خبر ویژه

زمین اصلاح‌طلبی ناهموار است

  • کد خبر: ۳۴۷۳
  • ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۷:۵۵
مرتضی مبلغ، فعال سیاسی از فراز و فرود‌های جریان‌های سیاسی می‌گوید

علی قدیری - مرتضی مبلغ، معاون سیاسی و امنیتی وزارت کشور ایران در دولت اصلاحات، از مدافعان دوآتشه جریان اصلاحات حتی در شرایط کنونی است و عقیده دارد اصلاح طلبان به تدریج و در گذر زمان کارآزموده تر شده اند. مبلغ، اصلاح طلبی را تنها راه پیشِ روی جامعه برای اصلاح، تأمین منافع عمومی و دستیابی به شرایط مطلوب می داند. مبلغ بر این نکته تأکید دارد که علی رغم انتقادات وارد به دولت باید دانست که در برخی موارد اختیاراتی ندارد، اما عده ای بی توجه به این مسائل تنها می خواهند دولت را ناکارآمد معرفی کنند. مبلغ تاکنون بارها با اشاره به نقش مؤثر شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان، تأکید کرده که باید مبتنی بر بررسی هایی که در هر مقطع درباره عملکرد این شورا شده است، نقاط ضعف و کاستی های موجود بر اساس سازوکارهایی رفع شود. از جمله ضعف های مورد توجه مبلغ در خصوص عملکرد شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان، عدم ارتباط دوسویه، سازنده و قانع کننده با جامعه در بخش اطلاع رسانی، نبود نهادی هادی و اتاق فکری درون شورا برای رصد تحولات، تحلیل مناسب، واقع بینانه و سازنده از جامعه، نبود سازوکار نظارت پس از انتخابات بر عملکرد منتخبانی که با لیست شورای عالی به مجلس یا شورای شهر رفته اند و در نهایت نبود نهاد داوری مؤثر و کارآمد در شورای عالی است که اگر کسانی عهدشکنی کردند و به تعهدات خود پایبند نبودند با آنان برخورد شود. همین اعتقاد باعث شده است همچنان به فعالیت حزبی خود ادامه دهد و اکنون عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی است.
در مصاحبه پیش رو، همان طور که انتظار می رفت، در قامت یک اصلاح طلب بوروکرات به پرسش ها پاسخ داد و از مهم ترین موانع ناکامی دولت اصلاحات در پیشبرد اصلاحات سیاسی، نقش رئیس دولت اصلاحات در جریان اصلاحات و تاکتیک ها و استراتژی های امروز اصلاح طلبان سخن گفته است.

امروز شاهد نوعی جذب و دفع در جریان اصلاح طلبی هستیم. از یک سو برخی همراهان دیروز جریان اصلاحات از آن بریده اند و از سوی دیگر، ائتلاف هایی با برخی اصول گرایان میانه رو اتفاق افتاده و جریان اصلاحات ورودی هایی داشته که در گذشته چنین نبوده است. این دفع و جذب در وهله اول چگونه قابل توضیح است و در وهله دوم آیا می توان گفت همراهان دیروز اصلاحات، امروز دستخوش تغییرات شده اند؟
در هر دوره، افرادی با سلیقه های مختلف، نگاه های متفاوت و تفکرات متمایز، به یک جریان نزدیک یا از آن دور می شوند؛ مثلا بنده نوعی ممکن است در مناسباتم با هم حزبی ها یا هم فکران خود، توقعاتی داشته باشم که عملی نشود. ممکن است توقعات من درست نباشد یا ممکن است دیگران خطا کنند؛ گاهی هم تقابل هایی اتفاق می افتد که این ها مسائلی عادی هستند، همه جا هست و همیشه نیز بوده است. اما اینکه جریان اصلاح طلب در فرایند زمانی و تاریخی خویش وارد بسترهای جدیدی شده، کاملا حرف صحیحی است. به این دلیل که تجاربی که هر جریان سیاسی یا جنبش اجتماعی کسب می کند، طبیعتا می تواند برای راه آینده کمک کننده باشد. به تدریج اصلاح طلبان به دلیل شرایط حاد کشور، به این نتیجه رسیدند که بیش از همه باید به منافع ملی توجه کنند و تمام احزاب و جریان ها بیش از همه، نگاهشان به منافع ملی باشد تا کشور بتواند از بحران های مختلف نجات یابد. اصلاح طلبان در طول زمان به این نتیجه رسیده اند که هیچ چیز برتر از منافع ملی نیست و با تمام وجود پای آن ایستاده اند و رفتارشان نیز از سال 90 به بعد، بیانگر این مهم است. همچنین اصلاح طلبان با تأکید بر خرد جمعی، به تدریج کوشیده اند با یکدیگر دور یک میز بنشینند.


