هنرمند پیشکسوت مشهدی: بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند | منیّت هنرمند، هنر را غیرقابل‌باور می‌کند

  • کد خبر: ۳۸۴۴۹۷
  • ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۹
هنرمند پیشکسوت مشهدی: بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند | منیّت هنرمند، هنر را غیرقابل‌باور می‌کند
محمدرضا فردوسی گفت: بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند. آن هنرمند دائم‌الخلق در واقع فرصتی برای اینکه آثار خودش را دائم به این و آن نشان دهد یا برای خودش تبلیغ کند، ندارد؛ به همین دلیل باید به هنرمندی که به گسترش فرهنگ این سرزمین کمک می‌کند، بیش از پیش توجه کرد.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، اصالتاً اصفهانی است؛ اما بعد‌ها خانواده‌اش به تربت جام مهاجرت کردند و او سال ۱۳۵۷ برای ادامه تحصیل در رشته روانشناسی به مشهد آمد و همین ورود، سرآغازی شد برای سیر هنری او در مسیری جدید و در این شهر ماندگار شد. اهل خط و شعر و موسیقی و نقاشی است، چندسالی گرافیست و طراح هنری و عکاس و ویراستار بود. علاوه بر اینها بیان و نگاه ظریفی هم نسبت به هنر دارد. زمان انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها در سال ۵۹، مجبور می‌شود برای گذران عمر در کارگاه نجاری کار کند که به واسطه دوستی صاحبکارش با مرحوم احمد فلاحت، کم‌کم با جمعی هنرمندانه آشنا شد و گروهی دوستانه و هنری به نام «اسپارافیک» میان آنها شکل گرفت. همان سال‌های ۵۸ و ۵۹ در شب شعر‌های تالار ابن سینا که آن زمان تالار بهداری نام داشت شرکت می‌کرد. در آن جمع شاعرانی که شهره شعر و ادب بودند از جمله رضا افضلی، تقی خاوری و رضا دبیری جوان و محمدباقر کلاهی اهری حضور داشتند و از محضر آنها نیز بهره برد. این مسیر هنری در زندگی محمدرضا فردوسی از جوانی تا امروز که نزدیک به ۶۰ سالش است ادامه یافته و حال جزئی از اساتید پیشکسوت هنری مشهد است که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. او مسئول نگارخانه سفید است و سال‌هاست به تدریس هنرهایی از جمله عکاسی و خط و نقاشی مشغول است؛ به ویژه آنکه چند ماهی است از فستیوال هنری جهان با حضور هزار هنرمند جهانی که در پاکستان برگزار شده، برگشته است. تمام اینها بهانه‌ای شد تا پای صحبت‌های محمدرضا فردوسی بنشینیم و با او از فرهنگ و هنر و هنرمند سخن بگوییم.

هنرمند پیشکسوت مشهدی: بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند | منیّت هنرمند، هنر را غیرقابل باور می‌کند

تلاشی هنرمندانه برای چاپ عکس‌های سیاه و سفید در سال ۶۰

بعد از آنکه به مشهد آمدم و کارم را با شاگردی در کارگاه نجاری شروع کردم، در ادامه اواخر دهه ۶۰ به عنوان طراح و صفحه‌آرای هنری در گاهنامه «خاوران» مشغول به کار شدم که تنها ۱۲ شماره از آن به چاپ رسید و بعد از آن تعطیل شد. کار طراحی در آن زمان بسیار پیچیده بود. هنوز کامپیوتر‌ها مثل امروز کارایی نداشت و ما باید هر ستون را جداگانه تایپ می‌کردیم و بعد در چاپخانه می‌بردیم و به هم می‌چسباندیم تا یک صفحه به طور کامل طراحی شود. از طرفی با لیتوگراف ارتباط نداشتیم و نمی‌توانستیم در چاپخانه حضور پیدا کنیم. چون تصاویری که استفاده می‌کردیم، زمینه خاکستری و سایه‌روشن داشتند؛ عکس‌هایی هم که به دستم می‌رسید آنطور که باب میلم باشد نبود و مشکلات خاص خود را داشتند.

با این حال همیشه دنبال راه حلی بودم تا ببینم چطور می‌توانیم این تصاویر را بهتر ارائه کنم. ما کار‌های استاد ممیز را در نشریات می‌دیدیم که با کیفیت کار ما فاصله داشت. او اجازه داشت به راحتی کنار لیتوگراف بنشیند، به فیلم‌ها دست بزند، حتی نگاتیو‌ها را خراش بدهد یا هر کاری که دوست داشت، انجام دهد؛ اما ما این اجازه را نداشتیم.

