زراسا زردکانلو| کمکار و گزیدهکار است. آهنگساز است و تاکنون چندین آلبوم روانه بازار موسیقی کرده است اما بیشتر او را بهخاطر موسیقیهای متنی میشناسیم که با شنیدنش در سالنهای سینما لبخند زدیم، اشک ریختیم. بیشتر فیلمهایی که موسیقیشان را ساخته، کمترمخاطب سینماست که به تماشایشان ننشسته باشد و کمترکسی است که دستکم نام آن فیلم را نشنیده باشد. کریستف رضاعی، خالق موسیقی متن فیلمهایی چون «کنعان»، «در دنیای تو ساعت چند است؟»، «ماهی و گربه»، «نارنجیپوش» و «اژدها وارد میشود» است. رضاعی در سال95 برای ساخت موسیقی فیلم «نگار»، سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن را از آن خود کرد و همچنین با دو اثر «ناگهان درخت» و «سال دوم دانشکده من» حضور پرصدایی در سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر داشت و برای ساخت موسیقی هردو فیلم، کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین شد.
او خود را متاثر از آهنگسازان بزرگی همچون ژان سباستین باخ، کلود دبوسی، موریس راول، ریچارد واگنر و همچنین گوستاو مالر و در موسیقی ایرانی خود را تاثیرگرفته از حسین علیزاده میداند و میگوید: در زمینه موسیقی فیلم، برنارد هرمن و جان ویلیامز، الهامبخش من بودهاند و این تاثیرپذیری را روند درستی برای پیشرفت و پیدا کردن راه خود میداند. در ادامه، گفتوگوی ما را با کریستف رضاعی که درباره موسیقی فیلم در ایران و جایگاهش است، میخوانید.
موسیقی، هنر راحتی نیست
«ما در فیلمسازی و موسیقی فیلم، خیلی نزدیک به سلیقه اروپایی هستیم تا به سینمای هالیوود.» این نخستین اظهارنظر کریستف رضاعی درباره موسیقی فیلمهای ایرانی است؛ البته او در تکمیل این سخنش میگوید: در ایران قطعا فضای فرهنگی که ما داریم، متفاوتتر است؛ به این معنا که محدودتر و حتی تنگتر است. تعداد سینماها کمتر و تعداد مکانهایی که مردم بتوانند با موسیقی آشنا شوند و موسیقی یاد بگیرند، محدود است.
بهگفته این آهنگساز، موسیقی هنر راحتی نیست و احتیاج به تربیت و فرصت دارد: «مردم باید بتوانند از کانالهای مختلف، موسیقی خوب بشنوند که متاسفانه ما نداریم. در این وضعیت، فکر میکنم موسیقی در فیلم، فرصت خوبی برای آهنگسازهاست؛ همیشه هم گفته میشود که ما بهعنوان آهنگساز فیلم میتوانیم حرفهایی بزنیم که شاید در کنسرت نتوانیم بگوییم؛ چون فیلم با تصویر و کلام و موسیقی ارتباط برقرار میکند و درنتیجه میشود تجربهها یا جسارتهای بیشتری در موسیقی فیلم بهدست آورد.»
موسیقی رادیو و تلویزیون، سطحی است
تغییر ذائقه و سلیقه موسیقایی مردم، موضوع دیگری است که کریستف رضاعی پیش میکشد و رادیو و تلویزیون را دو عامل اصلی این تغییر ذائقه میداند: «قطعا سلیقه موسیقایی مردم امروز نسبتبه 20، 30 یا 40سال پیش یا حتی 5سال پیش تغییر کرده است. اتفاقات هنری رخداده(داخلی یا خارجی) این سلیقهها را عوض کرده است. سلایق عوض شده است اما خوب یا بدش را نمیدانم. تلویزیون و رادیو درزمینه موسیقی فعالیت گستردهای نمیکنند. آنچه در رادیو میشنویم، خیلی معمولی و عامهپسند است. عامهپسند چیز بدی نیست ولی از نظر محتوای موسیقایی، اتفاق خیلی خاصی نمیافتد. در تلویزیون هم وضع همین است؛ موسیقیهایی که میشنویم، خیلی معمولی و سطحی است و همان است که سالها شنیدهایم و هیچ اتفاق نوی موسیقایی در رادیو و تلویزیون ما رخ نمیدهد و حتی گاهی درزمینه موسیقی کلاسیک، چیزهایی میشنویم که خیلی قدیمی، بدکیفیت و بداجراست.»
به نظر او این موضوع به موسیقی کشور لطمهای وارد نمیکند، بلکه به گوشهای شنونده کشور، لطمه میزند و سبب میشود این گوشها نتوانند موسیقی خوبی را که تولید میشود، بشنوند و این، کار هنرمندان را سخت میکند.