نقدی که به این روند اصلاح طلبی وجود دارد، این است که به دلیل مصلحت اندیشی، بخشی از خواسته ها و نگاهشان را کنار گذاشته اند تا بتوانند در دایره قدرت بمانند. قبول دارید؟
طبیعی است که با فرایندی که در کشور داشته ایم، هر حزبی باید بخشی از خواسته های خود را کنار بگذارد. اگر هر حزبی بخواهد خواسته هایش عملی شود، هیچ گاه نوبت به حزب و جریان دیگری نمی رسد. به طور کلی نمی توان در عرصه سیاست فقط ایده آل گرا یا انحصارگرا بود و فقط به خواسته های یک جمع و گروه توجه کرد و دیگران را نادیده گرفت. لذا در جهت این تعامل سازنده، افراد ایثار و از خودگذشتگی کردند و سطح توقعاتشان را نسبت به آن مطالبه جمعی کاهش دادند تا توانستند به تدریج و به طور نسبی به این خرد جمعی برسند.
در چند انتخابات اخیر و پس از رد صلاحیت های گسترده، اصلاح طلبان سه انتخاب داشتند؛ یا اینکه به دلیل این شرایط از سیاست کناره بگیرند و سکوت پیشه کنند که این تصمیم در مقابل منافع ملی است، چراکه با در‌پیش گرفتن این گزینه، جز حاکم شدن مجدد جریان های تندرو و مخرب چیزی حاصل نمی شود. یا اینکه بیایند و با تمام جریان های غیرخودشان خط و خط کشی انجام دهند و بگویند ما صرفا اصلاح طلبیم و با دیگران هیچ کاری نداریم، که این هم با توجه به رد صلاحیت های گسترده، هم بر خلاف خرد جمعی است و هم اوضاع به گونه ای بود که در فهرستی که اصلاح طلبان در سراسر کشور بررسی کردند، حتی به تعداد مورد نیاز حوزه های انتخابیه، کاندیدا نداشتند.
بنابراین گزینه سومی مطرح شد که با توجه به شرایط موجود و اینکه حتما باید در انتخابات حضور فعال داشت، بیاییم و ادامه لیستمان را از افرادی انتخاب کنیم که به فکر منافع ملی هستند، ولو اینکه از جناح ما نباشند. این فرایند به نظر من فرایند پیشرفته و مطلوبی است و در واقع در راستای همان اصلاح طلبی است، چراکه اصلاح طلبی جز عقلانیت، اصلاح تدریجی و پرهیز از خشونت نیست.