بنابراین، خیلی دنبال این بودیم که چطور می‌توانیم تصاویر بدون اینکه سایه‌روشن داشته باشند را در چاپ جذاب‌تر کنیم؛ یعنی عکس‌ها فقط خطوط تیره و روشن یا سیاه مطلق یا سفید مطلق باشند، به همین دلیل سیستم چاپ دستی را یادگرفتم و با مُهر زدن و مرکّب زدن کار انجام می‌دادم. آنقدر هنر‌های مختلف و مرتبط به چاپ را انجام دادم و تمرین کردم تا به سبک عکس‌های سیاه و سفیدی رسیدم که امروز شما می‌بینید. عکس‌هایی که ترکیبی از عکس و گرافیک است و آن زمان، یک خلق هنری محسوب می‌شد. همان زمان با مرحوم احمد فلاحت دوست بودم، او به خاطر ذوق هنری که داشت تا نتیجه کار را دید گفت نامش را اسپرافیک بگذارم و من هم قبول کردم.

جز هنر، بنیاد هیچ منزلتی جاودانه نیست

من در زندگی کاری جز کار هنر نکردم و بلد نیستم. همسرم گاهی به شوخی می‌گوید «همه کار‌های عالم را زورت می‌آید انجام بدهی، غیر از کار هنر.» همین الان هم اگر لازم باشد هنر جدیدی یاد بگیرم، این کار را انجام می‌دهم. من زمانی گرافیست بودم و برای بیش از ۵۰۰ کتاب، طراحی جلد انجام دادم، ویراستار بودم، تدریس خوشنویسی و عکاسی می‌کنم و بسیاری کار‌های هنری دیگر.

من با گرسنگی‌های هنر ساخته شدم، اما از این کار دور نشدم و پشیمان هم نیستم. اگر به من بگویند صد بار به دنیا بیایید، سختی‌ها از این کمتر نخواهد شد؛ بلکه بیشتر هم خواهد شد. اما باز هم همین جلسات شعر و آشنایی با کسانی مثل استاد کلاهی اهری و مرحوم فلاحت و استاد احمد کمالپور، برایم ارزشمند است. اصلاً جز هنر که تاج سر آفرینش است، بنیاد هیچ منزلتی جاودانه نیست. کجا از اینجا بهتر؟ واقعاً آدم در عالم هنر است که خستگی نمی‌شناسد.

عموم مردم وقتی کنار هم می‌نشینند از مشکلات و دردهایشان می‌گویند، اما هنرمندان وقتی کنار هم می‌نشینند هر کدام اثر زیبایی را که تلاش کردند در آن هفته یا در آن ایام که همدیگر را ندیدند خلق کردند، بدون هیچ چشمداشتی به یکدیگر هدیه دهند؛ اینکه می‌توان کنار هم نشست و از جمال و زیبایی حرف زد مگر نعمت نیست. به عنوان مثال فردی، بهترین شعری که گفته شده و عصاره تمام زندگی‌اش را در آن گنجانده است رایگان برای من می‌خواند. بعد به محض اینکه یک مصرعش خیلی به دلم می‌نشیند و یادم می‌ماند، فردا اگر یادم باشد به او می‌گویم: «آری! آنجا که استاد گفتی به دلم نشست!» همین واکنش و جمله، انگار پاداش همه عالم را به او داده‌اند.

عالم هنر و فرهنگ ایران، مادر بسیاری از فرهنگ‌هاست

عالم هنر و به خصوص فرهنگ ایران، مادر بسیاری از فرهنگ‌هاست. من اواخر آبان‌ماه در جشنواره فرهنگی جهان با نام «peace&pieces» که در پاکستان برگزار شده بود به عنوان یکی از سه نماینده ایران شرکت کردم. در این رویداد بین‌المللی از ۱۲۰ کشور دنیا، ۱۰۰۰ هنرمند در آن حضور داشتند. وقتی هر کدامشان متوجه می‌شدند من ایرانی هستم ذوق و شوقی از خود نشان می‌دادند و محبت و توجه ویژه‌ای به من و دو هنرمند ایرانی دیگر که در این جشنواره بودیم داشتند؛ حتی آنهایی که از آفریقا یا آمریکای لاتین آمده بودند، از حضور ما تعجب می‌کردند و تمایل داشتند با ما گفت‌و‌گو داشته باشند.

یکی از دلایل این استقبال این بود که ما اهل هنر هستیم و اهل هنر نسبت به ظلم و تعدی و فجایعی که در جهان وجود دارد، آزرده خاطر می‌شوند. ما در جنگ۱۲ روزه، توانسته بودیم یکی از ظالم‌های جهان را سر جایش بنشانیم. از این جهت وقتی می‌گفتم من ایرانی‌ام، بغلم می‌کردند و به من می‌گفتند: «شما به ما انرژی دادید، شما روحیه ما را بالا بردید.» یکی از آنها که آفریقایی بود گفت «شما دیوار‌های زندان ترس ما را شکستید.». بازخوردی که اهالی پاکستان نسبت به فرهنگ ایران و ایرانی داشتند بی نظیر بود.

