سیرجانی-فرمانی کیا - نمیدانیم راننده کی از ترافیک و دادوقال مسافرکشهای شهرنشینی خلاص شده و دل به جادهای زده است که تا چشم کار میکند بیابان است. داغ، تفیده و تابستانی، اما خلوت و رخوتآمیز. هر از چندگاهی، صدای عبور خودروی چشم را از طبیعت اطراف برمیگرداند و دوباره بیابان است و دشت. به دنبال رد سایهای برای توقف و ایستادن در مسیر به سمت امامزادههایی هستیم که گفته میشود محله پنجتن نامش را از آنها گرفته است. چند وقت قبل موضوع پیداشدن جسدی تازه از قبرستان سادات، آنجا را سر زبانها انداخته بود و رسانهها را به آنجا کشانده بود. محققان و پژوهشگران، وارد تلاشی تازه برای تفحص در گذشته امامزادههایی شدند که به روایت اهالی روستای تبادکان به واسطه 14 نسل به امام سجاد(ع) میرسند.
در مسیر امامزاده
امروز از آن قاطرهای معروف که پیچوخمهای راه را میشناختند، خبری نیست. مسیر، یک جاده اختصاصی و هلالی است که با عبور از کنار گذر شمالی به تبادکان میرسد. آنقدر هموار که راحت میشود به مقصد رسید؛ البته، بعد از گذراندن مسافتی 30کیلومتری از شهر. هنوز هم خیلیها هستند که برای گرفتن حاجت یا ادای نذر به امامزاده میآیند. آسفالته یا خاکی، با خودرو و یا با قاطر فرقی نمیکند؛ مردم با این امامزادهها کارها دارند، اما بهنظر میآید بیشتر از چند تابلوی کوچک راهنما که در مسیر برای رسیدن به مقصد گذاشتهاند، هنوز هم نیاز به اطلاعرسانی بیشتری است، تا کسانی که قصد رفتن به امامزاده را دارند، مسیر را گم نکنند.
وجه تسمیه پنجتن
آسفالته و خاکیاش فرقی نمیکند، پیاده یا با قاطرش هم همینطور! اعتقاد بعضیها به زیارت آنقدر است که سرزدن به آن جزو برنامههای هفتگیشان شده است. از انتهای پنجتن برای رسیدن به مسیر حداقل 20 دقیقهای در راه هستیم .معلوم نیست امامزادههایی را که گفته میشود نسبشان به حضرت سجاد(ع) میرسد، چه کسی به این سمت سوق داده است. روستاییان بنا به روایتهای تاریخی و شفاهی که سینهبهسینه نقل شده، میگویند جبر و زور حاکمان نمیگذاشته که سادات و منسوبان به امام زندگی آزادانهای داشته باشند و فشار روی سادات موجب پراکندگی آنها در اطراف شهر شده است؛ گرچه بیشتر زوایای زندگی آنها در ابهام است؛ اینکه چرا از بین مشهد با این وسعت، این نقطه را برای سکونت انتخاب کردهاند .
کشف جسدهای سالم از سردابی در همین نزدیکی، قصه را جور دیگر رقم زد. این گفته را هم به نقل از همان اهالی داریم که تعدادشان در این روستا به 400 تا 500 خانوار میرسد و شغلشان کشاورزی و دامداری است. البته چند نوع روایت برای امامزادهها هست؛ برخیهایشان ادعا دارند که کشف جسد سالم بعد از گذشت سالها باور مردم را به آنها بیشتر کرد. دیگر اینکه در جریان تعریض مسیر، به سردابی میرسند که تابوت سنگی کنار پیکر یکی از امامزادهها بوده است و ...
همجوار با 5 امامزاده
باورش سخت است که در روستایی در همین نزدیکی زندگی شهری، خانهها چوبی و کلوندار باشد، با پنجرههای مشرف به حیاط یا محوطهای بزرگ که قاطر را به دیوار بستهاند و بیشتر مردها در سایه حصیر، چرت نیمروزی میزنند. نمیدانیم شاید تابستان فصل کارشان نیست. شاید هم تازه کار را تمام کردهاند. خیلی در اینباره کنجکاوی نمیکنیم .