نقد دیگری که درخصوص تغییر رویه برخی اصلاح طلبان با رویکرد منافع ملی مطرح می شود، در بحث گفت وگوی ملی است. بسیاری در اعتراض، این پرسش را طرح کردند که این گفت وگو در واقع با چه کسانی است؟ آیا گفت وگوی اصلاح طلبان با حاکمیت است یا گفت وگو با تمام کسانی که از اول انقلاب تا به امروز حذف شده اند؟ مثلا نهضت آزادی. این آشتی ملی و گفت وگوی ملی حول چه محوری می چرخد و چه افرادی را شامل می شود؟
گفت وگوی ملی، یک آموزه بزرگ و بسیار با اهمیت و اساسی است که ابعاد آن منحصر به یک حزب و جناح نمی شود. گفت وگوی ملی یعنی اینکه تمام آحاد جامعه با در نظر داشتن اقتضائات گفت وگو، یاد بگیرند که با یکدیگر گفت وگو کنند؛ چراکه گفت وگو این نیست که من حرف خودم را بزنم و او حرف خودش را بزند و هیچ کس نیز از موضع خودش کوتاه نیاید. گفت وگو یعنی اینکه من بپذیرم دیگری هم وجود دارد. دیگری هم ممکن است سهمی از حق داشته باشد و من هم ممکن است سهمی از حق داشته باشم. اما منظور از آشتی ملی، انسجام ملی و تعامل ملی این است که بر سر مسائل حیاتی کشور باید به اجماع و تصمیمی واحد برسیم. این طور نباید باشد که یک طرف حاکمیت یک سخن بگوید و یک نظر داشته باشد و طرف دیگر نظر دیگری داشته
باشد.
نبود اجماع ملی بر سر مسائل حیاتی کشور، آثار مخرب بسیاری به دنبال دارد. وفاق بر سر مسائل اساسی کشور، گروه های سیاسی را از حالت اپوزیسیون عمل کردن در جایگاه حکومت که هر کسی برای خودش عمل می کند، خارج می کند. به نظر من این نکته از ضروری ترین و مبرم ترین نیازها و مسائل امروز جامعه است، به این دلیل که به خاطر فقدان تعامل های سازنده، وارد چالش ها و بحران های مخربی شده ایم و از پس مشکلات برنمی آییم و مشکلات روز افزون شده است.


تا چه میزان نقد درون گفتمانی که میان برخی نخبگان این جریان وجود دارد، به سطوح بالای این جریان، تسری پیدا کرده است؟
یکی از ویژگی های جریان اصلاح طلبی، تکثر است؛ یعنی اصلاح طلبی تکثر فکری را می پذیرد و قائل به آن است، چراکه جامعه متکثر و دارای افکار و اندیشه های مختلف است. اصلاح طلبی، گفتمانی نیست که کاملا یکپارچه و یکدست باشد. آرمان ها و آموزه های اصلی اصلاحات را تمامی افراد ذیل این گفتمان می پذیرند، اما در حاشیه ها متفاوت فکر می کنند و نظرهای متفاوتی دارند. اصلاح طلبی همچنین بیش از همه اعتقاد دارد که باید نقادی درون خودش نیز جریان داشته باشد تا بتواند این آموزه را ترویج دهد. بنابراین می بینید که در هر مقطعی، شدیدترین و تندترین و جدی ترین نقدها به اصلاح طلبی، توسط خود اصلاح طلبان صورت گرفته و به نظر من این پدیده مبارکی است. حال این وسط ممکن است افراط و تفریط هایی نیز باشد؛ ممکن است گاهی برخی از روی غرض شخصی نیز وارد این فرایند مبارک شوند. به نظر من این ها مسائلی حاشیه ای است.
یک نکته را هم باید توجه کرد که متأسفانه زمین اصلاح طلبی، زمینی فوق العاده سخت و ناهموار و حتی گاهی پارادوکسیکال است. از یک طرف جامعه توقعات و مطالباتی دارد و از طرف دیگر باتوجه به مشی اصلاح طلبان و موانع موجود، پیشرفتشان بسیار کُند است. اما نهایتا می بینید که هیچ چاره دیگری جز اصلاح طلبی نیست. یا اصلاح طلبان باید انزوا پیشه کنند و عرصه را به گروه مقابل وانهند یا ژست اپوزیسیون بگیرند که آن هم جز درد و رنج بیشتر برای جامعه نتیجه ای ندارد. جز اصلاح طلبی، یا سکوت و سکون است که برای جامعه عارضه دارد، یا ورود به عرصه های خشونت است که آن هم جامعه را به ورطه سقوط می کشاند. لذا چاره ای جز این نیست که به اصلاح طلبی بازگردیم و مسیر را ادامه دهیم.


