زوزنی| نگارخانههای مشهدی در همه این سالها با زحمت راه خودشان را باز کردهاند و پیش میروند. با اینکه بهنظر اوضاع در یکیدو سال اخیر برایشان رو به سامان است، پرواضح است تا دست یافتن به ایدهآل، راه بسیاری در پیش دارند.
سیاستهایی که شاید حمایتی باشند، هم هنوز نتوانستهاند آنطور که باید و شاید، وضع مطلوبی را برای نگارخانههای مشهد فراهم کند اما درکنار همه اینها، کافهگالریها که رفتهرفته در مشهد جان گرفتهاند، بهنوعی دوزیستی را برای نگارخانهها رقم زدهاند. به این ترتیب است که کافهگالریها میتوانند درکنار نگارخانه، کافیشاپ هم داشته باشند و بخشی از امورشان را به این ترتیب بگذرانند. در این گزارش کوتاه سری زدهایم به یکی از نگارخانههای مشهد که درواقع، محلی است برای آمدوشد هنرمندان و هنردوستان؛ نگارخانه «سمرقند» که در بولوار کوثر واقع شده است. شهر مشهد هم مانند همه شهرهای صاحب فرهنگ و هنر انواع کافهها را در خود جای داده است. کافههایی که در کنار ایجاد محیطی برای پذیرایی، فضایی برای ارائه کتاب دارند یا آثار هنری را به نمایش گذاشتهاند. این کافهها یا کافیشاپها محیطهای مناسبی برای گفتوگو درباره فرهنگ و هنر هستند و بیشتر هم این نمونه از کافهها با توجه به زمینه فرهنگی که دارند، در جریان فرهنگی و هنری شهر مؤثرند. حال آنکه از این فضا و فرصت آنطور که باید و شاید بهرهبرداری نمیشود. در رویهای که در صفحه هنر شهرآرا پیش گرفتهایم، قرار است در گزارشهایی با عنوان «کافهگردی» به واکاوی این پدیده اجتماعی که منحصر به یکی، دو دهه اخیر نیست، بپردازیم. برای اولین گزارش پرسهای در کافهگالری «سمرقند» زدیم. «سمرقند» در بولوار کوثر حدفاصل کوثر 4 و 6 واقع شده است.
کافههای گفتوگو
کافهداری به این سبک و سیاق که گفتیم و در ادامه هم به آن اشاره خواهیم کرد، دشوار است. دوزیستی و حتی چندزیستی این نمونه از کافهگالریها باعث شده است تا طیف مخاطبان متنوعی داشتهباشند و همین موضوع هم مدیریت بر آن را دشوار میکند. همین میشود که باید هم برای همه سلایق محصول فرهنگی و هنری ارائه کنند و هم برای همه ذائقهها فضایی وجود داشته باشد که بتوانند در آن به گفتوگو بنشینند و احتمالا گلویی تازه کنند.
آنچه که باید بهخاطرش حواشی را کنار گذاشت و به آن توجه کرد، گفتوگو است. کافهگالریها و بهطور کل کافههای تخصصی باید به جهتی حرکت کنند که در آنها گفتوگو شکل بگیرد. گفتوگویی که به جریانسازی هنری منتهی شود. صرف اینکه کافهگالریها محیطی برای نشستن و گذران وقت باشد، کارکرد متفاوتی با کافههای عادی در شهر نخواهد داشت.
یک ارتباط رودررو
سمرقند از آن دسته نگارخانهها در مشهد است که سعی میکند در خدماترسانی فرهنگی و هنری، نوآور و مبتکر باشد؛ برای همین هم شاهد هستیم که بسیاری از اولین اتفاقات هنری در این نگارخانه رخ داده است؛ مثل همین نمایشگاه «هزارتوی خیال» که نمایشگاه گروهی نقاشی و صنایع دستی است و بیشتر برای عرضه محصولات دایر شده است.
نمایشگاهی که در یک گوشهاش زیورآلات دستساز عرضه میشود، در گوشه دیگر عروسکهای دستدوز و در قسمتی، تابلوهای نقاشی روی بوم با تکنیک رنگ روغن و... . آثار نقاشی روی ظروف سفالی هم جایی را برای خود در این نمایشگاه باز کرده است. سنگهای نقاشیشده که هرکدام به شخصیتی تبدیل شدهاند، نیز در مرکز نمایشگاه خودنمایی میکنند.
