ندا معصوم - نخستین صحبت من با مهندس مروج تربتی پیش از این هنگام احداث یکی از سالنهای ورزشی در حاشیه شهر اتفاق افتاده بود و خوب مرا میشناخت. قرار ملاقاتمان اینبار در فضایی متفاوت بود و به همان بهانه ساخت سالن ورزشی اینبار در هنرستان پوریای ولی؛ سر ساختمانی که تا تکمیل شدن فاصلهای نداشت و امید دارد تا آخر شهریور کامل شود و به بهرهبرداری برسد.
مروج نیکوکاری
غالبا او را با نام مروج نیکوکاری میشناختند. بازی روزگار و تقدیر باعث یک اتفاق تلخ در مسیر زندگیاش میشود و طعم روزهای میانسالیاش را گس میکند. مرگ بابک هنوز هم برای او باورنکردنی است اما نمیگذارد از تب و تاب بیندازدش و انگیزهای برای گام گذاشتن در مسیر تازه میشود.
حرفش را نیمهتمام میگذارد و گوشی تلفن همراهش را درمیآورد و با شعف عملیات اجرایی چند سالن ورزشی را نشانم میدهد و میگوید: نمیدانید چقدر از کاملشدنشان لذت میبرم.قبلترها هم شنیده بودم در حال ساخت چند پروژه ورزشی است. اطلاعات تکمیلی را ضمیمهاش میکند و توضیح میدهد: 7سالن ورزشی، 6سالن در مشهد و یکی هم در تربتحیدریه به اضافه یک سالن برای دانشگاه همین شهرستان.
اشتیاق او از حرفزدن درباره ساخت سالنهای ورزشی آنقدر زیاد است که از پرسیدن این پرسش منصرفمان میکند که چطور دلتان رضا میدهد این همه پول را خرج آسایش دیگران کنید.
رفاقت پدر و پسری
انتظار نداشته باشید که بگوید همه چیز برمیگردد به دوران کودکی و... نه اصلا این طور نبوده است اتفاقا برمیگردد به جای خالی عزیزی که حالا حس میکند کنار هر پروژه ایستاده و همراهش است، لبخند میزند و به پدرش افتخار میکند.
رفاقت عجیب پدر و پسری هنوز هم پایدار است، وقتی انگشت اشارهاش را میگیرد سمت تابلو و میگوید: این هم به نام بابک است و لبخندش عمیقتر میشود. تقریبا همه مجموعههای ورزشی با هم کلید خورده است و سالن ورزشی پوریای ولی که مساحتش به 1800مترمربع میرسد و قرار است در هنرستان بهرهبرداری شود .
پشتبندش توضیح میدهد: معمولا وقتی حرف از آموزش و پرورش میشود بیشتر احداث مدرسه به نظر میآید تا موضوع دیگری، اما بنا به تحقیقاتی که کردم متوجه شدم حوزه آموزشی ما ضعف جایگاه ورزشی دارد و این ساختار باید قوت میگرفت و به همین دلیل گام در این مسیر گذاشتم تا سالنهای ورزشی در نواحی مختلف آموزش و پرورش پا بگیرد. زمین را آموزش و پرورش در اختیار ما میگذاشت و تمام سالنها به یک سبک و در یک متریال و با استانداردهای بهروز ساخته شد و در یک برنامه ویژه قرار به بهرهبرداریشان است.
هدیهای که بابک داد
چشمهایش از اشتیاق میدرخشد، وقتی به تأسیس باشگاهی برای همسن و سالهای بابک در سعدآباد اشاره میکند و میگوید: 20سال از آن تاریخ میگذرد و خوشحالم قهرمانهای زیادی جای بابک را گرفتهاند. کسانی که از این باشگاه به مقامهای بالا رسیدهاند و افتخارآفرین شدهاند. این هدیهای است که پسرم به من داد .
لبخند کشداری روی صورتش نقش میبندد وقتی تعریف میکند: اوایل از مصاحبه و گفتوگو پرهیز داشتم. فکر میکردم گمنامی بهتر است اما حالا باورم فرق کرده است. میدانم اگر حرفهای من یک نفر دیگر را ترغیب برای کار خیر کند دنیای هزار نفر را تغییر میدهد .
با او برای بازدید از مراحل پایانی کار ساختمانی سالن ورزشی هنرستان پوریای ولی همراه میشویم و میدانیم بابک هم چشم انتظار بهرهبرداری از چند پروژهای است که نام او را ماندگار و جاودان میکند. روحش شاد.