زیارت امامزاده در صبح و عصر به یکی از عادتهای اهالی روستا تبدیل شده است. روزگاری درختان همراه همیشگی و همقدمت امامزاده بودهاند، اما امروز اثری از آنها نیست. امامزاده میان سنگهای سیاه و سپید قبرستانی قدیمی محصور است که تاریخچه کوتاه زندگی آدمها را در تولد و مرگشان خلاصه کرده است؛ با نامی که در صدر آمده است و صاحبان آن آرامگاهاند و انگار منتظر هدیه و فاتحهای از رهگذران نشستهاند و میخواهند تا خست نکنند و چیزی برای آرامش روحشان بفرستند؛ هرچند به نقل خیلیها آنها بهدلیل همجواری با سیدامیر کمالالدین، سیده بیبی فاطمهخاتون، سیدامیرحسین، سیدمیرزا محمدحسین و سیدکمالالدین محمود، 5 امامزادهای که حوالی قرن 9 میزیستهاند و از نوادگان امام سجادند. آمرزیدهاند .
ضریح کوچک داخل امامزاده
برای ورود به امامزاده که محوطهای بزرگ و فرششده دارد،رعایت آداب واجب است؛ اینکه چادر به سر داشته باشیم. حالا جای میلههای فلزی دور آرامگاهها را ضریحی کوچک گرفته که نیمی برای زیارت آقایان است و نیم دیگر برای زیارت بانوان. امامزاده خلوت است. شاید به دلیل اینکه میان هفته است. تک و توک آدمها دستهایشان را قفل پنجره کردهاند و سرشان را به پنجرههای مشبکی تکیه دادهاند که نوری چشمنواز از آن بیرون میزند. نور ملایم روی سنگها هم سایه انداخته است. اهالی به این محل حرم میگویند و برای آن آدابی قائلاند. کنار سنگهای داخل ضریح که بزرگ و کوچکاند، پر از اسکناس است، با یک دیس پر از نبات روی هرکدام از آنها.
سنگها شاهکار و تماشایی است. گذشت زمان هم چیزی از چشمگیریشان کم نکرده است. منحصربهفرد بودن نوعشان و نوشتهها را حتی نابلدترین آدمها هم تشخیص میدهند؛ اینکه خاصاند و با دیگر سنگمزارها فرق میکنند. از روی نوشتههای حکشده بر آنها تقریبا میشود دوره تاریخیشان را تشخیص داد؛ اما اینکه سنگهایی با این وزن زیاد چطور تا اینجا حمل شدهاند، جای پرسش است.اهالی میگویند تا قبل از اینکه ضریح بر بالای آن بنا شود، عدهای قصد سرقتشان را کرده بودند، اما مردم نگذاشتهاند و مانعشان شدهاند. این سنگها عتیقه و تاریخی است .
سنگنوشتههای کهن
شرح مختصری که درباره امامزادهها ابتدای در ورودی قاب شده است، اطلاعات زیادی به زائران میدهد. 5 سنگنوشته موجود در ضریح امامزادگان تبادکان حدود 6 قرن روی قبور آنها بوده است و اهالی در این مدت قبور را بهعنوان قبور متبرک سادات زیارت میکردهاند. از آنجا که سنگها شکیل و خاص و دارای طرح و نقش زیبا و نوشتههایی به خط کوفی و ثلث هستند، از نظر آثار قدمت و میراثفرهنگی باارزش و درخور توجهاند. این درحالی است که حتی برخی از سازمانها و نهادها خواستار این بودند که سنگها را به محل مناسبی مثل موزه منتقل کنند تا هم از تخریب و دستبرد در امان بماند و هم در معرض دید عموم قرار بگیرد که با مخالفت و ممانعت اهالی روستا قرار گرفتهاند و تصمیم بر آن میشود تا بنایی روی قبور قرار بگیرد و سنگها را حفاظت کند.