شما معتقدید یا اصلاح طلبان باید انزوا پیشه کنند و عرصه را به گروه مقابل وانهند یا چاره ای ندارند جز اینکه مسیرشان را ادامه بدهند. در عین حال صحبت منتقدان فعلی اصلاح طلبان این است که اصلاح طلبی دیگر کارکرد لازم را ندارد یا اینکه حداقل محبوبیت خودش را بین طرفدارانش از دست داده است. در این خصوص دیدگاه شما چیست؟
هر جایی که اصلاح طلبی، کارکرد لازم را نداشته باشد باید آن را اصلاح کرد؛ یعنی روش ها، شیوه ها، تعاملات و روش های رسیدن به اهداف اصلاحی، روز به روز نو و کارآمدتر شود و شکل های جدیدی به خودش بگیرد که بشود این راه را هموارتر و مؤثرتر پیمود. لذا اگر جایی نقد به اصلاح وارد می شود، باید آن را جدی
گرفت.


اگر برگردیم به جنبش دوم خرداد، فهرستی از اهداف و آرمان هایی را می بینیم که برای اصلاحات سیاسی در کشور در نظر گرفته شد که از جمله آن می توان به نظام تحزب و توسعه سیاسی اشاره کرد. اما این اهداف با موانعی روبه رو شد که روند مردم سالاری در دولت اصلاحات را با وقفه مواجه کرد. مهم ترین موانعی که در این راستا وجود داشت، چه بود؟
دوم خرداد یکی از نقاط عطف بزرگ جمهوری اسلامی است؛ یعنی صرف انگشت گذاشتن بر برخی از ناکامی ها نمی تواند بزرگی این واقعه را زیر سؤال ببرد. پس از خرداد 76، دولت ایران وارد دوران و گفتمان جدیدی شد که بازگشت ناپذیر است، ولو اینکه موانع بسیار فراوانی هم در مقابل اهداف آن وجود داشته باشد. در خصوص این موانع و عوامل بازدارنده، به طور ویژه و اساسی به دو موضوع مهم می توان اشاره کرد. نخست اینکه به هر حال جامعه ایران، جامعه ای سنتی بوده است. درست است که جامعه ایران در دوران معاصر، وارد عرصه جدیدی شد، اما سنت های موجود در جامعه به طور مستمر در برابر دنیای جدید مقاومت کرده اند و به دلایل مختلف اجازه نمی دهند که این دنیای جدید در جامعه ایران به خوبی هضم و جذب بشود. قشر وسیعی از جامعه ایران یعنی قشر متوسط جامعه، به دنبال آن بود که ضمن حفظ ارزش های دینی و اخلاقی، با شرایط جهانی تطبیق پیدا کند. این تعارض جدی بین سنت و مدرنیته همواره در دوران معاصر و به خصوص از زمان مشروطه به بعد در کشور ساری و جاری بوده و بعد از انقلاب نیز همچنان ادامه پیدا کرده است. در کنار این مسئله، عامل دومی که می توان به آن اشاره کرد، عنصر خارجی است. به دلیل اهمیت جایگاه استراتژیک ایران، همواره در کانون توجه قدرت های جهانی و به خصوص غربی بوده ایم و در داخل نیز جریان هایی وجود داشته اند که از این موضوع، بهره برداری های بسیار گسترده ای کرده اند. جریان های افراطی و تندرو داخل کشور که منافعشان در حفظ روندهای واپس گرا بوده و هست، همواره کوشیده اند با اغراق خطرات احتمالی بین المللی برای کشور، زمینه را برای سودجویی داخلی خود فراهم کنند. این دو عامل مهم دست به دست هم داده اند و یکدیگر را تقویت کرده اند تا در روند مطالبات مردم سنگ اندازی شود.


