گزارش تصویری | صفای سفره‌های ساده افطار گزارش تصویری | جزء خوانی قرآن کریم در مسجدگوهرشاد حرم مطهر رضوی لیگ دسته اول فوتسال کشور| مسابقه بازرگانی دائم‌پناه مشهد – صنایع اردکان یزد گزارش تصویری | کارگاه پخت زولبیا و بامیه در ماه مبارک رمضان گزارش تصویری | آیین بهره‌برداری از پل بتنی زرکش و فاز اول کندرو بزرگراه پیامبراعظم(ص) مشهد گزارش تصویری | کم آبی «سراب نیلوفر» همچنان ادامه دارد گزارش تصویری | سرشماری پرندگان مهاجر «تالاب مُرِّه» - قم گزارش تصویری | لیگ دسته سوم فوتبال کشور | مسابقه ابومسلم ثامن مشهد و شاهین بجنورد گزارش تصویری | بازدید خبرنگاران از پروژه‌های عمرانی شهرداری مشهد گزارش تصویری | مراسم چهلم شهدای حوادث دی‌ماه، در حرم امام‌رضا(ع) گزارش تصویری | مراسم چهلم شهدای حوادث دی ماه در حرم مطهر رضوی با حضور رئیس جمهور گزارش تصویری | آیین بهره‌برداری از مجموعه ورزشی روباز «شهدای چهاربرج» مشهد گزارش تصویری | بازدید از مرکز تولیدات سازمان پارک‌ها و فضای سبز گزارش تصویری| دیدار پرشور هزاران نفر از مردم آذربایجان شرقی با رهبر معظم انقلاب (۲۸ بهمن ۱۴۰۴) گزارش تصویری | مسابقه بدمینتون پرتو نیروی روشا و چادرملو اردکان گزارش تصویری | مراسم رونمایی از کتاب «سرای امیرکبیر؛ از گذشته تا امروز» گزارش تصویری | لیگ برتر فوتسال بانوان | مسابقه فوتسال بازرگانی دائم پناه مشهد و سپاهان اصفهان گزارش تصویری | دومین نشست کمیسیون بازرسی مجمع شهرداران کلانشهرهای ایران گزارش تصویری | آیین افتتاحیه شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار خراسان رضوی گزارش تصویری | افتتاحیه نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد مقدس
سرخط خبرها
| کد خبر: ۲۵۷۰۳۴ | ۱۴:۴۹ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ | دریافت تصاویر

اینجا زمانی زندگی در جریان بوده...

. یک روز از مدرسه که برمی‌گشت متکا را بر می‌داشت با مداد سیاهش هر چه در کلاس امروز یاد گرفته بود روی دیوار می‌کشید. مادرش که می‌رسید بدو بدو متکا را سر جایش می‌گذاشت و به نوشتن مشق‌هایش ادامه می‌داد. یا مثلا یک بار پدربزرگ همان اوایل پاییز، خواسته بود لوله بخاری را در جایش جا بزند اما دیواری که نم برداشته بود، گچ‌هایش ریخت. بعد از آن بخاری برای همیشه جلوی دیوار قرار گرفت و کسی دیوار و خرابی‌اش را ندید. فکر می‌کنم اوایل مرداد بود، یا خرداد، مادر تمام سرویس آشپزخانه را با انگور ست کرده بود.اینجا یک بار، یک نفرلب پنجره ایستاد. همینطور که داشت نان‌های خشک شده را برای یاکریم‌ها خیس می‌کرد، آجرهایی را دید که به بالا می‌روند و قرار است برج ‌شوند. از آن روز به بعد از پنجره فقط یک دیوار آجری دیده می‌شد.اینجا زمانی زندگی در جریان بوده، زمانی کسی عاشق شده و زمانی کسی متولد. اینجا برای آدم‌هایش پر است از رازهایی که بوده و پوشیده شده. اینجا زمانی امن‌ترین نقطه زندگی بوده اما حالا «احتمال خطر ریزش وجود دارد».
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->