در جریان حفر پایه دیوار در یکی از این قبور، حفرهای پیدا میشود. درون حفره را که نگاه میکنند، میبینند آن قبر که در زیر یکی از 2 سنگ بزرگ قرار داشت، وضعیت عادی ندارد و بهجای لحد، اتاقچهای سردابمانند دارد و اسکلت صاحب قبر در وسط سرداب است. وجود سرداب از یکسو و سنگهایی که روی آن قرار داشته است از دیگر سو مایه تعجب میشود؛ اینکه چه کسی دستور ساخت و تراش روی سنگهایی که 12 نفر به زحمت آن را جابهجا میکنند، داده است و هزینه ساخت و نقل و نصب آنها از کجا تأمین شده است و اصلا با چه وسیلهای آنها را به اینجا منتقل کردهاند. از طرف دیگر نوع عباراتی که روی سنگها حکاکی شده بود، سازمان اوقاف و مسئولان محلی را به این فکر میاندازد که به فکر شناسایی شخصیت آنها بیفتند و مکاتباتی هم در این زمینه انجام میشود.کارشناسان متعددی به محل آمده اند و قبور و سنگها را بررسی و بازخوانی کردهاند تا اینکه علامه بحرالعلوم گیلانی از اوقاف 3 نفر از آنها را شناسایی کرده و دستور ساخت طرح جامع حرم برای آن ها صادر میشود.3 نفری که عبارتاند از امیر کمالالدین محمود تبادکانی که در ابلاغیه اداره اوقاف و بقاع متبرکه بهعنوان حضرت سید امام و عالم فاضل معرفی شده و سیدامیرحسین (پسر) و سیده فاطمهخاتون (دختر ) ایشان است. البته نسبشناسان 2 نفر دیگر را هم با نام های امیر شمسالدین و میر کمالالدین محمود شناسایی میکنند که همگی با 13 تا 15 واسطه به امام زینالعابدین(ع) میرسند.
توسل به امامزادههای قبرستان سادات
زندگی در روستا هنوز همنشینیهای سنتی خود را دارد؛ خانههایی با دودکش، چاه و تنور و آدمهایی که وقت بیکاری و فراغتشان درب حولی مینشینند، حرف میزنند و آخرین خبرهای ده را رد و بدل میکنند .محمد بیآزار متولد همین روستا و مردی شصت و چند ساله است. میگوید: تبادکان به معنای مرکز معادن تعریف شده است و اشاره میکند به این موضوع که کوههای این اطراف معادن گچ، مس، آهن و... بوده است و هنوز هم از آن استخراج میشود؛ البته خیلی کم و بهندرت، اصلا با گذشتههای خود مقایسهشدنی نیست .پدربزرگ و اجدادمان تعریف میکردند سنگهای سیاه وسط قبرستان متعلق به نوادگان امام سجادند و عمرشان به 800 سال میرسد. 800 سال کم نیست .کمکم سادات امواتشان را اینجا به خاکسپردند. داخل قبرستان گشت کوچکی که بزنید، متوجه آن خواهید شد. کم است امواتی که سید نباشند. مردم اعتقاد عجیبی به این آرامستان و امامزاده دارند. با همان باورهای ساده روضه میگیرند و نذر میکنند؛ آش، نان و پنیر و سبزی یا هر چیزی که وسعشان برسد. راز و نیاز میکنند و حاجاتشان را میگیرند. به این که میگویم حاجت میگیرند، اعتقاد دارم. یک مورد و چند نمونه هم نبوده است. چندین و چند نفر را خودم شاهد بودهام؛ مثل جوانی که حکم قصاص برایش بریده بودند و زیر تیغ بود و پدر و مادرش آمده بودند امامزاده و میگفتند دل ما روشن است، امامزادهها بیجوابمان نمیگذارند و آن روز گذشت و ما هم موضوع را تقریبا فراموش کردیم تا اینکه چند روز بعد با چند قوچ برگشتند و همینجا ذبحشان کردند و برگشتند. میگفتند از خانواده مقتول رضایت گرفتهاند. حاجمحمد خوشصحبت است و اشتیاق گفتن از تاریخچه امامزاده را دارد. راحت حرف میزند. گفتههایش را خیلی از دانشجویانی که برای تحقیق و پژوهش گذرشان به این روستا و امامزاده افتاده است، ثبت و ضبط کردهاند. دوباره همانها را که بیوقفه و تند برای خیلیها تعریف کرده است، برای ما هم مرور میکند. حالا از تمام دنیا برای زیارت صاحبان آنها میآیند؛ عراق، لبنان، بیروت؛ یعنی مسافران خارجی خیلی بهتر از ما امامزادهها را میشناسند. لابهلای صحبتها برش میگردانیم به زمانی که تصمیم ساخت حرم گرفته شد.
