به گزارش شهرآرانیوز، جشنواره فیلم فجر همواره مهمترین میدان سنجش کیفیت تولیدات سال سینمای ایران است؛ جایی که آثار حاضر در بخش مسابقه، ناگزیر باید از حداقلهای حرفهای در روایت، ساختار و اجرا برخوردار باشند. «تقاطع نهایی» یکی از فیلمهایی بود که با تکیه بر یک موقعیت جنایی و تمرکز بر چند شخصیت زن روی پرده رفت، اما آنچه در نهایت شکل گرفت، بیش از آنکه یک روایت منسجم و تاثیرگذار باشد، مجموعهای از موقعیتهای پراکنده و مبهم است که در شکلدادن به یک داستان قابل پیگیری ناتوان میماند.
سعید جلیلی، کارگردان «تقاطع نهایی»، از فیلمسازانی است که طی سالهای اخیر عمدتاً در فضای تولید مستقل و کمهزینه فعالیت کرده و تمرکز اصلی آثارش بر فضاهای محدود، روایتهای بسته و موقعیتهای اجتماعی بوده است. تجربه ساخت فیلم کوتاه و چند تئاتر، مسیر حرفهای او را شکل داده و دغدغه پرداختن به روابط انسانی و موقعیتهای بحرانی، در اغلب آثارش دیده میشود.
با این حال، مشکل فیلم او، ضعف در انسجام روایت و ناتوانی در تبدیل ایده اولیه به یک درام کامل است. «تقاطع نهایی» نیز از همین آسیب رنج میبرد. فیلم نه تنها نتوانسته به نقطهای تثبیتکننده در کارنامه جلیلی تبدیل شود، بلکه بار دیگر ضعف در هدایت روایت و کنترل عناصر دراماتیک را آشکار میکند. کارگردانی در سطح میزانسن و فضاسازی قابل قبول است، اما در هدایت روایت و شکلدهی به ضرباهنگ داستان، دچار پراکندگی و فقدان تمرکز میشود.
در میان بازیگران فیلم، رویا جاویدنیا یکی از نقشهای اصلی را برعهده دارد. او در کارنامه خود سابقه حضور در آثار سینمایی و تلویزیونی متعددی را دارد و معمولاً در نقشهای درونگرا و مبتنی بر تنشهای روانی، بازی قابل قبولی ارائه کرده است.
در «تقاطع نهایی» نیز اجرای او در مجموع قابل قبول است، اما به سطحی فراتر از استاندارد نمیرسد. مهمترین مسئله در بازی جاویدنیا، نه ضعف تکنیکی، بلکه محدودیتهایی است که فیلمنامه برای شکلگیری شخصیت ایجاد کرده است. شخصیت او فاقد پیشینه روشن، مسیر تحول مشخص و کنشهای معنادار است و همین موضوع، دامنه اثرگذاری بازی را بهشدت محدود میکند.
ضعف در دیالوگنویسی و ناهماهنگی لحن شخصیت با ریتم کلی فیلم، باعث شده در برخی سکانسهای مهم، انتقال احساسات بهدرستی صورت نگیرد. بهویژه در لحظاتی که نیاز به اوج عاطفی و فشار روانی وجود دارد، بازیگر نتوانسته حضور پررنگ و اثرگذاری داشته باشد و اجرا حالتی خنثی و کمانرژی پیدا میکند؛ گویی بازیگر تمام ظرفیت بیانی و احساسی خود را در اختیار نقش نگذاشته است. در نتیجه، شخصیتی که میتوانست یکی از ستونهای روایت باشد، به حضوری کماثر در ساختار داستان تبدیل میشود.
در کنار جاویدنیا، بازی گیتی قاسمی از جمله نقاط ضعف آشکار فیلم است. اجرای او در «تقاطع نهایی» بیش از آنکه مبتنی بر درونیات شخصیت باشد، به کنشهای بیرونی و واکنشهای اغراقشده تکیه دارد. احساسات شخصیت، از اضطراب تا خشم و درماندگی، اغلب سطحی و نمایشی جلوه میکنند و کمتر به یک منطق روانی منسجم متصل میشوند.
بازی قاسمی در بسیاری از لحظات یادآور بازیهای صحنهای و تئاتری است؛ اجراهایی که برای دوربین و مدیوم سینما، نیازمند ظرافت و کنترل بیشتری هستند. فقدان هدایت دقیق بازیگر از سوی کارگردان و ضعف طراحی شخصیت در فیلمنامه، باعث شده این نقش هرگز به عمق لازم نرسد و بیش از آنکه به پیشبرد روایت کمک کند، به عنصری خنثی در جریان داستان تبدیل شود.
بدون تردید مهمترین و تعیینکنندهترین مشکل «تقاطع نهایی» در فیلمنامه آن نهفته است. روایت فیلم بر یک موقعیت جنایی در فضای محدود یک آپارتمان استوار است، اما این موقعیت هرگز به یک داستان کامل و پیوسته تبدیل نمیشود. فیلم بهجای پیشبرد یک خط روایی مشخص، مدام میان سکانسهایی جابهجا میشود که پیوند منطقی روشنی با یکدیگر ندارند.
در بسیاری از لحظات، روایت رها و گسسته پیش میرود؛ برخی خطوط داستانی نیمهکاره باقی میمانند و برخی موقعیتها بدون نتیجهگیری مشخص حذف میشوند.