رضا سلیماننوری| انقلاب مشروطه ایران برای نخستین بار، خواستههایی مانند عدالتخانه، مجلس، انتخابات و قانون را وارد واژهنامه سیاسی ایران کرد. در این بین روزنامهنگاران جایگاه ویژهای در پیروزی مشروطه داشتند و سند این ادعا هم شهدای اهل قلمی هستند که در به سرانجام رسیدنِ این انقلاب جان دادند. از جمله این روزنامهنگاران شهید باید از «شیخ احمد روحالقَدُس» نام برد که از او به عنوان نخستین شهید اهل قلم نیز یاد میشود؛ البته برخی جهانگیرخان صوراسرافیل را به عنوان نخستین شهید روزنامهنگار میشناسند اما براساس روایت محبوسان باغشاه در آن دوران، این 2 همزمان با هم اعدام میشوند، با این تفاوت که خیلیها معتقدند شیخ احمد روحالقدس پیش از این، زیر شکنجه شدید شهید شده بوده است و جنازه او بر دار کشیده میشود. گزارش پیش رو اشارهای کوتاه به زندگی اوست.
از تولد تا مهاجرت
در تاریخ غبارگرفته مشروطه که هرازگاه از میانِ اسناد قهوهای و پوسیده، پاسخ سؤالی را با تردید بیان میکند، یک نام به عنوان «شهیدِ راه آزادی و قلم» میدرخشد: شیخ احمد روحالقَدُس که در زمان حیاتش به شیخ احمد تربتی و سلطانالعلمای خراسانی نیز معروف بوده است، در سنه 1253 در تربت حیدریه به دنیا آمد و تا بیستونهسالگی ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر و دیگرعلمای زمانه خود آموخت. از آنجا که پدرش چندین سال در محضر مرحوم آخوند خراسانی و سایر پیشوایان وقت به درجه اجتهاد رسیده بود و اجداد او نیز از علمای درجه اول تربت بودند، بیشتر تمایل داشت که پسر نیز رشته علوم دینی را ادامه دهد ولی احمد که دارای طبعی سرکش بود و خیالات دیگری در سر میپروراند، زیر بار نرفت و به دنبال راهی بود تا بتواند در تهران ادامه تحصیل دهد. این خود موضوع کشمکش بین او و خانوادهاش شد تا اینکه پدر، دختر برادر خود را برای پسر عقد و امور املاکش را به او واگذار کرد تا شاید در اخلاق و روحیاتش تغییری حاصل شود اما هیچیک از این اقدامات نتوانست شور رفتن به پایتخت را از سر احمد بیرون کند. سرانجام او با مختصر وجهی که داشت شبانه از خانه پدر به حال قهر بیرون زد و راهی تهران شد.
ورود به جریانهای سیاسی
شیخ احمد پس از 40 روز در راه بودن با مشکلات فراوان به تهران رسید و در مدرسه صدر یا همان جلوخان مسجد شاه به عنوان طلبه حجرهای گرفت. احمد که در این زمان احتمالا 30 سال داشت، اهل گوشهگیری و پرداختن به بحث و درس نبود؛ بنابراین خیلی زود با زندگی طلبگی خداحافظی کرد، وارد جریانات سیاسی پایتخت شد و به واسطه هوش و ذوق نویسندگی و نیاز زمانه به فاشگویی، نوشتههایش مورد استقبال جراید تهران قرار گرفت. با همین نوشتهها بود که شیخ احمد تربتی کمکم در میان محافل سیاسی تهران شناخته و در جمع جوانان آزادیخواه پذیرفته شد. او چندی بعد با کمک همین گروه توانست امتیاز روزنامه روحالقدس را بگیرد. این روزنامه به او فرصتی داد تا بتواند با نوشتن مقالات تند و آتشین به مخالفت با مستبدان و مرتجعان برخیزد. همین کلام تند روحالقدس بود که اسباب شهرت او در میان مردم کوچه و بازار را فراهم کرد.
تولد روحالقدس
شماره نخستِ این روزنامه در 25 جمادیالثانی 1325 قمری منتشر شد. هر شماره در 4 صفحه به قطع 6/5×11 سانتیمتر چاپ میشد و وجه اشتراک سالیانه آن در طهران 12 قران، در سایر شهرهای ایران 17 قران، در روسیه 5 منات و در سایر ممالک 10 فرانک بود. همچنین مسلک روزنامه مبارزه بر علیه استبداد، به ویژه شخص محمدعلی شاه بود و انتخاب عنوان روزنامه «روحالقدس» برای این نشریه خود نشان از تفکر مردمگرای شیخ احمد داشت. او در شماره اول روزنامه تأکید کرد: «اولا مردم باید خود را دارای حقوق در این خاک بدانند و این خاک را عزیز شمارند و خودشان را مسئول این خاک پاک بدانند. ثانیا باید مردم شخص سلطان را هم مانند خودشان یک انسان زمینی بدانند که اگر به واسطه قدرتی که به او تفویض شده دارای حقوقی بر مردم است ولی مردم نیز باید خود را دارای حقوقی بر سلطان بدانند و در صورتی از سلطان اطاعت کنند که سلطان نیز به تکالیف خود در قبال مردم عمل نمایند.» سلطانالعلما در شماره 10 نشریه خود به انتقاد از استبداد پرداخت، آن را مخالف اسلام خواند و تأکید کرد که حاکمیت استبدادی را نمیتوان با اسلام یکی دانست. بر این اساس او را باید در زمره نخستین کسانی به شمار آورد که تئوری مردمسالاری دینی را در قالب تفکر اسلامی مطرح کرده و به صورت جدی به دفاع از آن پرداخته است. نشریه شیخ احمد به واسطه همین بیپروایی چندین بار توقیف شد تا آنجا که سبب شد شیخ احمد که دستی هم در طنز داشت از شماره 17 به بعد، به جای این عبارت که در سمت راست عنوان روزنامه چاپ میشد: «عجالتا هفتهای یک نمره پنجشنبه طبع و شنبه توزیع میشود»، نوشت «هفتهای یک نمره دوشنبه طبع و چهارشنبه توقیف میشود». همین مشکلات سبب شد تا شیخ احمد در طول نزدیک به یک سال تنها بتواند 28 شماره از «روحالقدس» را منتشر کند. سلطانالعلما نخستین روزنامهنگار ایرانی است که در عدلیه محاکمه شده و روزنامهاش بعد از انتشار شماره 13 به مدت 2 ماه توقیف شده است. در شماره 14 جریان 2 جلسه از دادگاه روزنامه چاپ شده است.
