شـورِ «آل »

  • کد خبر: ۳۱۴۵
  • ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۸
گزارشی از سفر به دره زیبای کارده که با داستان خوفناک از حضور «اجنه» مکانی رازآلود شده است

عظیم زاده، سیدی - «سال ها پیش جِنّ ها چند نفر رو از اینجا بردن، اما دوباره برگردوندن.» «قدیم ها جِنّ ها هر وقت عروسی داشتن میومدن چند نفر رو از اینجا می بردن. مامان بزرگ خودمو بردن.» این جملات را وقتی شنیدیم که پا گذاشتیم در خاک روستا و دره «آل» و در همان بدو ورود درباره چیستی و چرایی اسم روستا از اهالی اش پرس وجو کردیم. شاید شما هم به محض اینکه نام این روستا را می شنوید، ذهنتان ناخودآگاه برود سمت همین تعریف و تعبیرهای رازآلودی که تا به حال از واژه «آل» به گوشتان رسیده است. درست یا غلط و خنده دار یا خوفناک، این عقیده ای است که در اذهان اهالی روستا جا خوش کرده و احتمالا طی مدت ها دهان به دهان چرخیده و با کم و کاستی ها و پر و بال دادن هایی به افراد بعدی منتقل شده است. راستش را بخواهید، ما هم از این فرصت نهایت استفاده را کردیم. سعی کردیم با همین پس زمینه ذهنی، گشت و گذارمان را در این روستای پر از دار و درخت و سنگ و صخره های منحصر به فرد ادامه بدهیم تا یک طبیعت گردی متفاوت را برای خودمان رقم بزنیم؛ گشت و گذاری با تزریق حس رعب و وحشت عامدانه و خنده های گاه و بی گاهی که به جانمان می انداخت.

 

شـورِ «آل »


اسیر «انجیر دره» خواهید شد
در میانه راه کارده به آل، درست در مقابل یک تک مغازه، بعد از رودخانه، دره ای فرعی جدا می شود، معروف به «انجیر دره»؛ راهی باریک و رو به بالاست که چپ و راست آن پر شده از درختان انجیری که با سرکشی از لابه لای کوه های سنگی و صخره ای راهی به بیرون باز کرده اند. چند تکه سنگ بزرگ در ابتدای دره به نظر راه رسیدن به انجیرهای کوهی را ناممکن می نماید؛ اما این انجیرها به آسانی از دل کوه بیرون نزده اند، پس چشیدن طعمشان هم نباید آسان باشد. کافی است دل به راه بدهید و کمی سختی بکشید تا کمی جلوتر بتوانید چشم و دلتان را از زیبایی و خوش مزگی سیراب کنید.
معین رضا، کودکی هشت ساله از اهالی«آل»، با دمپایی های بزرگش جلو می افتد و به ما هم جرئت می دهد تا دنبالش راه بیفتیم. هرجا متوجه می شود که ایستاده ایم از زیبایی هایی که می بیند برایمان تعریف می کند تا تعلل نکنیم و دوباره راهی شویم. انصافا راهنمای محلی خوبی است و ارزش دارد خام صحبت ها و توصیفاتش شویم. کمی که جلو می رویم کوه های سنگی پله پله می شوند و هدایتمان می کنند تا ما را زیر سایه درختان انجیر ببرند و بعد از آن مأمنی شوند برای اینکه دمی زیر غارهای سنگی بیاساییم. اینجا مأمن معین رضاست، هر زمان از خانه دلش می گیرد می آید و قدری اینجا دل آسوده می کند. انجیرهای کوهی هنوز کوچک است و باید کمی دیگر آفتاب مرداد رویشان بتابد تا اوایل شهریور رسیده شود.

 

شـورِ «آل »


جای دنجی به نام «خوجه»
باید گفت تمام جاذبه ها و طبیعت روستای «آل» یک طرف و «خوجه» طرف دیگر. اگر همین الان بار و بندیل بردارید و فقط به نیت دیدن این مکان پا به روستای آل بگذارید، نه تنها پشیمان نمی شوید که کلی هم درود نثارمان خواهید کرد. برای ورود به این منطقه باید در امتداد رودخانه از دری بگذرید که خانم مسنی کنار آن روی یک تکه فرش نشسته است، با یک چادر مشکی به سر و البته اخمی که از روی چهره اش پاک نمی شود و معلوم نیست ماحصل کدام گیر و گرفت عمیق زندگی اش بوده که این چنین روی چهره اش جا خوش کرده است. بساط فلاسک چای و نقل و نبات هم بغل دستش است. ابتدای دامنه و مناطق پست تر کوهی که به «خوجه» یا آبشار می رسد، ملک شخصی این خانم است و احتمالا باید مبلغی برای ورود به او بدهید. یعنی نمی توانید این کار را نکنید وقتی با آن صدای خسته و نحیفش خطابتان می کند و می گوید: «می خواین برین بالا؟ اینجا ملک شخصی منه ها.» ولی می ارزد. هرطور نگاه کنید می ارزد. برای رسیدن به خوجه باید اندکی از دامنه کوه بالا بروید تا خنکای هوا را زیر چک چک آب و جاری شدن خفیف آن از دل سنگ ها حس کنید. اینجا همان جایی است که وعده اش را به شما داده ایم؛ کوه های عظیم الجثه و سنگ و صخره های باشکوهی که جوی های کوچک و زلال آب از دل آن جاری است. آبی که منشأ آن چشمه هایی است که بالای کوه قرار دارد و حالا، یا از بغل پایتان روی زمین روان است یا از بالا مثل قطره های مروارید روی سرتان می بارد. چینش این سنگ ها و صخره ها به قدری زیباست که قسمتی از این کوه را به یک غار کوچک تبدیل کرده است. غاری که البته امکان قدم زدن در آن وجود ندارد، با این حال از زیبایی و جذابیت آن چیزی کم نمی کند. ترس که بعید است، سکوت آمیخته با ساز و آواز آب، فقط به شما شجاعت می دهد. شجاعت بودن، ادامه دادن، جریان داشتن، زندگی کردن و بهره بردن از زیبایی های این چنینی که در اطرافمان وجود دارد.

