مریم شیعهزاده - این روزها نام سریال «بوی باران» را زیاد میشنویم و میخوانیم؛ سریالی که قرار بود با نام
«عروس تاریکی» روی آنتن شبکه یک صداوسیما برود اما نام بوی باران را برایش انتخاب کردند. حجم اعتراضات به پخش این سریال هر روز بیشتر میشود و برخی اشتباهات سریال آنقدر جدی است که نمیشود بهراحتی از آن چشمپوشی کرد.
شروع قدرتمند اما...
شروع سریال «بوی باران» جذاب و قدرتمند بود. مخاطب حس میکرد با سریالی کلیشهای و موضوعی دمدستی سروکار ندارد و قرار است بیننده ماجرایی هیجانانگیز باشد. در همان روزهای نخست، بوی باران توانست جای خودش را بین مردم باز کند و عده زیادی را سرگرم، اما رفتهرفته تصویر جذاب این سریال، تبدیل به کلاف پیچیدهای شد که باز کردن گرههایش، بیش از حد کش آمد و نقص فیلمنامه بدجور توی ذوق میزد. اتفاقاتی که با منطق جور درنمیآمد، پشت هم رقم میخورد و برخی مسائل هم که در ابتدا مهم به نظر میآمد، در ادامه مبهم ماند؛ مثل قصه گم شدن موادمخدر. رفتارهای تصنعی کاراکترها ازجمله سکانس سیلی زدن شهاب به کارگر کارخانه که واکنش منتقدان را بهصورت جدی بههمراه داشت. بسیاری از مسائل مانند بگومگوهای سارا و همسر سابقش، غیرواقعی بود و روابط بیچالش و تکراری برخی کاراکترها ازجمله ترانه و مادرشوهرش، هم کلیشهای و آزاردهنده است. گاهی در موقعیتهای بیربط، جملات بیربطی از زبان کاراکترها شنیده میشود که برای مخاطب، نامفهوم است. وجود تعارضات فراوان با قوانین جزائی کشور، بیاخلاقی قهرمان داستان، سادهانگاری مخاطبان و وجود ارتباطات دور از منطق، هم نکتههایی است که منتقدان بارها به آن پرداختند. بازیگران این سریال شناختهشده هستند اما هیچکدام ستاره نیستند و نتوانستهاند در سریال بدرخشند که این ضعف کارگردانی را یادآوری میکند. بوی باران میخواست سریالی معماگونه و پلیسی باشد که حالا نشان میدهد کارگردان و نویسنده، پختگی لازم برای تولید چنین ژانری را نداشتهاند.
یک تقلید بد
از ضعف فیلمنامه و مشکلات حرفهای بوی باران که بگذریم، به موضوع مهمتری میرسیم. تا دیروز اگر سریالهای صداوسیما بدون استانداردهای فنی بود، امروز باید بگوییم که نبود استانداردهای اخلاقی هم به مشکلات آن اضافه شده است. خانوادهها بخش اعظم مخاطبان صداوسیما را تشکیل میدهند و حالا وجود سکانسهای غیراخلاقی و حاوی خشونت در این سریال، خانوادهها را به واکنش واداشته و آنها را نگران کرده است. عوامل سازنده بوی باران، میخواستند با رمزآلود کردن داستان و گنجاندن سکانسهایی از ژانر وحشت، مخاطب جذب کنند، درحالیکه این موضوع عصبانیت و واکنش تند مخاطبان را بههمراه داشته است. این روزها کافی است هشتگهای مربوط به این سریال را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید تا متوجه حجم اعتراضها بشوید: «نویسنده سریال بوی باران رسما به شعور مردم توهین میکنه. آدم اینقدر بیخلاقیت؟ دو تا اتهام قتل به یک شکل، توی یه فیلم؟ بعد آدم میرسه بالای سر جنازه، آلت قتل رو برمیداره و میره بیرون توی خیابون، بعد زنگ میزنه به پلیس؟ چی میسازین خدایی؟»، کاربر دیگری نوشته بود: «خیلی راحت دارن به مردم یاد میدن که اگه اتفاقی افتاد، پلیس و قوه قضاییه و اینا هیچکارهان»، کاربری هم اینطور توئیت کرده بود: «راجع به افتضاح بودن و بیمنطق بودن این سریال که حرف زیاده اما شخصیت ناجی قصه، یه زن ضعیف، بیعزت نفس و ترحمبرانگیزه که وارد زندگی یه زن دیگه شده و با وقاحت عشق رو از مردی که آویزونش شده، گدایی میکنه! همین یه شخصیت کافیه که تا تهش رو بخونین» و...
مدتهاست که سریالهای خوب و جذاب و بهیادماندنی در قاب تلویزیون کمیاب شده است و ازطرفی بسیاری از چهرههای شناختهشده سینما نیز حاضر به همکاری با صداوسیما نیستند. شاید به همین خاطر است که مسئولان سیما میخواهند با تیمهای کمتجربه بهسراغ تولید کارهای هالیوودی بروند؛ کارگردانان و فیلمنامهنویسانی که علاقهمندند بدرخشند و محبوب شوند اما کمبود تجربه، آنها را زمین میزند. بوی باران میخواست سریالی در ژانر معمایی مثل سریالهای محبوب هالیوودی باشد اما دستآخرحاصل کار تلفیقی از یک هندی درجهچندم و سریالهای ترکی، بود. این روزها صداوسیما بیش از هر زمان دیگری، نیاز به تغییر اساسی دارد. نیاز دارد که سینماگران باتجربه را به این سازمان برگرداند و آثار ماندگار بسازد تا مخاطبان باقیماندهاش را هم از دست ندهد.