ندا معصوم
خبرنگار
در نشست صمیمانهای که هفته گذشته با حضور علاقهمندان به حوزه ادبیات در فرهنگسرای انقلاب شکل گرفت، جمع زیادی از شعرا، هنرمندان حوزه موسیقی و داستاننویسان حضور داشتند. در حالی که قرار بود جمع هنرمندان میزبان کنسولگری افغانستان باشد، این وعده محقق نشد و مراسم به خوانش آثار ادبی در حوزه شعر و داستان و اجرای موسیقی افغانستان سپری شد. مهاجران دور از وطن برای کاهش درد و بهبودی چندین دهه جنگ و ناآرامی هنر را دستمایه قرار دادند تا بتوانند دوری از کشور را تاب بیاورند. تشکیل انجمنهای مختلف خیلی زود گل کرد و بچههای وطن را گرد هم نشاند تا دغدغهها، دلتنگیها و دلواپسیهایشان را با همراهی هم کمرنگتر کنند و به این ترتیب قطب جدیدی از ادبیات افغانستانی در محدوده و محل سکونتشان پا گرفت. در کنار کانون دُر دُری طلاب که بنام و شهره است؛ انجمن راویان داستان نیز در همینحوزه در مشهد فعال است.
روایان داستان در انقلاب
محمد بخشی، مدیر فرهنگسرای انقلاب، در ابتدای برنامه از فرایندی که بهتازگی در قالب انجمن راویان داستان در مجموعه فرهنگی پنجتن شکل گرفته است، گفت: با توجه به اینکه بخشی از بومیها و هم محلیهای مجاور با مجموعه، برادران و خواهران ما در کشور افغانستان هستند، طرحی ریخته شد تا همکیشان ما بتوانند از ظرفیت این فضا در راستای کشف استعدادهای مجهول استفاده کنند و انشاءا... ابتدای راهی مفید باشد.
عباس رضایی نیکزاد، دبیر انجمن راویان داستان، هم در حاشیه این جلسه روند چگونگی شکل گرفتن آن در محله گلشهر را اینگونه تشریح کرد: به خاطر همان نیازی که احساس میشد و مهاجران جوان دوست داشتند پاتوق صمیمانهای داشته باشند در ابتدا انجمن ادبی جوانان گلشهر سال 78 پا گرفت. بچههای مهاجر هفتهای یک روز در این مجموعه جلسه نقد داستان برگزار میکردند. محور اصلی داستانها روایت مهاجرتها، تلخکامیها و امیدواریهایی است که میتواند به یک نفر در کشور غریبه انگیزه بهتر زیستن بدهد. به دلیل اشتیاقی که علاقهمندان به حوزه ادبیات مهاجر نشان دادند این جلسه به راویان داستان تغییر نام داد. خوشبختانه این روند چنان خوب پیش رفت و با استقبال روبهرو شد که تألیفات زیادی در حوزه ادبیات داستانی شاهد هستیم به طوریکه 16 هزار جلد کتاب محصول همین جلسههاست.
از صندلیهای روبهرو شروع شد
محمد شریفی، داستاننویس هم در این برنامه گفت: داستان بازتابدهنده روی پنهان زندگی است و با روح آدمها سر و کار دارد و مرتبط است. به همین دلیل فرقی نمیکند، کشور غریبه باشد یا خودی، علاقهمندان حوزه ادبیات به دنبال تشکیلاتی هر چند مختصر هستند تا بتوانند کار خود را ادامه دهند. انجمن راویان داستان در ابتدا با عنوان «صندلیهای روبهرو» کار خود را آغاز کرد که به دلیل استقبال و اشتیاق، بعدها همراه با جلسههای «آموزشیار» کارگاههای آموزشی نقد و ادامه یافت.
وی افزود: روایتها معمولا بر دغدغهها و روزمرگیهای زندگی افراد بنا شده است و مهاجرت بخش پررنگ این زندگیهاست. درست است که فرد باید به ادبیات علاقهمند باشد و در این حوزه توانایی و استعداد داشته باشد اما شرایط نابهسامان فرصتی برای افراد پیش آورده است که حداقل بتوانند صادقانه از رنجی که میبرند حرف بزنند و این گفتهها شیرین و به دلنشستنی است.
شریفی یادآور شد: هر چند قوتی که در جریانات ادبی ایرانیها هست به صورت ناخودآگاه این جریان را تحتتأثیر قرار میدهد با این حال هر کاری که به صورت مشترک انجام میشود در راستای شناخت ادبیات دو کشور میتواند یاریرسان باشد و به نحوی ردپای ادبیات و آثار ادبی افغانستان را به ایران باز میکند.
خوشحالم کنار برادرانم هستم
محمدداد نوری، سرپرست گروه هنری شهید عبدالخالق هم در این باره به اجرای موسیقی دمبوره پرداخت و با تشویق حاضران مواجه شد.
وی در حاشیه جلسه و در گفتوگویی کوتاه با گزارشگر ما گفت: ما یک گروه چند نفره هستیم که کارگری میکنیم و اوقات فراغتمان را پای موسیقی گذاشتهایم مینوازیم و میخوانیم و خستگی کار را فراموش میکنیم.
نوری توضیح داد: عبدالخالق یکی از دلاورمردان افغان است که محمد نادرشاه را به ضرب دو گلوله یکی به بازو و دیگری به دهان از پا انداخت.
وی افزود: یک جامعه برای پیشرفت نیازمند به علم و محبت است. هنرمند در بستر حوادث هم ذوق و هنرش را ارائه میدهد، میخواند، میسراید و میماند. البته تلخ و شیرینیهای روزگار در این روند بیتأثیر نیست. اما میشود گفت مشکلات ملموس زندگی باعث میشود حس نوشتن و سرودن پررنگتر شود.
نوری ادامه داد: افغانستان جزئی از ایران بود و از نظر فرهنگ مشابهتهای زیادی بین این دو کشور است. خوشحالم امروز کنار برادران خود در ایران هستم و بیشتر خوشحالم از اینکه به موسیقی سنتی ما توجه میشود. دوست دارم به جز محله زندگیام این اجراها در دیگر نقاط شهر و محله هم اتفاق بیفتد.