به گزارش شهرآرانیوز؛ هشتم شهریور سال ۱۳۶۰، بمبی قوی ساختمان نخست وزیری را منفجر کرد و محمدعلی رجایی رئیس جمهور و محمدجواد باهنر نخست وزیر را به شهادت رساند. این عملیات تروریستی در حالی به وقوع پیوست که تنها ۳ سال از عمر جمهوری اسلامی میگذشت و طی آن سه سال، ۵ مقام ارشد نظامی و دولتی و بیش از صدها مدیر میانی و عالی حکومت ترور شده بودند.
ترور، راهکاری سیاسی و اعتراضی با هدف حذف فیزیکی افراد پرنفوذ در هر شبکه حاکمیتی، اجتماعی، اقتصادی و... است که به وسیله افرادی متعصب یا مزدور اتفاق میافتد. مفهوم واژهٔ ترور (یعنی وحشت) یک منبع مهم ابهامزایی در مورد ماهیت قتل سیاسی است. واژه ترور گاه برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات تروریستها استفاده میشود. برخی پژوهشگران همچون دیوید راپوپورت و ایویانسکی نظریه امروزین ترور را برگرفته از نظریه ستمگر کشی میدانند. امروزه گرایشی برای گنجاندن قتل سیاسی در چارچوب تروریسم پدید آمده و از سوی دیگر بسیاری از گروههای وحشت نیز از تاکتیک قتل سیاسی استفاده میکنند.
جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیتی نوپا در اندیشه سیاسی غرب آسیا و ایران، از همان ابتدا مورد تهاجم فکری و عملی دشمنان خود قرار گرفت و گروهکهای مختلفی از "فرقان" تا "مجاهدین خلق" اقدام به ترور شخصیتهای فکری و اثرگذار در شکل گیری دولت جدید نمودند. در واقع، مزدوران مخالف جمهوری اسلامی سعی داشتند تا با از میان برداشتن مقامات نظام، هرج و مرج سیاسی به وجود آورند و پیش از قوام یافتن ماهیت سیاسی نظام تازه در ایران، آن را متلاشی کنند.
محمدولی قرنی، تا تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ مسئولیت ریاست ستاد کل ارتش اسلامی را برعهده داشت و عضو شورای انقلاب اسلامی بود، اما ماموریت وی به عنوان ریاست ستاد کل ارتش تنها ۴۳ روز طول کشید. او سرانجام در تاریخ ۳ اردیبهشت ۵۸ توسط گروهک فرقان ترور شد. در همان سال ۵۷ منافقین، فدائیان خلق و برخی گروههای دیگر... در خصوص ارتش اظهارنظر میکردند... سرلشکر قرنی رئیس ستاد کل ارتش در مصاحبهای اظهارداشت که اگر ارتش را به هر وسیله تضعیف کنند استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر میافتد. این قاطعیت در جایگاه ستاد ارتش خشم ضدانقلاب را برانگیخت تا وی سرانجام روز دوشنبه، سوم اردیبهشت ۱۳۵۸ در منزلش توسط گروه فرقان ترور شد. وی بلافاصله به بیمارستان مهر انتقال یافت و یک تیم پزشکی از ارتش نیز به بیمارستان اعزام شد تا در جریان درمان او کمک کنند، اما معالجات مؤثر واقع نشد و او به شهادت رسید.
آیتالله مرتضی مطهری از چهرههای برجسته انقلابی و رئیس شورای انقلاب، در حدود ساعت ۱۱ شب روز سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ هدف گلوله یکی از افراد گروهک فرقان قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان طرفه در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ به شهادت رسید. دلایلی که گروهک فرقان در رابطه با ترور شهید مطهری ذکر کردهاند، به این شرح است: «وی اصطلاح "ماتریالیسم منافق" را جعل کرده و در دین اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق تکفیری علیه بهترین فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. دیگر اینکه نامبرده عضو شورای انقلاب بوده و همچنین کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشته است که به منزله همکاری با رژیم طاغوتی است و مجازات تمام موارد اعدام است.»
کوششهای سیاسی استاد مفتح پس از انقلاب با شدتی بیشتر دنبال شد. وی علاوه بر عضویت در شورای انقلاب با درخواست دانشجویان دانشکده الهیات و بعد از مشورت با استاد مطهری سرپرست دانشکده الهیات شد و علاوه بر این سرپرستی کمیته منطقه ۴ تهران نیز بر عهده وی بود. از آنجایی که دشمنان انقلاب اسلامی، او را یکی از نظریهپردازان و حامیان اصلی انقلاب اسلامی میدانستند، سعی در ترورش داشتند از همین رو دکتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشکده الهیات دانشگاه تهران با شلیک چند گلوله از سوی ضاربین (کمال یاسینی، عضو گروهک فرقان) بهشدت زخمی شد و حدود ساعت ۲ بعدازظهر همان روز به شهادت رسید.