اشاره کردید جنبشی که آغاز شده، اگرچه ناکامی هایی داشته اما نقطه عطفی بوده که دیگر بازگشت ناپذیر است. اما اگر ناکامی های دولت اصلاحات را عاملی بدانیم برای ظهور فردی مانند رئیس دولت نهم و دهم، ازجمله فضای بسته سیاسی که به مثابه بازگشتی به پیش از جنبش دوم خرداد بود و شرایط تک قطبی بدتری در کشور در قیاس با پیش از دوم خرداد 76 ایجاد شد، این مسئله به چه صورت قابل توضیح است؟
همان طور که اشاره کردم، این چالش ها به هر حال آثار مخرب خودش را نیز بر جای گذاشت. اما در مورد اینکه بازگشت ناپذیر است، باید گفت که شرایط کشور را در نظر بگیرید و روندهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مطالبات مردم، سطح آگاهی و سطح هوشمندی مردم را مشاهده کنید. می بینید که در قیاس با پیش از جنبش دوم خرداد، بسیار متفاوت شده است. شما می توانید برگردید روزنامه های دهه اول یا حتی دو دهه اول انقلاب را مطالعه و با روزنامه های پس از دوم خرداد مقایسه کنید. می بینید که دنیای بسیار متفاوتی حاکم است؛ گفتمان ها، مطالبات، درخواست ها، نگاه ها و... . این نشان می دهد که جامعه ایران وارد یک ساحت جدید گفتمانی شده و از این جهت، بازگشت ناپذیر است. شاید بتوان با تهدید، فشار، مهندسی، محدودسازی و کنترل مردم کارهایی انجام داد، اما این ها مقطعی و موقتی است. مانند آب رودخانه ای که شروع به حرکت می کند و مدام جلو آن بند و سد می گذارند؛ می توان موقتا جریان آب را کنترل کرد یا به آن جهت داد، اما حرکت آب بالاخره پیش خواهد رفت، ولو کندتر، با موانع بیشتر و با پیچ و تاب های مختلف.

 

دریچه

اصلاح طلبان در طول زمان به این نتیجه رسیده اند که هیچ چیز برتر از منافع ملی نیست و با تمام وجود پای آن ایستاده اند و رفتارشان نیز از سال 90 به بعد، بیانگر این مهم است.
جریان های افراطی و تندرو داخل کشور که منافعشان در حفظ روندهای واپس گرا بوده و هست، همواره کوشیده اند با اغراق خطرات احتمالی بین المللی برای کشور، زمینه را برای سودجویی داخلی خود فراهم کنند.
گفت وگو این نیست که من حرف خودم را بزنم و او حرف خودش را بزند و هیچ کس نیز از موضع خودش کوتاه نیاید. گفت وگو یعنی اینکه من بپذیرم دیگری هم وجود دارد.
وفاق بر سر مسائل اساسی کشور، گروه های سیاسی را از حالت اپوزیسیون که هر کسی برای خودش عمل می کند، خارج می کند.این نکته از ضروری ترین مسائل امروز جامعه است، زیرا وارد بحران های مخربی شده ایم و از پس مشکلات برنمی آییم.
جامعه ایران وارد یک ساحت جدید گفتمانی شده است و از این جهت، بازگشت ناپذیر است. شاید بتوان با فشار، مهندسی، محدودسازی و کنترل مردم کارهایی انجام داد، اما این ها مقطعی و موقتی است.
در هر مقطعی، شدیدترین و جدی ترین نقدها به اصلاح طلبی، توسط خود اصلاح طلبان صورت گرفته و به نظر من این پدیده مبارکی است. حال این وسط ممکن است برخی از روی غرض وارد این فرایند شوند.
زمین اصلاح طلبی، زمینی فوق العاده سخت و ناهموار و حتی گاهی پارادوکسیکال است. از یک طرف جامعه توقعات و مطالباتی دارد و از طرف دیگر باتوجه به موانع موجود، پیشرفتشان بسیار کُند است.
هر جایی که اصلاح طلبی، کارکرد لازم را نداشته باشد باید آن را اصلاح کرد؛ یعنی روش ها، شیوه ها، تعاملات و روش های رسیدن به اهداف اصلاحی، روز به روز نو و کارآمدتر شود و شکل های جدیدی به خودش بگیرد که بشود این راه را هموارتر و مؤثرتر پیمود. لذا اگر جایی نقد به اصلاح وارد می شود، باید آن را جدی گرفت.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}