شـورِ «آل »


آل، بدون آسفالت، بدون گاز، بدون اینترنت
طبیعت دوست داشتنی آل را که بگذاریم کنار، شاید بتوان این روستا را یکی از بی امکانات ترین روستاهایی دانست که در این حوالی می توان با آن روبه رو شد. لابه لای پرسه زدن هایمان در دل آل، با رئیس شورای روستا هم گفت وگوی مختصری داشتیم. سر صحبتش با گله و شکایت باز می شود و راستش را بخواهید تا انتها نیز با همین فرمان جلو می رود. به گفته اسماعیل طوسی، مسیر ورودی به روستا حدود 2 سال پیش آسفالت شده است. با این حال، از آغاز روستا و در ادامه مسیر که به روستای «پَنمَنه» و «سیج» منتهی می شود، جاده سنگلاخی است که باعث می شود تردد خودروها به سختی انجام شود. عذاب رانندگی در چنین شرایطی در فصل سرد سال و هنگامه برف و باران حتما چند برابر خواهد شد. البته اگر امکانی برای رفت و آمد وجود داشته باشد! سیلی که ابتدای سال اتفاق افتاد، باعث شد تا مسیر رفت و آمد روستاها به شهر کاملا بسته شود. خیلی بخواهیم صریح تر بگوییم اگر برف و باران شدیدی بیاید، اهالی روستا به هیچ وجه امکان رفت و آمد به شهر را ندارند. جاده مسدود می شود و حالا شما تصور کنید در چنین شرایطی افرادی که به علت بیماری قصد رفتن به شهر را داشته باشند چه باید بکنند؟ مشکل دیگری که احتمالا شما هم طی این طرف و آن طرف رفتن ها در این روستا با آن برخورد خواهید کرد؛ نبود سطل زباله و مکان هایی برای ریختن آن هاست. نکته بدتر اینجاست که طوسی می گوید: «روستا سطل زباله داشت. یک روز بیدار شدیم و دیدیم به همین سطل های زباله هم رحم نکرده اند و دزدیدنشان. ما هم دیگر سطل زباله ای نگذاشتیم. اگرچه مردم وقتی همان سطل زباله ها هم بود زباله هایشان را روی زمین می ریختند.» به این ها اضافه کنید بدیهی ترین امکانات یک زندگی معمول را مثل گاز و اینترنت که این روستا هنوز از داشتن آن ها محروم است.

 

شـورِ «آل »


کتیبه «یادگار خانی» و یادگاری که از شیبک خان ازبک به جا مانده است
برگ مهمی از تاریخ توس، سنگ نوشته ای است که در سال ۹۱۶هجری قمری، حک شده است؛ آن زمان که شیبک خان ازبک، غرق در غرور، روی صخره ای در دره «آل» ایستاده و درحالی که به منطقه خوش آب وهوای فتح شده اش می نگریسته، امر کرده است توس را «یادگار خانی» بنامند و روی سنگ، شرح فتوحات و ادعاهای او مبنی بر خلیفه الرحمن را حک کنند. شیبک خان احتمالا همان طورکه باد خنک دره به سرش می خورده، بادی به غبغب انداخته و امر کرده است روی سنگ بنویسند که معماران همت همایون او مشغول بازسازی و عمران شهر «یادگارخانی» (نام ابداعی شیبک خان برای تابران) هستند. او خواسته است با این نام یادگاری از خود باقی بگذارد، بی خبر از اینکه چند ماه بعد شاه اسماعیل صفوی او را می کشد و کتیبه دره آل، تنها یادگار به جامانده از او می شود. این کتیبه را استادان دکتر محمدجعفر یاحقی، مهدی سیدی و رجبعلی لباف خانیکی برای اولین بار در سال۱۳۷۳ قرائت کردند. پیش از آن مردم محلی از کتیبه ای با عنوان «خان تاشی» یا «خان داشی» نام می بردند، اما کسی درست نمی دانست که این کتیبه چیست و روی آن چه نوشته شده است. خان تاشی در گویش مردم محلی که بیشتر آنان ترک زبان هستند، یعنی سنگ نوشته خان.
کتیبه «خان تاشی» حدود 5 سال قبل به دلیل عملیات راه سازی در جاده بالادست، زیر خاک مدفون شده بود، اما خوشبختانه امروز از زیر خاک بیرون آمده است و وضعیت تثبیت شده ای دارد،هر چند که راضی کننده نیست . برای دیدن این کتیبه که در حاشیه رودخانه «آل»-«پنمنه» قرار دارد، به محض رسیدن به گندم زارها باید وارد جاده ناهموار کنار رودخانه شوید و بقیه راه را حدود 500 متر پیاده طی کنید. تابلو راهنمایی تا رسیدن به کتیبه وجود ندارد و برای دیدن آن باید نگاهتان را حدود 3 متر بالا ببرید و در دامنه کوه میخ کنید. همچنین یک نمونه شبیه سازی شده از این کتیبه، در موزه توس آرامگاه فردوسی قرار دارد.