رضاعی از سختی کار هنرمندان موسیقی که سخن میگوید، یادی هم از همکارانش در مشهد میکند: «میدانم که در شهر شما اصلا کنسرتی اجرا نمیشود. حالا آیا تئاتری اجرا میشود؟ اینکه آیا اتفاقات دیگری از نظر هنری رخ میدهد، نمیدانم اما این را میدانم که موسیقی اجرا نمیشود و این موضوع بیتردید هم هنرمندان را در یک وضعیت بسیار آشفته و کمرونق نگه میدارد و هم شنونده را. در این شرایط چطور میخواهیم در حوزه فرهنگ و هنر پیشرفت کنیم؟»
موسیقی فیلمهای ایرانی فقط در تیتراژ است
خالق «چهلسالگی» از حضور موسیقی متن فیلمهای ایرانی در جشنوارههای بینالمللی و عموما ناکامی آنها اینگونه پرده برمیدارد: «خیلی از فیلمهای مطرح ایرانی یا موسیقی کاملی ندارند یا اصلا موسیقی ندارند. موسیقی در فیلمهای ایرانی فقط روی تیتراژ آخر است و طبیعتا نمیتوان به یک قطعه موسیقی که در آخر فیلم باشد، جایزه داد؛ برای همین خیلی نمیشود گفت که موسیقی فیلم ایرانی در جشنوارهها موفق نیست؛ چون سازوکار سینمایی ما آنگونه که باید، نیست و دلیل دیگر میتواند این باشد که معدود کارگردانهای ایرانی میخواهند از موسیقی برای پرداخت هنری متفاوتی در اثرشان استفاده کنند و خیلی اعتقاد به موسیقی و پیامرسانیاش در فیلم ندارند و بیشتر آن را بهعنوان عاملی که صرفا باید باشد، میبینند، بنابراین موسیقی اگر در فیلمهای ما حضور موثری نداشته باشد، لزوما بهخاطر آهنگساز نیست و گاهی بهدلیل انتخاب و تفکر کارگردان است.»
چرا تا انتها به تماشای فیلم نمینشینیم؟
سخن از تیتراژ فیلم که میشود، یکی از سوالهای همیشگیام ذهنم را مشغول میکند: «چرا تا تیتراژ پایانی فیلمی پخش میشود، چراغهای سالن سینما را روشن میکنند و مردم معمولا بیتوجه به موسیقی فیلم، از سالن خارج میشوند؟» کریستف رضاعی این سوال را اینگونه پاسخ میدهد: «این یک اتفاق کاملا فرهنگی و عادت تماشاگرهاست که بعد از اتمام فیلم بلند میشوند و سالن سینما را بدون اینکه به موسیقی و نوشتههای تیتراژ توجه کنند، ترک میکنند. این اتفاق در کشورهای اروپایی بهندرت پیش میآید. در فیلمهای هنروتجربه، مردم بیشتر به تماشای تیتراژ مینشینند و دیگر اینکه معمولا کسانی که به سینما میروند، افراد عامی و عادی هستند و بیشتر بهدنبال سرگرمی و تفریحند و دغدغهشان این نیست که بدانند چه اتفاقی افتاده و چه کسی چهکار کرده است یا درمورد ساز و شعری که شنیدهاند، زیاد کنجکاوی نمیکنند اما بهنظر من، میشود این عادت را بهمرور تغییر داد.»
موسیقیدانها صنف تنهایی هستند
رضاعی در بخش دیگری از سخنانش درباره عضویتش در کانون آهنگسازان خانه سینما میگوید و اینکه نقش این کانون، این نیست که اوضاع موسیقی را بهتر کند. بهگفته رضاعی، عملا این کانون فعالیتهای مختلفی برای بهبود اوضاع موسیقی فیلم یا صنف آهنگسازان انجام میدهد که مهم و قابل احترام است. به نظر این هنرمند، موسیقیدانها صنف بسیار تنهایی هستند: «ما کمکی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نمیگیریم؛ برای همین کانون آهنگسازان خانه سینما میتواند به این صنف در زمینههای غیرموسیقایی کمک بکند.»
از این آهنگساز درباره فعالیتهای آینده موسیقاییاش نیز میپرسم که میگوید: اکنون دلم میخواهد بیشتر وقتم را روی تولید و نشر آثاری که هنوز فرصت نکردهام به آنها رسیدگی کنم، بگذارم؛ مثل ساخت موسیقی فیلمهایی که در گذشته نسبتا موفق بودند و هرکدام در سبکهای مختلف کار شده بود.
این به آن معناست که احتمالا در آیندهای نهچندان دور نام کریستف رضاعی را بار دیگر بهعنوان آهنگساز یک اثر سینمایی خواهیم دید، به شرط آنکه تا پایان به آنچه نواخته میشود، گوش دهیم.