رها راد
خبرنگار شهرآرا محله
موتور جوش را میزند به برق، وز وز ممتدی تمام فضا را پر میکند. کار به برش آهنها که میرسد، وز وز ممتد دستگاه جوش در صدای گوشخراشتری گم میشود. صدایی که تمام محله را که مملو از منزل مسکونی است پر میکند. اهالی تحمل این صداهای نخراشیده را ندارند و در و پنجرهسازان هم مدعیاند مزاحمتی ایجاد نمیکنند. هر چه هست فضاهایی است که سنخیتی با هم ندارند و طی سالها کنار هم قرار گرفتهاند. حالا نه این کاسبان حاضرند کسب و کارشان را تعطیل کنند و نه ساکنان محله توان تحمل این مزاحمتها را دارند. تصمیم گرفتیم گفتوگویی با طرفین ماجرا داشته باشیم.
پلمب کارساز نیست!
میثم، یکی از اهالی که از 22سال قبل با همسر و دو فرزندش ساکن محله شیرودی است درباره این مشکل اینطور توضیح میدهد: سالها قبل این منطقه پر از کشتارگاه دام و بازار در و پنجره چوبی بوده است اما بعد از مسکونیشدن منطقه این مشاغل هم از بین میروند یا به جای دیگری منتقل میشوند اما تنها شغلی که باقی میماند، همین بازار در و پنجره آهنی است. او که از این سرو صداها عاصی شده است، میگوید:« این یک مشکل همیشگی است. شهرداری میآید پلمب میکند اما مغازهدارها بیتوجه همچنان به کار خود ادامه میدهند.»
میثم در ادامه میگوید: در سال77 شهرداری در منطقه میامی به این افراد زمینهایی را برای انتقال و کار واگذار میکند. این مغازهدارها بنا به هر دلیلی راضی به رفتن نمیشوند و به همین روند ادامه میدهند.
این شهروند اما تمام این سر و صداها را فقط بخشی از این مزاحمت میداند و میگوید:« برخی از این افراد در ساعات بیکاری هم در وسط کوچه بساط میکنند و تفریحهای نامربوط دارند و مایه سلب آسایش مردم میشوند.»
به کارمان ادامه میدهیم
ساعت از 2ظهر چند دقیقهای گذشته است. چند در پلمبشده را میبینم. مغازههای بدون تابلو و انبوه پنجرههای فلزی زنگزده که بعضا از داخل مغازه به پیادهرو هم کشیده شدهاند. چند مغازهدار کمی دورتر از مغازههایشان مشغول بازی هستند. درددل های اهالی را با آنها در میان میگذارم.
مرتضی که حاضر جوابتر است، میگوید:« من رفتم ته و توی این قضیه را درآوردم. از مرجع تقلیدم پرسیدم ببینم بالأخره حق با ماست یا با همین چند نفر از اهالی که شاکی شدهاند! اسلام میگوید قدمت مهمتر است. یعنی اگر اول این مغازهها در این مکان ساخته شده اند و بعد محله مسکونی شده حق با ماست.
اما اگر برعکس بود، حق با ساکنان بود و ما باید جمع میکردیم و میرفتیم. حداقل 60سال است اینجا مغازه در و پنجرهفروشی است. قانون را براساس شرع مینویسند. از نظر شرعی هم حرف کاسبهای اینجا سندیت دارد.»
او درباره تذکرهای شهرداری هم میگوید: «شهرداری هراز چندگاهی میآید، گیری میدهد، بعضا پلمب میکند و حتی جریمه هم میشویم و میرود» ولی ما به کارمان ادامه میدهیم.
مرتضی به گاراژ روبهرویی اشاره میکند. به امیررضا، تنها مغازهداری که در این ساعت از روز مشغول کار است. امیررضا وقتی میبیند به طرفش میآییم، در نیمه باز گاراژ را بالا میکشد تا بتوانم وارد شوم. آهنهای گوشه گاراژ را نشان میدهد و میگوید:« این آهنها را در شهرک صنعتی برش دادهاند که سر و صدا برای اهالی ایجاد نکند. اصلا خودم ساکن همین محلهام. سر ظهر کار پر سر و صدا نمیکنم تا مزاحمتی ایجاد نشود.»
راهحل نهایی
در پی پیداکردن راهحل مناسب برای این معضل با رئیس ناحیه یک، امین ا... تفضلی، گفتوگو میکنم. میگوید: «در خیابان شهید شیرودی25، پنج مغازه درو پنجرهفروشی وجود دارد که از سالها پیش آنجا مشغول به کارند. سهتا از مغازهها متعلق به یک مالک است که یکی پلمب شده است. دومین و سومین مغازه هم مشکلی ندارند و آهنآلات در آن میفروشند. یک مغازه دیگر هم مزاحمتی برای اهالی ندارد و مربوط به فروش آهنآلات است. درکل یک مغازه مزاحمت ایجاد میکرد که آن هم پلمب شد.»
راهحل نهایی او چنین است: «باید اینقدر پلمبها ادامه داشته باشند تا مغازهدارها خسته شوند.»
او در پاسخ به راهحل اختصاص مکانی دورتر برای این افراد میافزاید: «حالا پس از گذشت سالها تقریبا تمام مشاغل مزاحم این محله حذف شدهاند. همین چند مغازه در و پنجرهفروشی ماندهاند که در چند سال آینده خود به خود حذف میشوند.»