«طبرسی» و «ابوریحان» به میدان آمدند میراث سه میلیاردی وقف مسجد شد | چشمِ دل سیری فاطمه خانم گزارشی از وضعیت امروز و دیروز کارخانه سه‌راه دانش | کارخانه یخ، در حال آب شدن درباره گلخانه داری در گفتگو با فاطمه باهوش | وقتی با یک گل بهار می‌شود! گپ و گفتی با محمد حقیقت‌خواه، نویسنده و ناشر مشهدی | میانسالیِ پربارتر از جوانی از اصالت محله «نوغان» فقط کوچه‌های باریک آن باقی مانده است علی رجب‌پور مداح جوان محله لادن از چگونگی برگزاری مراسم مذهبی در دوران کرونا می‌گوید گپ و گفتی با پاکبان محله رضائیه که جان یک شهروند را از حادثه آتش سوزی نجات داد روایتی از اولین آشپزخانه اختصاصی شله مشهد | میراث خوشمزه خانواده دولت‌خواه روایت شکل‌گیری حسینیه بیت الحسن (ع) در محله «مجلسی» مشهد روایتی از زندگی یک پاکبان مشهدی | پشت قلب یک نارنجی‌پوش درباره خیابان سنایی که سالهاست بورس خدمات الکتریکی است درباره خانواده محمودیان با ۳ نسل سابقه معلمی | عشق موروثی گفتگو با انگشترساز محله عیدگاه درباره این پیشه | دست‌ساز‌هایی از سیم و سنگ نگاهی به صنعت خانگی نوغان‌داری در محله نوغان قدیم مشهد گپ و گفت با لحاف‌دوز قدیمی در محله سیدرضی مشهد | لحاف‌دوزان دیگر لحاف نمی‌دوزند
خبر فوری

ویلچر صلواتی!

  • کد خبر: ۱۸۹۱
  • ۲۵ تير ۱۳۹۸ - ۰۶:۴۶
ویلچر صلواتی!
قصه مردی که در مسیر دیگری به زائران حضرت رضا (ع) خدمت می‌کند

سیده نعیمه زینبی - روی شیشه یک مغازه قدیمی در امام رضای 8 که قاب‌های خالی درهای آهنی سفید رنگش با شیشه‌های صاف و ساده قدیمی پر شده است کاغذی سفید با خط درشت خودنمایی می‌کند. ویلچر صلواتی! با یک شماره تلفن. مغازه کوچک مملو است از انبوه اجناسی که صاحب مغازه میانشان گم است. در زاویه سمت چپ بالای قفسه‌ها عکس پیرمردی خودنمایی می‌کند و در زاویه سمت راست پشت یخچال سایه پیرمردی که خودش رفته است ولی رسمش، نامش و احترامش همچنان باقی است.
محسن پرچمی، صاحب مغازه است که سعی دارد نام نیک پدر را بر سر زبان‌ها بیندازد و با در اختیار گذاشتن ویلچر صلواتی دعای خیر زائران امام رضا را بدرقه راه آخرت پدرش کند. او خادم الرضایی است که نوع خدمتش با دیگران فرق دارد. مأموریتش نه لباس مخصوص دارد و نه وقت معین. هر ساعتی که بگویی او کار راه انداز زائران است. می‌‌گوید: پدرم 85 ساله بود که فوت کرد. این آخری‌ها برایش یک ویلچر خریده بودیم تا راه خانه تا حرم را طی کند. هنوز روپا بود و چند باری بیشتر روی آن ننشست که عمرش به سر آمد و به رحمت خدا رفت. ویلچرش گوشه حیاط خانه مانده بود و نمی‌دانستیم با آن چه کنیم. یک روز به ذهنم رسید اینجا زائران زیادی هستند که به ویلچر نیاز دارند. زائرانی که خودشان پای رفتن به حرم را ندارند. از طرفی آستان قدس از دم در حرم به زائران ویلچر می‌دهد. با خودم گفتم چه خوب است که برای پدرم خدابیامرزی درست کنم. روی یک کاغذ نوشتم ویلچر صلواتی و روی پنجره مغازه چسباندم. از همان روز کسانی که ویلچر می‌خواهند با شماره من تماس می‌گیرند تا برای چند ساعتی ویلچر بگیرند.
با همان ویلچر پدر شروع می‌کند و بعد از آن یکی دیگر هم می‌خرند. 2ویلچر دیگر را هم از هتل‌های اطراف می‌آورند. یکی را آقا معلم همسایه بعد از فوت فرزند معلولش اهدا می‌کند. کم کم ویلچرها به 8 می‌رسد و گوشه حیاط پدری پرچمی می‌شود محل رفت و آمد ویلچرهایی که زائررسان حرم آقا هستند. می‌گوید: وقتی کسی ویلچر اهدا می‌کند بهش می‌گویم اول از همه اگر پولش را بگیری خیلی خوش‌حالتر می‌شوم. دوم اینکه اگر این را به مسافر بدهم و نیاورد دلت چرکی نباشد. یک کارت شناسایی تنها دریافتی پرچمی از زائران است. کارت شناسایی که گاهی هم گره‌گشای بازگشت ویلچرها نیست. تا الان دو تا از ویلچرها را باز پس نداده‌اند ولی او گله‌ای ندارد. معتقد است کسانی که ویلچر را پس نمی‌دهند بار روی دوش او را سبک‌تر می‌کنند. غصه‌اش را نخورده و نمی‌خورد. به جایش دعاهای بسیاری همراه اوست. کسانی که در ازای چند ساعت برخورداری از راحتی لحظه به لحظه و از ته دل او را دعا و به روح پدر مرحومش فاتحه‌ای خیرات می‌کنند. می‌گوید: از خدا می‌خواهم که لحظه‌ای مرا به حال خود وا نگذارد. این‌ها همه لطف خداست. اگر امام رضا نخواهد هیچ قدمی نمی‌توانم برای زائرش بردارم. او خواسته تا من توانسته‌ام.پرچمی که از قدیمی‌های محله پل رومی است و همه او را می‌شناسند، می‌گوید: ما دوچرخه‌ساز بودیم. پدرم در خیابان امام رضا جنب کوچه چهنو دوچرخه‌سازی داشت. پدر بزرگم هم کارش همین بود. می‌توانم ویلچرها را خودم تعمیر کنم. گاهی هم آن‌ها را به تعمیرکاری می‌دهم که چون می‌داند برای چه کاری آن‌ها را استفاده می‌کنم خیلی با ما راه می‌آید.
با 3خواهر و 5 برادرش برای پدر خیرات می‌کنند. می‌گوید: ما خواهر و برادرها دور هم جمع می‌شویم و یک قرآن شب جمعه برای پدر می‌خوانیم. خودمان غذا می‌پزیم و خودمان هم توزیع می‌کنیم. دیگ و پایه کنار حیاط خانه را نشانمان می‌دهد. بساطی که به نیت پدر برپا می‌کنند و از برنج تا خورشتش را خودشان پاک می‌کنند و می‌پزند.معتقد است این راه پدر است که پیش‌روی اوست و چون او اهل کار نیک بوده است حالا می‌تواند در این مسیر قدم بگذارد.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
پیشخوان شهرآرا
نظرسنجی
در سال پیش رو در کدام بازار سرمایه گذاری خواهید کرد؟
بازار بورس ایران
بازار رمز ارزها
طلا یا دلار
خودرو یا مسکن
کیوسک
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}