شکنجه و شهادت در باغشاه
سلطانالعلما البته تنها به مبارزه قلمی اکتفا نکرد و بعد از به توپ بستن مجلس در دوم تیرماه ۱۲۸۷ خورشیدی، تفنگ در دست از بالای دفتر روزنامه به دفاع برخاست، چند نفر از قزاق را کشت و مجروح کرد ولی عاقبت دستگیر و با ضرب و شتم به باغ شاه برده و همراه دیگر زندانیان در غل و زنجیر کشیده شد. عبدالجواد روحالقدس، عموی سلطانالعلما، که همراه او و یکی از 23 نفر بازداشتشده در باغ شاه بوده، خاطرات آن روز را بعدها در سال 1351 در مصاحبهای که فیاض خراسانی در روزنامه کیهان با او انجام داده است، اینطور تعریف میکند: «از طرف برادرم مأمور بازگرداندن شیخ احمد به تربت بودم. برای همین عازم تهران شدم. اداره روزنامه روحالقدس در خیابان چراغ برق جنب قهوهخانه عرش قرار داشت که من با مختصر اثاثیه و تفنگ ورندل خود یکی از اتاقهای آن را اشغال کرده بودم. اوضاع خیلی آشفته بود، برای همین به دفعات با شیخ احمد مذاکره و مشاجره کردم تا مگر برای بازگشت به تربت قانعش کنم که ممکن نشد. سرانجام مرا متقاعد کرد که با اوضاع فعلی علاوه بر اینکه آمدنش به خراسان مفید نیست، کاملا زیانآور است و سبب گرفتاری پدر و فامیلش میشود. چهارمین روز توقفم بود که مجلس به توپ بسته شد و همان هنگام جمعی از قزاقها به اداره روزنامه برای دستگیری مدیر روزنامه حمله کردند. من با تفنگ ورندل خود و شیخ احمد با تفنگ مکنز شروع به دفاع از خود کردیم. بیش از یک ساعت نگذشت که لوله تفنگش داغ شد و از کار افتاد برای همین به اصرار تفنگ مرا که چند فشنگ بیشتر نداشت گرفت و گفت که من همه اتفاقهای امروز را به گردن میگیرم، پس اگر دستگیر شدیم شما به چیزی اعتراف نکن. او پس از تمام شدن فشنگهایش، نارنجکی به سمت قزاقها انداخت و بعد آماده تسلیم شد. قزاقها با قنداق تفنگ سر و صورتش را مجروح کردند و او را با خود بردند. روحالقدس را هر شب شلاق میزدند و شکنجه میکردند و دژخیم این اعمال سلطان باقر نامی بود که نهایت قساوت و بیرحمی را از خود نشان میداد. بعدها فهمیدم که تا آخر بازجویی همه تیراندازیها را به گردن گرفته و هیچ مُقُر نیامده است. او در وقت شهادتش خیلی جوان بود و تنها 34 سال سن داشت.»
مقاومت مسلحانه او از یکسو و قلم تندش از دیگرسو باعث شد مأموران محمدعلیشاهی بدترین برخوردها را در طول دوران حبس در باغ شاه با وی انجام دهند. روایتهای بسیاری درباره نحوه قتل او نقل شده است که خفه کردن، به چاه انداختن، تکهتکه کردن بدن و گذاشتن او بر روی تابه داغ از جمله این شکنجههاست که توسط نویسندگانی چون مامانتوف روسی، صدرهاشمی، قاضیزاده، گلبن و... نوشته شده است. گفتنی است پس از پیروزی مشروطهخواهان و فرار محمدعلی میرزا، جسد وی را درحالیکه طنابی دور گردنش بود از چاه بیرون آوردند و دفن کردند.
پس از سلطانالعلما
سلطانالعلما روزنامه روحالقدس را از 25 جمادی الثانی 1325 که نخستین شمارهاش به چاپ رسید تا 17 جمادیالاول 1326 که به دستور مستقیم محمدعلی شاه دستگیر شد در 28 شماره منتشر کرد. پس از آن علیاکبر دهخدا که صمیمیت ویژهای با شیخ احمد تربتی داشت و از رفتار حکومتیها با وی برآشفته بود تصمیم به ادامه انتشار روزنامه در سویس گرفت.
..........................................
توضیح عکس: شیخ احمد روحالقدس در کنار 22 نفر ازمحبوسان باغشاه؛ در این تصویر او با لباس بلند و عمامه دیده میشود و مانند دیگران زنجیری به گردن دارد. در همین تصویر صورت عبدالجواد عموی روحالقدس نیز دیده میشود. (نام عبدالجواد در منابع اینترنتی و روزنامههای پس از انقلاب به اشتباه ابراهیم و برادرزاده روحالقدس معرفی شده است. روزنامه شهرآرا این اشتباه را با استناد به نام و نسب او در مصاحبهاش با فیاض خراسانی اصلاح میکند.)