این نمونه از نمایشگاه که بیشتر شبیه گذرگاههای هنری یا بازارچههایی از این دست است، به عرضه مستقیم و بیواسطه مصنوعات هنری دستساز پرداخته است که دیدن آنها خالی از لطف نیست. احتمالا همین نکته، وجه تمیزدهنده این نمایشگاه با سایر نمایشگاهها باشد؛ اینکه شما بهراحتی میتوانید لابهلای بازدید از این نمایشگاه، با هنرمندان سازنده آثار همکلام و از تجربیات آنها برای ساخت یک اثر هنری بهرهمند شوید. نکته دیگری که این نمایشگاه را میتواند با نمایشگاههایی که در نگارخانهها برپا میشود متفاوت کند، همین تنوع در ارائه آثار است؛ آثاری که هرکدام به تخصص و خلاقیت منحصربهفرد خود نیاز دارد، در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. نمایشگاه آثار هنری تا دوشنبه همین ماه که مصادف است با عید سعید قربان و همچنین مقارن است با روز حمایت از صنایع کوچک، از ساعت 10صبح تا 12شب، پذیرای علاقهمندان به هنر و صنایع هنری است.
به رسالت میماند
از هزارتوی خیال که عبور کردم، اتاقی پر از صنایع دستی مختلف که دائما در سمرقند هستند، بهچشم میخورد؛ صنایع دستی که احتمالا زحمت بیشتری برای تولید آنها کشیده شده است. این اتاق را هم پشتسر گذاشتم و به فضای باز کافیشاپ رسیدم.
وحید چشک، مدیر نگارخانه سمرقند، لابهلای کتابهای روی زمین چیده شده، روی یک صندلی نشسته بود. لباس رزم به تن داشت. با آن ریش بلند و سیاهش کاملا واضح بود چرا آنهایی که به آنجا آمدوشد دارند، به او میگویند «شیخ وحید». تعارفم کرد که بنشینم. نشسته،ننشسته با جملهای که گفت، هوشم را از صدای فواره حوض وسط کافیشاپ به خودش جلب کرد. «تو اولین خبرنگار شهرآرا هستی که به سمرقند آمدهای!». بهنظرم حق داشتم حرفش را باور نکنم؛ چون پیش از آمدنم به نگارخانه، دو سه نفر از همکارانم در تحریریه، شرح نگارخانه سمرقند را برایم گفته بودند. این را به او گفتم. باز جملهاش را تکرار و این توضیح را هم ضمیمه کرد که: «آنهایی که به اینجا آمدهاند، برای خبرنگاری نیامدهاند؛ برای خودشان آمدهاند!». با این توضیح حس اولین انسانی را داشتم که به جایی ناشناخته رفته باشد. متعجب، گفتوگویم را با او ادامه دادم. حدود یک ساعت با هم حرف زدیم و بعد از اینکه میخواستم با او خداحافظی کنم، گفت حرفهایم مفصل است و باید دوباره بیایی. من هم قول دادم دوباره بروم بین کوثر4 و 6، پشت فضای سبز، نگارخانه سمرقند.
در همان ساعتی که با هم صحبت کردیم، از کافه نادری شروع کرد و رسید به کافههای قرن19 در روسیه. باور داشت که کافهداری فقط سرو نوشیدنی و خوردنی و فراهم آوردن جایی برای کشیدن سیگار و قرارهای دوستانه نیست. میگفت کافهها باید جریانساز باشند. باید جریانهای هنری را رهبری کنند. باید در همین کافهها موجهای هنری راه بیفتد. میگفت: چرا همه ما از دهه40 بهخوبی یاد میکنیم؟ چرا به نظرمان آن دهه، دهه تاثیرگذاری در ادبیات بوده است؟ چون همه آن بزرگانی که از آن دوره ماندهاند، در همین کافهها با هم گپزده و به رشد رسیدهاند.
از نوع نگاهی که به کافهداری داشت، میشد فهمید که چرا لابهلای درس و بحث حوزه علمیه برای خودش جایی مثل سمرقند را دستوپا کرده و اداره آنجا را جزو اولویتهای زندگیاش قرار داده است؛ اولویتی که موجب شده است علاوهبر گفتوگو با افراد فعال درزمینه هنر، به اندازه بضاعتش، بستری برای رشد هنری هم ایجاد کند.
بهنظر با نگاهی که بر مدیریت سمرقند حاکم است، نگارخانهداری و اداره یک کافهگالری، تنها یک شغل نیست؛ بیشتر به یک رسالت میماند.