جریان از اینجا شروع شد
میگوید: 10-12 سال قبل نامهای از بخشداری به دهیاری میرسد مبنی بر اینکه مشخص شود اولویت روستا گردشگری است یا زیارتی، تا بر همان اساس برای آن برنامهریزی شود. دهیار روستا که از سادات است، اعلام میکند در این قبرستان غالبا سادات مدفون هستند و پیشنهاد میدهد درباره این بزرگان تحقیق و پژوهشی انجام شود و شجرهنامه آنها مشخص شود. بخشداری برای اجرای طرح و کشیدن جاده در مسیر منتهی به قبرستان وارد عمل میشود. به هنگام همین ساختوساز و تعریضها به سردابی میرسند و جنازهای کشف میشود که کفن آن سالم بوده است؛ البته خیلیها ادعا دارند جسد را هم سالم دیدهاند، اما تا جایی که من شاهد بودهام، به محض دیدن کفن، برای اینکه بیحرمتی نشود، آن را پوشاندهاند. همین خبر دهان به دهان میچرخد و همهمهای روستا را برمیدارد. مردم روستا اطراف سرداب تجمع میکنند و کنجکاوند تا بفهمند ماجرا از چه قرار است. خبر پیدا شدن سرداب به همهجا درز پیدا میکند و میپیچد و پای رسانهها و صداوسیما را نیز به جاده و روستا باز میکند تا بفهمند ماجرا از چه قرار است. خیلی از علما و مجتهدان برای چند و چون ماجرا به محل میآیند و خلاصه درِ سرداب بسته و کار تعریض متوقف میشود .گروهی برای مشخص شدن تاریخچه سنگها شروع به کار مستندسازی میکنند. از آنها فیلم و عکس میگیرند و میفرستند دفتر آیتا... مرعشینجفی در قم. شاید باورتان نشود روزی 1000 خودرو در جاده کمعرض و باریک برای دیدن و شنیدن از امامزادهها میآمدند تا آنجا که بخشداری مجبور میشد بعضی از روزها مسیر را یکطرفه کند.
خادمان امامزاده
خدمت در امامزاده را از همان دوران، زنان و مردان بر دوش گرفتهاند؛ خادمان افتخاری بیهیچ لباس و تشریفات و چشمداشتی. صدیقه روشندل، بیبیعالم میرزایی و زهرا عباسپور از خادمان امامزاده بودهاند و گذشته مکان آن را بهخوبی به یاد دارند .بیبیعالم که شال سبزی را دور سر پیچانده است و هر از چند دقیقهای با انگشت موهایش را زیر آن پنهان میکند، میگوید: داخل قبرستان 2 مجموعه کوچک و معجردار بود که 3 سنگ داخل یک معجر و 2 سنگ هم داخل دیگری قرار داشت. قبرستان خاکی بود و سنگ قبرهایی به این بزرگی وسط قبرستان خاکی با نقوشی که کسی چیزی از آن سر درنمیآورد، نشان میداد که تفاوتی بین این مزارها و دیگر قبور است. از مادرها و پدرهایمان خیلی چیزها در رابطه با توسل به صاحبان آرامگاهها شنیده بودیم و حاجتهایی که گرفته بودند؛ البته از حق نگذریم، آنها خیلی دلپاک و ساده بودند و زود حاجت میگرفتند .به دلیل همین حاجتها و نذر و نیازها بود که مجالس توسل و روضه در قبرستان خیلی قوت داشت و در گرفتاریها به صاحب آنها متوسل میشدیم و نذرمان برآورده میشد. در ماه چند نوبت دیگ آش برپا بود و بروبیا و سفره. این نقلها تا قبل از درست کردن جاده و پیدا شدن سرداب پیش آمد و بعدها قانونمند شد. او میگوید: شخصی به نام سیدمجتبی رضوی از اهالی روستای پایینتر برای پیدا کردن اصل و نسب آنها خیلی تلاش کرد و به منابع ارزشمندی هم رسید. عکسهای قدیمی دست اوست، اگر خواستید، سراغش بروید، حتما به کارتان میآید.
