از عارفی پرسیدند روی نگین انگشترم چه حک کنم که وقتی شاد شدم به آن بنگرم و وقتی غمگین شدم به آن نظر کنم؟ گفت: حک کن «میگذرد!» و از کودکی شنیدهایم این نیز بگذرد، اما نگفتند چطور؟ و چگونه؟ شاید به دنبال جواب بودن این سؤال، بیربط با این دوران ما نباشد! چرا که اکنون روزهای ما به قبل قرنطینه و بعد آن تقسیم میشود و نیازمند تدابیر جدید است. این روزها و شبها هم تمام میشوند و با تمام خوب و بدش میگذرند، اما اینکه چطور آن را بگذرانیم شاید در ردیف اول چالشهایمان قرار بگیرد. بعضی بر سر دو راهی کتاب خواندن یا فیلم دیدن قرار میگیرند و سعی دارند شاهکارهای این حوزهها را شناسایی کنند و با لذت بیشتری به آن بپردازند. بعضی از برنامههایشان عقب میافتند و بعضی هم این دوره را فرصتی برای رسیدگی به کارهای عقب افتاده میدانند. چیزهایی که شاید پیش از این فرصت تجربهکردنشان را نداشتیم. صبحها با عجله لقمهای در دهان میگذاشتیم و راهی کسب روزی حلال میشدیم و شاید هم راهیِ کلاسهای ۸ صبحی که برای اغلب دانشجوها خوشایند نبود و به ناچار تحملش میکردیم و بعد هم به بهانه اینکه سر کار یا سر کلاس بودیم و نیاز به استراحت داریم از علایقمان با سرعت هر چه تمامتر دور میشدیم. دیگر کتابی را ورق نمیزدیم چه برسد به اثرهای فاخر و قطوری که انگار خواندنش بر هر شخصی واجب است. یادمان میرفت دوست داشتیم گاهی نقاشی بکشیم، صدایمان را برای آواز خواندن امتحان کنیم، سریال جدیدی را به تماشا بنشینیم یا پختن غذایی جدید را امتحان کنیم. از آن غذاهای هوسانگیزی که بارها عکسش را در اینترنت جستوجو کردهایم و دستورش را در جایی ذخیره کردهایم، اما هیچوقت پیش نیامده است که آن را سر میز خانهمان ببینیم و به جای غذا فقط حسرتش را خوردهایم و باز هم کمبود وقت را در ردیف اول متهمان نشاندهایم. حالا وقتش رسیده آن قسمت درونمان را که همیشه دوست داشت کاری بکند و نمیتوانست، بیدار کنیم و بگوییم حالا دُور، دُور توست وقتش رسیده که بتازانی و جولان دهی. اگر میخواستی مهارتی را یاد بگیری کتابهای صوتی و ویدئوهای آموزشی کم نیست، حالا اینترنت، دنیا را به دهکده جهانی تبدیل کرده که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد درونش پیدا میشود. خوب است این مدل آموزش را نیز تجربه کنیم از تغییر نترسیم و باور داشته باشیم هر کس تلاش کند نتیجهاش را میبیند. میشود فهرستی تهیه کرد از علاقهمندیها و کارهای عقب افتاده خانه: چشمهایمان را ببندیم و رو به دنیای خیال باز کنیم، دنیایی که مدینه فاضله هر کسی است و با مدینه فاضله شخصی دیگر کاملا متفاوت است. ساختن این دنیا کار کمی نیست و بعدها مقدمهای میشود برای اینکه با انگیزه و انرژی در راه رسیدن به آن قدم برداریم، سختیهایش را به جان بخریم و با آغوش باز پذیرای چالشهای متنوعش باشیم. کتابهای خوب بخوانیم و فیلمهای خوب ببینیم. با عزیزانمان راجع به گفتمانهای مشترکی که قبلا فرصتش نبوده به گفتگو بنشینیم. خاک گلدانهای قدیمی را عوض کنیم و گیاهی را قلمه بزنیم و برایشان از معجزه نور و تحول حرف بزنیم. در قابلمه کیک فنجانی بپزیم و آنها را با اسمارتیزهای رنگی تزیین کنیم. برای عروسک دخترمان لباس کوچک چهارخانه بدوزیم یا یک موزیک ویدئوی خانگی با موضوع قرنطینه در خانه بسازیم و به این فکر کنیم که به قول نیما: «دلخوشیها کم نیست.»