فرهنگ موجب انسجام ملی و پیشران جامعه است

جامعه‌ای خوب و رو به جلو است که بتواند پیشران‌های فوق‌العاده‌ای داشته باشد. آن چیزی که همه ما را به هم گره می‌زند و انسجام ملی را به معنای واقعی به وجود می‌آورد، فرهنگِ ما و هنرمندان هستند؛ هنرمندانی که دائم در حال تلاش هستند تا این کار را انجام بدهند. هنرمند‌ها هستند که هم ما را با فرهنگ جهانی و هم فرهنگ جهانی را به ما نزدیک می‌کنند و هم دستاورد‌های گذشته که امروز به ما رسیده است را حفظ می‌کنند؛ چرا که اینها ریشه‌های ما هستند. هنرمند نیز بدون ریشه نمی‌تواند زندگی کند. او در این مسیر سعی می‌کند از سفر و طبیعت و جریان‌های فرهنگی دنیا نیز برای ارتقای هنر خود در این سرزمین و برای فرهنگ این کشور بهره ببرد؛ لذا ما باید به معنای واقعی، آنطور که شایسته است قدر هنرمندان خود را بدانیم.

متاسفانه بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند. آن هنرمند دائم‌الخلق در واقع فرصتی برای اینکه آثار خودش را دائم به این و آن نشان دهد یا برای خودش تبلیغ کند ندارد. چرا؟ چون این کار به نظرش سخت می‌آید. تا می‌خواهد کار قبلی‌اش را عرضه کند اثر جدیدی در حال خلق شدن است و تمام وجود هنرمند به خلق آن متوجه است تا فرزند جدیدش را متولد کند؛ لذا فرصتی برای این ور و آن ور رفتن ندارد به همین دلیل باید به هنرمندی که به گسترش فرهنگ این سرزمین کمک می‌کند باید بیش از پیش توجه کرد.

هنرمند پیشکسوت مشهدی: بسیاری از هنرمندان مشهدی هنوز ناشناخته‌اند | منیّت هنرمند، هنر را غیرقابل باور می‌کند

هر کسی را که صرفاً نگاه هنری دارد، نمی‌توان «هنرمند» نامید

من وقتی در فستیوال هنری جهان در پاکستان شرکت کردم، به محض اینکه پایم را در آن کشور گذاشتم نخستین چیزی که به خودم گفتم این بود «رضا فردوسی! تو اینجا رضا فردوسی نیستی! تو اینجا نماینده مردم با فرهنگ و هنرپرور ایرانی هستی. جوری رفتار کن که وقتی از اینجا می‌روی، آنها که از سراسر دنیا آمدند و هر کدامشان با تو آشنا شدند وقتی به کشورشان برگشتند و کسی به ایران توهینی کرد، در جواب بگویند آقا نخیر، دروغ است! ایرانی‌ها مردمان بسیار با فرهنگ و مهربانی هستند.»

شاعر می‌گوید «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». ما اگر خودپسندی‌های خود را کنار بگذاریم و به آن امر کل و رابطه اساسی خود با جهان توجه کنیم همه ما نگاهی هنرمندانه خواهیم داشت. با این حساب همه ما وقتی حرفی می‌زنیم به دل نیز خواهد نشست. وقتی «منیّت» و نگاه شخصی در بیان هنری هنرمند باشد دیگران حرفش را به راحتی نمی‌پذیرند چرا که این سخن، از یک «من» برمی‌خیزد، اما اگر این سخن با تکیه بر «ما» و فرهنگ چندهزارساله ایران باشد هم خودمان و هم دیگر مردمان کشور‌های دیگر می‌پذیرند.

ما سخنی که به فرهنگ چندهزارساله برمی‌گردد و پشتمان به آن گرم است را در هر سطحی بزنیم به راحتی پذیرفته می‌شود، چون سخنی قوی است. با این حال، نمی‌توان به هر کسی که صرفاً نگاه هنری دارد را هنرمند نامید. هنرمند تعریف دارد و نمی‌شود گفت هر کسی که مثلاً نقاش شد، پس هنرمند است. اینکه صرفا یک تابلو را بار‌ها کپی کند چیزی به فرهنگ اضافه نمی‌کند و نگاه بازاری و درآمدی به هنر دارد. تفاوتی اساسی بین تولیدکننده اثر هنری و هنرمند وجود دارد. تولیدکننده کالای هنری کسی است که صرفا کالایی را تولید می‌کند، اما چیزی به فرهنگ خود اضافه نمی‌کند، اما هنرمند نگاهش عمیق‌تر است و برای فرهنگ و توسعه آن، به سوی هنر آمده است. مورد اول از هنر تغذیه می‌کند، اما در قسم دوم، هنر از هنرمند تغذیه می‌کند و بارور می‌شود.

ما خوراک هنر هستیم. همه ما اگر در هر رشته‌ای برویم یعنی به سوی آن کشیده شدیم. گفت «هر کسی را بهر کاری ساختند، مِهر آن را در دلش انداختند»، اگر هر کدام از ما به جایی برویم که خداوند ما را نامیده و با آن نام زندگی کنیم و کار کنیم، مسیر هموار می‌شود. اگر هر کسی فهمید آنچه که هست خودش است و سر جایش قرار دارد، خوراکِ آن امری می‌شود که خدا برایش انتخاب کرده است. خداوند رزقش را می‌دهد و امرش را احیا می‌کند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.