حرم در حال ساخت
حرم حالا بزرگ و وسیع است، با مکانهایی که برای اسکان زائران در نظر گرفته شده است و ساختوساز صحن آن هنوز ادامه دارد. حمید حامدی، طلبه معممی است که بهتازگی مدیر امامزاده شده است تا بر فعالیتهای عمرانی و فرهنگی آن نظارت داشته باشد. «تازه» که میگوییم، یک سالی میشود.
میگوید: بنیان این بقعه به شروع فعالیتهای عمرانی روستا میرسد؛ به واسطه همان 5 قبری که حتما شرح حالش را اهالی برای شما گفتهاند.بخشی از روایت حامدی که به تاریخچه برمیگردد، همان گفتههای ساکنان روستاست که او کاملتر توضیح میدهد: به دنبال فعالیتهای عمرانی و تعریض جاده، کارگران به حفرهای میرسند که به سردابی منتهی میشود. معمولا قبور بزرگان و ائمه را در سردابهها میگذاشتند. در این جریان سرداب نخست که پیدا میشود، احتمال وجود سرداب دومی هم میرود. برای جلوگیری از تخریب، در سرداب اول را میپوشانند. موضوع به دفتر آیتا... مرعشی میرسد. تحقیقاتی درباره سادات انجام میشود و به این نتیجه میرسند که 3 تن از این امامزادهها با 14 واسطه به امام زینالعابدین(ع) میرسند. کار جدی و دستور ساخت ضریح داده میشود و شخصی به نام احمدیان، از هنرمندان اصفهان، ساخت آن را عهدهدار میشود. در حقیقت میشود گفت که این مجموعه جزو اولین مکان امامزادههایی است که در سطح کشور طرح جامع امامزادگان در آن اجرایی شد .به منظور ساخت این حرم 40 هکتار از منابع طبیعی واگذار شده، اما سندی که به نام امامزاده است، حدود 5 هکتار است. صحن حرم حدود 800 مترمربع است که آماده و سنگکاری شده و رواقی هم به نام امام سجاد(ع) نامگذاری شده است .تمام فعالیتهایی که در این مجموعه انجام میشود، بر اساس طرح جامع است. در حوزه گردشگری هم چون برای زائران و مسافران کشورهای عربزبان و سایر کشورها مهم است، سعی کردهایم امکاناتی شامل اسکان و فضای بازی کودکان و استراحت آنها را فراهم آوریم و به همین منظور سوئیتهایی ساخته شده است که در اختیار زائران قرار داده میشود.حامدی میگوید: یکی از اقداماتی که قرار است در این محدوده انجام شود، تولید برق از طریق انرژی خورشیدی است. با توجه به آفتاب و تابش مناسب اشعه خورشیدی، تصمیم بر این شد تا از طریق نور خورشید برق تولید شود. در این راستا 80 پنل برای تولید 30 کیلووات برق خریداری شده است. برق تولیدشده در این محدوده بعد از واگذاری به شرکت برق در شبکه سراسری وارد میشود.او توضیح میدهد: مکان امامزاده بهصورت امنایی اداره میشود و علاوه بر این، 120 خادم افتخاری خدمتگزار آن هستند و 7 کارمند دارد که بهصورت حقالزحمهای زیر نظر اوقاف و امور خیریه فعال هستند .
سکانس آخر
از امامزاده بیرون میآییم. چند خانواده که از بار و بندیلشان پیداست مسافرند، به جایگاه اسکان هدایت میشوند. صدای زنی که بهسرعت خودش را به ما میرساند، متوقفمان میکند. زن با شتاب جریان شفا پیدا کردن چند سال قبلش را تعریف میکند که سرطان داشته و حتی برقدرمانی هم جواب نمیداده است تا اینکه دخیل امامزاده شده است و حالا هم بهصورت افتخاری آشپزی مجموعه را انجام میدهد.نمیخواهیم بین آدمها فرقی بگذاریم و تقسیمبندیشان کنیم، اما فکر میکنم اهالی اینجا جواب پاکدلی و مهربانیهایشان را میگیرند. تا قرار بعدی که باز هم زیارت حرم قسمتمان شود، با آنها خداحافظی میکنیم و دل به جاده میزنیم .