میزان ثابت اشک‌ها

  • کد خبر: ۳۶۱۰
  • ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۵:۴۷
میزان ثابت اشک‌ها
درباره نمایشنامه مشهور ساموئل بکت که یکی از بهترین ابزورد‌های سده بیستم به شمار می‌رود

حانیه نصیری| «اشک‌های دنیا کمیت ثابتی داره، چون هر‌‌کسی که گریه کنه جای دیگه یه نفر دست از گریه کردن برمی‌داره.»
این کلمات را ساموئل بکت در کتابِ «در انتظار گودو» می‌نویسد. بکت نویسنده معاصر ایرلندی است که این اثر را در قالب نمایشنامه‌ای ابزورد نگاشته است؛ نمایشنامه‌ای که در جایگاه یکی از مهم‌ترین آثار نمایشی سده بیستم حائز اهمیت است.
بکت معتقد است انسان در جهانی که بنیاد آن بر پوچی گذاشته شده است زندگی و تلاش می‌کند و خسته و درمانده می‌شود اما باز هم دست از تلاش‌کردن بر نمی‌دارد، کنش‌های او پوچ و بیهوده‌اند اما در عین حال راه گریزی ندارد. شخصیت‌های این نویسنده بدبین و البته طنزپرداز همواره این ویژگی ابزوردیسم را دارند، آن‌ها توان رها شدن از شکست‌ها و نگرانی‌های خود و همچنین تهی بودن را ندارند و محکوم به پوچی و سرگردانی‌اند اما همچنان امیدوارند که این به شکلی مضحک تراژیک است.
شخصیت‌های اصلی نمایش «در انتظار گودو»، ولگردهایی بی‌هدف و سرگردان‌اند، آدم‌هایی که در پوچی و بی‌معنایی زندگی‌شان غرق شده‌اند و دل به امیدی واهی بسته‌اند که با آن توانسته‌اند شرایط دشوار زیستن را تاب بیاورند و دل به نجات‌دهنده‌ای سپرده‌اند که چیزی برای ارائه کردن ندارد، و این تصویر سرنوشت تلخ و دردناک بشر در پیچ و خم زیستن در جهان معاصر است.
«نکند موقعی که خواب بودم دیگران رنج می‌کشیدند؟ نکند الان هم خواب باشم؟ فردا، وقتی که بیدار شدم، یا فکر کردم که بیدارم، در مورد امروز چی بگم؟ اینکه با دوستم استراگون، اینجا تا سرشب منتظر گودو بودیم، اینکه پوتزو با باربرش از اینجا رد شد و با ما صحبت کرد؟ احتمالا، ولی توی همه این‌ها چه حقیقتی وجود دارد؟»
این نمایش که در 2 پرده اجرا می‌شود، فضایی بسیار ساده دارد و شخصیت‌های اصلی آن افرادی به نام‌های استراگون و ولادیمیر هستند که هرروز در مکانی مشخص زیر یک درخت انتظار گودویی را می‌کشند که حتی او را نمی‌شناسند. آن‌ها با امید آمدن گودو تا شب آنجا می‌مانند و شب به جای گودو پسربچه‌ای به آن‌ها اطلاع می‌دهد که او این بار هم نمی‌آید. آن‌ها با کنش‌هایی بیهوده و بی‌هدف زمان را تلف می‌کنند، صحبت‌هایشان با پوتزو و لاکی -دیگر شخصیت‌های نمایش- نیز جالب توجه است. استراگون که شخصیتی همچون یک کودک دارد همواره از آمدن گودو ناامید می‌شود و ولادیمیر که از او مراقبت می‌کند، به او امید می‌دهد که سرانجام زمان آمدن گودو فرا خواهد رسید.
«استراگون: بیا برویم
ولادیمیر: نمی‌توانیم
استراگون: چرا؟
ولادیمیر: باید منتظر گودو باشیم....
استراگون: اگر قیدش را بزنیم چی؟
ولادیمیر: ما را مجازات می‌کند.»
بکت در این نمایش به چیزهایی گوناگون اشاره می‌کند اما هیچ‌یک را آشکارا بیان نمی‌کند، به‌طوری‌که خواننده می‌تواند هر خوانشی که می‌خواهد از این اثر داشته باشد. این نمایشنامه در‌عین‌حال که بسیار ساده است، مفهوم عمیقی از انسان و جهان را در خود دارد که این ویژگی‌ها به‌همراه طنز نهفته در آن یا به قولی کمدی سیاه باعث جذابیت بیشتر اثر می‌‌شود.
این کتاب را نشر بیدگل با برگردان فارسی علی‌اکبر علیزاد و در 192 صفحه به چاپ رسانیده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.