در ۶ تیر ۶۰، هنگامی که آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران سخنرانی میکردند، گروهک فرقان اقدام به ترور ایشان کرد که باعث جراحت ایشان شد. در این ترور گروهک فرقان بمبی در ضبط صوتی که بر میز سخنرانی آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران بود کار گذاشتند. در شهریور ۱۳۶۰ محمد متحدی و مسعود تقیزاده دو تن از عوامل بمبگذاری مسجد ابوذر دستگیر شدند.
«امیرمسعود تقیزاده» در اعترافاتش درباره نحوه ترور حضرت آیتالله خامنهای در ۶ تیر ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر میگوید: «طرح استفاده از ضبط صوت برای عملیات از قبل توسط مهدی [محمد متحدی]مطرح شده بود... من ظهر به مسجد [ابوذر]رفتم و دیدم که یک نماز به امامت خود آیتالله خامنهای خوانده و نماز بعدی را هم من شرکت کردم و سپس وقتی ایشان برای سخنرانی به پشت میز بزرگی که قرار داشت رفت٬ من بعد از یکی دو دقیقه ضبط را به کار انداخته و جلوی ایشان گذاشتم.
در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ آیتالله بهشتی، رئیس وقت دیوان عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهرههای برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند. این حادثه شش روز پس از عزل بنیصدر از ریاستجمهوری صورت گرفت. عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، محمدرضا کلاهی، از اعضای رده پائین سازمان منافقین بود. نفوذ کلاهی در تشکیلات حزب جمهوری با کمک «جواد قدیری» از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش صورت گرفته بود و در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری نیز، جواد قدیری عامل انتقالدهنده بمبهای ساختهشده از قسمت فنی سازمان منافقین به عوامل اجرایی و از جمله کلاهی بوده است. سه روز قبل از وقوع این حادثه، محمدجواد قدیری، به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد. روزنامه کیهان روز ۸ تیر در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمتهایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت دهها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید»
در روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ محمدعلی رجایی رئیسجمهوری و محمدجواد باهنر نخستوزیر وقت به همراه گروهی از اعضای هیات دولت در انفجار دفتر نخستوزیری به شهادت رسیدند. این واقعه درست دو ماه پس از آن رخ داد که آیتالله دکتر سید محمد بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر این حزب ترور شده و به شهادت رسیده بودند. نفوذ عامل منافقین، یعنی مسعود کشمیری که در نهایت به شهادت رئیسجمهور و نخستوزیر ایران ختم شد میتوانست خسارتهای بسیار سنگینتری را به نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل کند؛ براساس شواهد موجود، نفوذی سازمان منافقین درصدد ترور رهبر کبیر انقلاب نیز بود. چنانچه حجتالاسلام احمد خمینی نقل کرده است: «آن شخص که با منافقین کار میکرد، یعنی کشمیری، بنا بود یک چمدان مواد منفجره را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد؛ در زمانی که ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخستوزیر و وزرا خدمت حضرت امام آمدند [از محل]سهراه بیت حضرت امام آمدند و گفتند آقای کشمیری با یک ساک هست که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند قرار دارد؛ گفتم نه ما اجازه نمیدهیم. کشمیری از ترس اینکه نکند مسئله روشن شود به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخستوزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفت.»
سید عبدالکریم هاشمی نژاد در سال ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ فعالیتهای سیاسی خود را به شکل علنی و با بیپروایی خاصی دنبال کرد و به همین دلیل به اتفاق آیتالله طبسی در مشهد دستگیر شد. وی ۲ سال در زندان بود و در این مدت (اواخر سال ۱۳۵۵) با تفکرات انحرافی گروهکهایی، چون مجاهدین خلق آشنا شد. ضمن اینکه آنها نیز به خوبی از تفکرات هاشمینژاد اطلاع یافتند. در کنار شناخت مجاهدین خلق از عمق تفکرات دینی، سیاسی و اجتماعی آنچه باعث شد تا این فرقه تروریستی دست به ترور وی بزند این بود که آنها به خوبی از نقش تاثیرگذار هاشمینژاد در تداوم تحرکات انقلابی و در کل تثبیت جریان انقلاب آگاه بودند. در حقیقت اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق در ترور هاشمینژاد مانند بسیاری از ترورهای سال ۱۳۶۰، شخصیتها و مقاماتی را هدف خود قرار میدادند که پیش از این در محیطهایی، چون زندان با آنها آشنا شده بودند. در حادثه صبحگاه ۷ مهر ۶۰ هنگامی که حجتالاسلام هاشمینژاد در حال بازگشت از کلاس پاسخگویی به سوالات، از پلههای ساختمان حزب جمهوری اسلامی مشهد پایین میآمد، یکی از اعضای گروهک تروریستی مجاهدین خلق به نام هادی علوی که قبلا در حزب رخنه کرده بود و پس از شناسایی اخراج شده بود، خود را به نزدیک وی رسانید و با قرار دادن نارنجک جنگی روی شکم او و انفجار آن، هاشمینژاد را ترور کردد. در اثر انفجار این نارنجک یکی از دستهای تروریست قطع شد و یکی از نگهبانان حزب به نام محسن توکلی و یکی از شرکتکنندگان در کلاس پاسخگویی به سوالات به نام عطا ظریف مجروح شدند.
