ناآرامیها، با اعتراضات بحق مردمی آغاز شد که متأسفانه این اعتراضها، با بروز اغتشاش و درگیری، به فراموشی سپرده شد. درحقیقت، این معترضان در مقام ایجاد اغتشاش نبودند و قرار بر باقیماندن در کف خیابان هم نداشتند. جمع زیادی از تماشاگرانی که در حاشیه خیابان حضور داشتند و شاهد این اتفاقات بودند، افرادی بودند که متعلق به هیچ دستهبندی سیاسی و جناحی نبودند و عمدتا با اغتشاش و ضربهزدن به اموال عمومی هم مخالف بودند. البته برخی از آنها هم در ابتدا امیدوار بودند به بهانه بروز این درگیری، صدای آنها شنیده شود وبتواند دولت را متوجه وضعیت نابسامان اقتصادی آنها کند؛ لذا در روزهای اول بروز درگیریها، سکوت میکردند و شاید بهصورت محدود هم همراه بودند؛ اما با گذشت زمان و افزایش میزان آسیبها و خسارات وارده، مرزبندیها روشنتر شد و در ادامه، کمتر معترض به شرایط اقتصادی در جمع اغتشاشگران به چشم نمیخورد.
معترضان به این نتیجه رسیده بودند که این اغتشاش، نهتنها مشکلی از آنها را برطرف نمیکند، بلکه موجب بروز اختلال در زندگی مردم میشود و دیگر این خسارتزدنها قابل کنترل نیست. در این میان، نهتنها اموال عمومی و بیتالمال، بلکه برخی از اموال شخصی مردم به آتش کشیده و نابود شد و خسارتهای بزرگی به بار آمد. معنای این اتفاق، این بود که دیگر فرد اغتشاشگر، قاعده و قانون نمیشناسد و فقط قصد ضربهزدن دارد.
اما نکتهای که دراینبین باید به آن توجه شود، این است که اعتراضهای بحق مردمی، از فردای تمامشدن اغتشاشها، به فراموشی سپرده نشود. صدای معترضان باید شنیده شود. هرچند در میانه این درگیریها و در جریان برخی اجتماعات مردمی که عمدتا اغتشاش و برهمزدن نظم و امنیت عمومی را محکوم میکرد، صداهایی از اعتراض به شرایط اقتصادی هم شنیده میشد، اما متأسفانه صدای اعتراض مردم، آنگونه که باید، شنیده نشد و دربرابر صدای بلند اغتشاش، گم شد.
این نگرانی هنوز در جامعه وجود دارد که اوضاع اقتصادی، مردم را دچار مشکلات فراوان میکند. ازسویدیگر، این اغتشاشها بیش از همه، باز به مردمی فشار وارد کرده که طی این مدت، نتوانستهاند به کاروکسب خود برسند و به دلایل مختلف، راههای کسب درآمد آنها با مشکل مواجه شده است. درحقیقت، معترضان واقعی به شرایط اقتصادی با وضعیت «دوسرباخت» روبهرو شدهاند.
نکتهای که باید بهشدت موردتوجه حاکمیت باشد، این است که تکلیف خود را با مقوله اعتراض بحق و مشروع و در چارچوب قانون اساسی مشخص کند. باید به این نکته توجه شود که مقاومت دربرابر اعتراض بحق و قانونی مردم، میتواندمصداق ترکفعل باشد.
در دولت گذشته، قرار بود اتفاقاتی دراینزمینه بیفتد و لایحهای به مجلس ارائه شود تا شرایطی برای اعتراضات قانونی مردم فراهم شود که این موضوع نیز گویا به نتیجهای نرسیده است.
اینکه به هر بهانهای، مانع از اعتراضهای بحق مردم شویم، منجر به بروز مشکلات جدی میشود.
نباید از این خیالمان راحت شود که با جمعشدن بساط اغتشاش، دیگر مشکلی به وجود نمیآید.
ازسوی دیگر، رسانهها باید به انعکاس اعتراضات قانونی مردم همت کنند؛ اما گویا پاسخگویی در بین مسئولان چندان طرفداری ندارد و رسانهها هم یا رمقی ندارند یا امیدی ندارند که مطالبات مردم را جدی پیگیری کنند.
باید توجه کنیم که برگزاری تجمعات قاعدهمند و مسالمتآمیز اعتراضی، نهتنها به بهبود وضعیت روانی جامعه کمک میکند، بلکه تأثیر عینی و واقعی در روند کار مسئولان و پایان کمکاری و کاستیهای آنها و درنهایت اصلاح وضعیت موجود دارد.
شاید مرور تأکیدات رهبر معظم انقلاب در این خصوص بتواند برای اهالی رسانه و مسئولان دغدغهای جدی ایجاد کند.