چند سال است ورزشگاه آزادی، نماد فوتبال ایران، درگیر تعمیر و بازسازی است؛ پروژهای که قرار بود موقت باشد، اما به وضعیتی فرسایشی تبدیل شده است. در این مدت، استقلال و پرسپولیس مجبورند بازیهای خانگیشان را در ورزشگاه شهر قدس برگزار کنند؛ زمینی که کیفیت چمن و زیرساختهایش نهتنها امتیاز میزبانی نمیسازد، بلکه به یکی از دغدغههای فنی تیمها بدل شده است. این تصویر یک استثنا نیست؛ نشانهای است آشکار از یک بحران مزمن در ورزش ایران.
کیفیت چمن ورزشگاهها از ضعف موردی عبور کرده و به بحرانی ساختاری تبدیل شده است. از لیگ برتر تا مسابقات ملی، بارها بازیکنان، مربیان و کارشناسان نسبت به وضعیت زمینها هشدار دادهاند. ریکاردو ساپینتو، سرمربی استقلال، صراحتاً از کیفیت چمن شهر قدس انتقاد کرده و تأکید داشته که چنین زمینی با استاندارد مسابقه حرفهای فاصله دارد. امید عالیشاه، کاپیتان پرسپولیس، نیز بارها نسبت به آمادهنبودن ورزشگاه آزادی گلایه کرده و حتی آن را از عوامل تأثیرگذار در قهرماننشدن تیمش دانسته است.
در لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ برای توسعه و نگهداری اماکن ورزشی کشور بودجه ۳ هزار و ۵۰۱ میلیارد تومانی پیشبینی شده است. بودجه این شرکت در سال ۱۴۰۴، هزارو ۱۱۹ میلیارد تومان بود و قرار است سال آینده ۲۲۱ درصد بودجه بیشتری دریافت کند. رقمی که حتی با بودجه برخی نهادهای کلان کشور قابلمقایسه است. با چنین منابعی، تأمین استانداردهای نگهداری چمن، زهکشی، نور و زیرساختهای پایه ورزشگاهها نباید محل بحث باشد.
واقعیت، اما چیز دیگری نشان میدهد. چمنهایی که پیش از پایان فصل فرسوده میشوند، زمینهایی که نیازمند ترمیمهای موقتاند و ورزشگاههایی که به جای سرمایه ملی، دغدغه تیمها و مربیان شدهاند. مشکل اصلی ورزش ایران کمبود بودجه نیست؛ فقدان نظام نگهداری حرفهای، شفاف و پاسخگوست.
سالهاست بخش عمده منابع صرف ساخت و نوسازی میشود، اما «نگهداری» بعنوان حلقه حیاتی چرخه زیرساخت در حاشیه مانده است. مشخص نیست چه سهمی از بودجه برای نگهداری تخصصی چمن اختصاص یافته، چه شاخصهایی برای سنجش کیفیت تعریف شده و کدام نهاد پاسخگوست. طبیعی است که بحران هر سال تکرار شود. بودجه بدون برنامه، صرفاً عدد است؛ نه توسعه.
همین الگو را در موضوع حق پخش نیز میتوان دید. در بودجه ۱۴۰۵، حدود ۴۷۰ میلیارد تومان برای صداوسیما بابت حق پخش مسابقات داخلی اختصاص یافته، اما باشگاهها سهم شفاف و پایداری ندارند، کیفیت پوشش مسابقات متناسب با هزینهها رشد نکرده و بازار رسانهای ورزش شکل نگرفته است. جالب آنکه سهم درآمدهای وزارت ورزش از حق پخش صداوسیما نسبت به سال ۱۴۰۴ در سال آینده ۳۰ میلیارد تومان کاهش پیدا کرده است و این در حالی است که متناسب با نرخ تورم درآمد صداوسیما از محل تبلیغات قرار است افزایش پیدا کند!
قراردادن این دو عدد در کنار هم (۳.۵ همت برای نگهداری و ۴۷۰ میلیارد تومان برای حق پخش) یک الگوی مشترک را نشان میدهد؛ پرداخت منابع بدون تعریف خروجی قابل سنجش. نه ورزشگاهها به استاندارد نزدیک میشوند، نه باشگاهها از چرخه اقتصادی ورزش بهره میبرند و نه تماشاگر تجربهای متناسب با این هزینهها دارد. مسئله، پول نیست؛ مسئله، حکمرانی منابع است.
بررسی لایحه بودجه ۱۴۰۵ میتواند نقطه عطفی برای اصلاح باشد، اگر نگاه تصمیمگیران از «میزان تخصیص» به «نحوه هزینهکرد» تغییر کند. الزام نهادهای مسئول به گزارش عملکرد سالانه، تعریف شاخصهای کیفی برای چمن و زیرساختها و پیوند تخصیص بودجه با نتایج ملموس، حداقل انتظار مدیریت ورزش است.
فوتبال پیش از تاکتیک و ستاره، به زمین بازی نیاز دارد؛ زمینی که توپ روی آن برقصد، نه تلوتلو بخورد. وقتی پاس ساده چند متر آنطرفتر میایستد، وقتی بازیکن درگیر کنترل ابتدایی توپ است، دیگر نمیتوان از فوتبال باکیفیت سخن گفت. چمنهای وصلهپینهای، همانقدر به بازی لطمه میزنند که تصمیمهای اشتباه مدیریتی. تا زمانی که میلیاردها تومان بدون شاخص شفاف، پاسخگویی و نظام نگهداری حرفهای هزینه میشود، فوتبال ایران روی زمینهایی بازی خواهد کرد که کیفیت، اعتماد و لذت تماشاگر را تهدید میکنند.