علی صیاد شیرازی در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت و پس از پیروزی انقلاب، در بحبوحه غائله سال ۱۳۵۸ ضد انقلاب در کردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب کشور برگزیده شد و در پاکسازی کردستان به همراه شهید دکتر چمران نقش مهمی ایفا کرد. صیاد شیرازی در تیر ۱۳۶۵ با پیشنهاد آیتالله خامنهای و به فرمان امام به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد و در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. در مهر ۱۳۶۸، بنا به درخواست رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و با موافقت و حکم فرماندهی کل قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. در نهایت صیاد شیرازی در بامداد ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ به وسیله عوامل مسلح سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در پوشش رفتگر، مقابل درب منزل مسکونیاش واقع در تهران و در برابر دیدگان فرزندش ترور شد و به شهادت رسید.
علاوه بر افرادی که در فوق نام آنان ذکر شد، بسیاری از دانشمندان هستهای نیز هدف ترور دشمنان نظام قرار گرفتند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود. شهید مسعود علیمحمدی در صبح روز ۲۲ دی ماه ۱۳۸۸ در اثر انفجار بمبی که در موتورسیکلت جاسازی شده بود و به فاصله یک متر از درب ورودی منزل وی به یک درخت بسته شده بود، در قیطریه تهران، به شهادت رسید. دکتر مجید شهریاری صبح روز دوشنبه ۸ آذر ماه ۸۹ در بلوار ارتش، مورد سوءقصد قرار گرفت و به مقام شهادت نائل آمد. شهید رضایینژاد در تاریخ اول مرداد ۱۳۹۰ توسط سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) به شهادت رسید. شهید مصطفی احمدی روشن در ۲۱ دی ۱۳۹۰ پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گلنبی تهران، ترور شد. چند روز پس از ترور دانشمندان هستهای کشورمان، منافقین به مشارکت در شناسایی این دو دانشمند هستهای اعتراف کرده و نوشتند، نقش شهریاری و عباسی، در پروژه اتمی جمهوری اسلامی، پیش از این، بارها از سوی ما افشا شده است. اسناد زیر نشان میدهد دانشمندان شهید دکتر شهریاری و دکتر عباسی از سوی منافقین در معرض شناسایی و ترور قرار گرفتهاند.
سند اول: در تاریخ ۳۰ آبان سال ۱۳۸۶ سایت شبکه تلویزیونی فاکس نیوز مقالهای به قلم یکی از سرکردگان منافقین منتشر کرد که در این مقاله آمده است: «متخصص اتمی عالیرتبه محسن فخریزاده و فریدون عباسی، برنامه تحقیقاتی اتمی نظام را در دانشگاه موسوم به امام حسین اداره میکنند.»
سند دوم: در تاریخ ۱۲ آذر همان سال سایت منافقین در گفتوگو با یکی از عوامل خود اعلام کرد: «دانشگاه امام حسین (ع) یک مرکز تحقیقاتی و پشتیبانی هستهای است که برخی از فعالیتهای انجام شده در آن به قرار زیر است: ۱- با استفاده از یک دستگاه ژنراتور نوترون، آزمایشهایی درباره پرتاب نوترون با قدرت بالا زیرنظر "فریدون عباسی" صورت گرفته است...» در این نوشته همچنان به سوابق تحصیلی و آدرس محل کار دکتر عباسی اشاره کاملی شده است.
بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ارتش متجاوز صهبونیستی با یورش به خاک ایران، جنگ با کشورمان را آغاز کرد.
در این جنگ و براساس محاسبات اتاق جنگ صهیونی، ترور فرماندهان ارشد سپاه و ترور دانشمندان هستهای در راس اقدام نظامی قرار گرفت و بامداد آن روز، سرلشکر محمدباقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشکر حسین سلامی فرمانده کل سپاه، سرلشکر غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء، سرتیپ امیرعلی حاجی زاده به همراه محمدعلی تهرانچی، فریدون عباسی و ۴ دانشمند هستهای دیگر در همان دقایق ابتدایی حمله، ترور شدند تا به خیال واهی رژیم، ایران از پا درآید. اتفاقی که علنا و عملا میسر نشد و سطوح فرماندهی نظامی ایران بلافاصله آرایش نظامی به خود گرفت و به مقابله با دشمن پرداخت.
اما با وجود این ترورها علیه ارزشها، نهادها و شخصیتهای انقلابی، از دهه ۶۰ تاکنون، جمهوری اسلامی همواره در مسیر خود استوار ایستاده است و حذف فیزیکی شخصیتهای انقلابی توسط منافقان و ایادی استکبار مانع نشده است تا ایران به سمت اهداف خود گام برندارد. تجربه تلخ این ترورها در این آب و خاک، نشان از مقاومت مردم ایران در برابر تهدیدات درونی و بیرونی دشمنان دارد تا جایی که مردم همواره در برابر گروههای منافق ایستادگی کردهاند.