به گزارش شهرآرانیوز، این فیلم در ژانر اجتماعی امنیتی تعریف میشود و بیش از آنکه به دنبال بازنمایی مستقیم جنگ یا جلوههای بیرونی بحران باشد، تمرکز خود را بر تأثیر این وضعیت بر فرد، تصمیمهای او و اضطرابهای پنهان و آشکار شخصیتها گذاشته است.
«قمارباز» روایت خود را در فضایی محدود و عمدتاً بسته پیش میبرد؛ فضایی که آگاهانه از شلوغی و تنوع لوکیشن فاصله میگیرد و به سمت یک ساختار مینیمال حرکت میکند. انتخاب چنین رویکردی، نشان از تمایل فیلم به تمرکز بر درام روانشناختی و تعلیق درونی دارد؛ تعلیقی که نه از دل اکشن، بلکه از شک، انتظار و ناتمامماندن اطلاعات شکل میگیرد.
محسن بهاری با «قمارباز» نخستین تجربه خود در مقام کارگردان فیلم بلند سینمایی را پشت سر گذاشته است. او پیش از این سالها در پشت صحنه سینما فعال بوده و سابقه فعالیت بهعنوان منشی صحنه و دستیار کارگردان در پروژههای مختلف را در کارنامه دارد. همین پیشینه باعث شده نگاه او به سینما، نگاهی فنی، دقیق و مبتنی بر جزئیات اجرایی باشد.
در «قمارباز» میتوان ردپای این تجربه را دید؛ فیلمی که از نظر میزانسن، کنترل فضا و مدیریت بازیها، سعی میکند به حداقلها بسنده کند و از اغراقهای مرسوم فاصله بگیرد. بهاری در نخستین فیلم بلند خود، ریسک انتخاب یک موضوع حساس و ملتهب را پذیرفته و تلاش کرده روایتش را در چارچوبی کلاسیک و قابلفهم پیش ببرد؛ هرچند این انتخاب، در برخی مقاطع به قیمت افت ریتم و کاهش کشش دراماتیک تمام شده است.
کوروش تهامی یکی از بازیگران اصلی «قمارباز» است و حضور او، از مهمترین نقاط اتکای فیلم بهشمار میآید. تهامی از بازیگران باسابقه سینما و تلویزیون ایران است که فعالیت حرفهای خود را از دهه ۷۰ آغاز کرده و طی سالها، بهواسطه ایفای نقشهای جدی، پیچیده و روانمحور شناخته شده است.
او معمولاً در نقش شخصیتهایی ظاهر میشود که بیش از کنش بیرونی، بار درونی و ذهنی دارند؛ ویژگیای که در «قمارباز» نیز بهخوبی با جنس روایت فیلم همخوان است. تهامی در این اثر، شخصیتی را بازی میکند که میان ترس، فرار، مسئولیت و آیندهای نامعلوم گرفتار شده و بخشی از تعلیق فیلم، از تخیلها و تصورهای ذهنی او شکل میگیرد؛ از جمله سکانسی که شخصیت، آینده پس از فرار خود را تصور میکند و زمان حال به آینده گره میخورد.
آرمین رحیمیان دیگر بازیگر اصلی فیلم است که نقش او در پیشبرد خط امنیتی و معمایی داستان اهمیت دارد. رحیمیان از بازیگرانی است که طی سالهای اخیر در سینما و تلویزیون حضور مستمر داشته و اغلب در نقشهایی ظاهر شده که نیازمند خونسردی، کنترل احساسات و بازی کماغراق هستند.
در «قمارباز»، بازی او در خدمت فضای سرد و حسابشده روایت قرار میگیرد. شخصیتش نه بهدنبال جلب توجه است و نه با رفتارهای نمایشی پیش میرود؛ بلکه بیشتر نقش یک نیروی پیگیر و ناظر را دارد که آرامآرام لایههای پنهان ماجرا را آشکار میکند.
شبنم قربانی نیز در «قمارباز» حضوری قابلتوجه دارد. او از بازیگران نسل جدیدتر سینما و تلویزیون است که طی سالهای اخیر با انتخاب نقشهای جدیتر، جایگاه خود را تثبیت کرده است. قربانی در این فیلم، نقش زنی را بازی میکند که حضورش به تعادل فضای مردانه و امنیتی داستان کمک میکند و بعد انسانی روایت را پررنگتر میسازد.
از منظر تحلیلی، «قمارباز» فیلمی است که آگاهانه به سمت مینیمالیسم حرکت میکند. استفاده محدود از موسیقی، تمرکز بر سکوت و صداهای محیطی، و انتخاب لوکیشن آپارتمانی، همگی در راستای ایجاد فضایی بسته و خفقانآور هستند. این تصمیمها اگرچه به انسجام فضایی فیلم کمک کردهاند، اما در عین حال، باعث شدهاند ریتم کلی اثر در برخی بخشها کند و فرسایشی به نظر برسد.
فیلم تلاش میکند با ورود تدریجی شخصیتهای جدید و گرهزدن زمان حال به آینده، هیجان و تعلیق را حفظ کند. سکانسهایی که مرز واقعیت و تصور ذهنی شخصیت اصلی در آنها مخدوش میشود، از معدود لحظاتی هستند که فیلم از ایستایی فاصله میگیرد و به لایههای روانی عمیقتری نزدیک میشود.
در مجموع، «قمارباز» سعی کرده روایتی کلاسیک و نسبتاً وفادار به واقعیت از جنگ ۱۲ روزه ارائه دهد؛ روایتی که بیش از شعار، به موقعیت و پیامدهای انسانی توجه دارد. با این حال، فیلم بینقص نیست و در بخشهایی دچار افت کشش و تکرار میشود، بهگونهای که برخی سکانسها میتوانستند کوتاهتر یا فشردهتر باشند.
با این همه، اگر شرایط تولید فشرده و محدودیت زمانی برای رسیدن به جشنواره را در نظر بگیریم، «قمارباز» را میتوان اثری قابلقبول و قابلدفاع دانست؛ فیلمی که هرچند جای بهتر شدن داشت، اما نشان داد سازندگانش نگاه جدی و دغدغهمند به سینمای امنیتی اجتماعی دارند.