به گزارش شهرآرانیوز، در این قسمت، قضاوتهای تثبیتشده درباره چند شخصیت دوباره زیر سؤال میروند. آدمهایی که تا دیروز در یک موقعیت اخلاقی مشخص قرار داشتند، حالا در موقعیتی تازه دیده میشوند و همین جابهجایی، مرز خیر و شر را مبهمتر میکند.
«مو به مو» از ابتدا هم بر همین ابهام بنا شده بود؛ شخصیتها نه کاملاً قربانیاند و نه کاملاً مقصر هستند. قسمت نهم این ویژگی را تشدید میکند و نشان میدهد که پیشداوری مخاطب چقدر میتواند اشتباه باشد. این رویکرد، از یکسو جذاب است، زیرا تماشاگر را فعال نگه میدارد و او را مجبور میکند دائماً تحلیلش را بهروزرسانی کند، اما از سوی دیگر، خطر بیثباتی بیش از حد در منطق شخصیتپردازی را هم به همراه دارد.
نقطهی بحثبرانگیز این قسمت، ایجاد پیوند ناگهانی میان رها (خواستگار آناهیتا) و صدف (همسر منصور) است؛ پیوندی که تا اینجای روایت، زمینهچینی مشخصی برای آن دیده نمیشود. در منطق روایی یک سریال، هر ارتباط تازهای نیازمند کاشتهای قبلی است؛ نشانههایی ظریف که بعدها بتوان با یادآوری آن علت و لزوم اتفاقات را درک کرد تا اتصال شخصیتها را طبیعی جلوه دهند. در اینجا، اما اتصال رها و صدف بیشتر شبیه یک تصمیم لحظهای فیلمنامه به نظر میرسد تا نتیجهی روندی تدریجی. این ناگهانی بودن، نه تنها غافلگیرکننده است، بلکه تا حدی از باورپذیری داستان میکاهد و مخاطب را سردرگم میکند.
مشکل اصلی، خودِ ایدهی ارتباط نیست؛ چه بسا چنین پیوندی میتوانست لایههای تازهای از گذشته یا انگیزههای پنهان شخصیتها را آشکار کند. مسئله در شیوهی ارائه است. وقتی مخاطب پیشتر هیچ نشانهای از همپوشانی مسیر این دو شخصیت ندیده، اتصال آنها بیشتر حس «تحمیل» را انتقال میدهد تا کشف حقیقتی تازه. در نتیجه، تمرکز تماشاگر به جای درگیری عاطفی با موقعیت، صرف پرسش از چرایی این تصمیم روایی میشود. این وقفهی ذهنی، ریتم درونی روایت را مختل میکند.
نتیجهی چنین تصمیمی، کاهش جذابیت پیگیری روایت است. تماشاگر وقتی با جهانی داستانی روبهروست که قواعد درونیاش مدام و بیمقدمه تغییر میکند، دچار نوعی بیاعتمادی میشود. این بیاعتمادی الزاماً به معنای رها کردن سریال نیست، اما از شدت همذاتپنداری میکاهد. مخاطب دیگر با خیال راحت در دل روایت پیش نمیرود، بلکه با احتیاط و تردید حرکت میکند.
با این حال، نمیتوان انکار کرد که «مو به مو» همچنان در به چالش کشیدن قضاوتهای ما موفق است. قسمت نهم هم نشان میدهد که شخصیتها در این جهان داستانی، بیش از آنکه تیپ باشند، در حال تغییر و بازتعریفاند.
یکی دیگر از نکات قابلتأمل در قسمت نهم، رها شدن ناگهانی خط روایی خوابهای منصور است؛ عنصری که تا پیش از این، بهعنوان یکی از مهمترین لایههای شخصیتپردازی او عمل میکرد. خوابها نه فقط کارکردی روانشناختی داشتند، بلکه نوعی پیشآگاهی و تعلیق روایی ایجاد میکردند و جهان ذهنی منصور را به جهان بیرونی پیوند میزدند. در این قسمت، اما این خط داستانی بهطرزی ناگهانی کنار گذاشته میشود، بیآنکه ارجاع یا تداومی برای آن در نظر گرفته شود. همین وضعیت درباره مرد موتورسواری که مدعی وجود گنج در زمین منصور بود نیز صدق میکند؛ شخصیتی که میتوانست حامل لایهای رازآلود یا حتی تمثیلی در روایت باشد، اما اکنون گویی بهکلی از جهان داستان حذف شده است و زمان بیشتر هر قسمت صرف نمایش مکالمات و یا صحنههایی است که بار روایی خاصی را بر دوش نمیکشند.
این گسستها باعث میشود انسجام دراماتیک سریال آسیب ببیند، زیرا مخاطب انتظار دارد عناصر کاشتهشده در روایت، دستکم نشانهای از پیگیری یا پیامد در ادامه داشته باشند. حذف بیمقدمهی این خطوط، نهتنها از عمق شخصیت منصور میکاهد، بلکه تعلیقی را که پیرامون او شکل گرفته بود، تضعیف میکند.
در نهایت، قسمت نهم بیش از هر چیز یادآور این نکته است که بازی با انتظارات مخاطب، تیغی دولبه است: میتواند روایت را پیچیده و چندلایه کند، و هم میتواند انسجام آن را تهدید کند. «مو به مو» در این اپیزود، دقیقاً روی همین مرز باریک حرکت میکند.
منبع: سلام سینما