شـورِ «آل »

 

قلعه مات، ماد یا عماد؛ برج نگهبانی توس
در میانه راه آل به پنمنه مکان بی نظیر دیگری نیز در قله کوه وجود دارد معروف به قلعه مات، ماد یا عماد. در روزگارانی که دره کارده یکی از مهم ترین راه های سفر از توس به کلات بوده، این قلعه برج و دیوار بلند نگهبانی توس بوده است. حدود 10 کیلومتر راه خاکی بسیار ناهموار تا دامنه کوه مشرف به قلعه ماد وجود دارد که تنها خودروهای خاص توان عبور از آن را دارند. بعد از آن نیز باید اندکی در صخره نوردی تبحر داشته باشید تا بتوانید قلعه ماد را فتح کنید.

حکایت روستای پَنمَنه و نادرشاه افشار
بالادست روستای «پَنمَنه» صخره بزرگی قرار دارد که لااقل در این حوالی و این خطه ارتفاع و قد و قامت منحصر به فردی دارد. این وجه تمایز به قدری عیان است که احتمالا در نگاه اول می تواند به راحتی مجابتان کند که دست به دوربین شوید تا یک یادگاری از آن را با خودتان به همراه ببرید. البته این روزها به ندرت خانوارهایی اینجا زندگی می کنند و در این روستا رفت وآمد زیادی به چشم نمی خورد. می گویند دلیل نام گذاری این روستا به این نام وزن همین صخره سنگی است که در ظاهر حدود همان 5 مَن است البته این روستا حکایتی هم دارد. آن طور که می گویند نادرشاه افشار در یکی از گشت و گذارهایی که در این خطه داشته است، از اهالی پیگیر دلیل نام گذاری این روستا می شود و در ادامه درخواست می کند که به این دلیل باید به قدر 5 مَن به اسب و قاطر های کاروانش آذوقه و خورد و خوراک بدهند. اهالی روستا هم به شور و مشورت می نشینند. در نهایت نیز خیلی بهلول وار رو می کنند به نادرشاه و می گویند اگر برای سنجش دقیق وزن، وزنه یا سنگی به مقدار 5 مَن در اختیارمان بگذاری ما هم می توانیم به مقدار 5 مَن اسبابی را که می خواهی در اختیار تو بگذاریم. گفتن این جمله همانا و کوتاه آمدن نادرشاه از خواسته اش همان.

شـورِ «آل »

 

«پنمنه»، روستایی تنها با 2 خانوار جمعیت
از بروبیای چند سال پیش روستای پنمنه امروز تنها 2 خانوار باقی مانده است که آنان نیز به سختی با بی آبی و کمبودها دست و پنجه نرم می کنند.غلامرضا بلند، یکی از افرادی که چند سالی می شود روستا را ترک کرده و امروز تنها برای سرکشی به باغش آمده است، محل حمام قدیمی و آسیاب آبی روستا را نشانمان می دهد و می گوید: روزگاری اینجا چندین خانوار زندگی می کردند؛ اما متأسفانه نبود جاده مناسب و امکانات موجب شده است دیگر جوانی در این روستا نماند.

 

چطور برویم؟

روستای آل در ۵۰ کیلومتری مشهد قرار دارد. برای رفتن به این روستا، باید وارد جاده کلات شوید، همان ابتدای جاده سمت چپ تابلو سد کارده را که دیدید، از دوربرگردان جلوتر بپیچید و وارد جاده سد کارده شوید. پس از عبور از سد، سمت راست تابلو روستای آل را که دیدید حدود 7 کیلومتر آسفالت و 3 کیلومتر خاکی تا روستای آل پیش رو دارید. روستاهای پَنمنه و سیج نیز بعد از آل قرار دارند که راه دسترسی به آن ها خاکی و ناهموار است.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
سرخط خبرها
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}