بررسی نقش «وکیل» در سینمای ایران؛ از مدافع عدالت تا تیپ آماده فساد

  • کد خبر: ۳۹۲۸۳۸
  • ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۷
بررسی نقش «وکیل» در سینمای ایران؛ از مدافع عدالت تا تیپ آماده فساد
وقتی نام «وکیل» در سینمای ایران به میان می‌آید، اغلب پیش از آنکه شخصیت شکل بگیرد، تصویر آماده‌ای در ذهن مخاطب نقش می‌بندد؛ تصویری آشنا، تکرارشده و تقریباً قابل‌پیش‌بینی.

به گزارش شهرآرانیوز، وقتی نام «وکیل» در سینمای ایران به میان می‌آید، اغلب پیش از آنکه شخصیت شکل بگیرد، تصویر آماده‌ای در ذهن مخاطب نقش می‌بندد؛ تصویری آشنا، تکرارشده و تقریباً قابل‌پیش‌بینی. مردی کراوات‌زده، سه‌تیغه و خوش‌پوش با کت‌وشلوار‌های برند و ساعت طلای گران‌قیمت؛ یا زنی با آرایش غلیظ، مانتویی چسبان و صدای کوبنده پاشنه کفش‌هایی که در راهروی دادگاه طنین قدرت و نخوت ایجاد می‌کند. کسی که پیش از خروج از آپارتمان مدرن و شیشه‌ای‌اش با ادکلن گران «دوش» می‌گیرد، سیگار‌های خارجی را با پک‌های عمیق و سینمایی دود می‌کند، پشت فرمان خودروی آخرین مدلش موسیقی غربی پخش می‌کند، دفتر کارش در طبقات بالای برجی لوکس با مبلمان چرم و میز‌های براق آراسته شده است و مهم‌تر از همه، آماده است که برای بردن پرونده به هر قیمتی قانون را خم کند، رابطه بسازد، زدوبند کند و «حق» را به هر سمت که پول بیشتری دارد، بچرخاند.

این تصویر، سال‌هاست که در فیلم سینمای ایران تکرار می‌شود؛ آن‌قدر که دیگر به یک «تیپ» تبدیل شده، نه یک شخصیت.

جشنواره فجر ۴۴ و تداوم یک الگوی آشنا

در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر نیز این الگو بار دیگر خودنمایی کرد. در فیلم «تقاطع نهایی» شخصیتی که رؤیا جاویدنیا ایفا می‌کند، نمونه‌ای روشن از همین تیپ غالب است؛ وکیلی کارکشته و پرنفوذ که مهارت اصلی‌اش نه استدلال حقوقی، بلکه شبکه روابط و توانایی دورزدن قانون است. قانون برای او نه مرجع عدالت، بلکه ابزار بازی است.

در «کارواش» نیز پانته‌آ پناهی‌ها در نقش وکیلی ظاهر می‌شود که ورودش با نمای کوبش پاشنه‌های بلند کفش بر کف سالن دادگاه مبارزه با پولشویی معرفی می‌شود؛ نمایی که پیش از هر دیالوگی، کاراکتر را تعریف می‌کند: مقتدر، بی‌اعتنا به عرف رایج دادگاه، همیشه برنده و دست‌نیافتنی. در ادامه نیز روایت به ما می‌گوید که هیچ قاضی‌ای نمی‌تواند موکل این وکیلِ خوش‌پوش را در بازداشت نگه دارد. پوشش او (کت روشن چسبان، روسری نصفه‌ونیمه و مو‌های رنگ‌شده) بیش از آنکه به واقعیت فضای دادگاه‌های ایران نزدیک باشد، کارکردی نمادین دارد؛ نمادی از قدرتی که در مرز هنجارشکنی حرکت می‌کند.

مسئله اینجاست که این تصویر، نه فقط اغراق‌آمیز، بلکه در بسیاری موارد با واقعیت حرفه وکالت در جامعه امروز ایران فاصله‌ای جدی دارد. این فاصله، وقتی بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌شود، تبدیل به کلیشه‌ای تثبیت‌شده می‌شود. به‌گونه‌ای که مخاطب به محض دیدن یک وکیل در فیلم ایرانی، ناخودآگاه منتظر همان تیپ «فاسدِ پول‌محور» است، نه انسانی متخصص با وجدان حرفه‌ای و دغدغه عدالت.

آیا همیشه چنین بوده است؟

باوجود آنچه گفته شد، تاریخ سینمای ایران کاملاً تهی از تصویر‌های متعادل‌تر نیست. در «هامون»، عزت‌الله انتظامی در نقش آقای دبیری، هرچند شخصیتی فرعی است، اما حضوری انسانی و چندلایه دارد. دیالوگ‌های او با خسرو شکیبایی نه بر محور فساد و زدوبند، بلکه بر بستر رابطه، رفاقت و پیچیدگی‌های انسانی شکل می‌گیرد. این نقش حتی انتظامی را نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل کرد؛ نشانه‌ای از آنکه مخاطب و داوران نیز از کاراکتر‌های غیرکلیشه‌ای استقبال می‌کنند.

در «چتری برای دو نفر» با بازی رضا کیانیان، وکیل صرفاً یک ابزار پیشبرد داستان نیست؛ او در زندگی آدم‌ها دخیل است، با احساسات و تصمیم‌هایشان درگیر می‌شود و وجوه انسانی‌اش پررنگ‌تر از تیپ‌سازی‌های رایج است.

در «دوران عاشقی» نیز لیلا حاتمی وکیلی آرام، حرفه‌ای و متمرکز بر پرونده‌های خانوادگی است؛ زنی که نه با جلوه‌گری ظاهری، بلکه با متانت و استدلال شناخته می‌شود. چالش اصلی او نه فساد بیرونی، بلکه تعارض اخلاقی در مواجهه با پرونده‌ای شخصی است. اینجا درام از دل موقعیت انسانی شکل می‌گیرد، نه از اغراق‌های بصری.

با همه این‌ها اما، به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر، کفه ترازو بار دیگر به سمت همان تصویر منفی و اغراق‌شده سنگینی کرده است.

«گناه فرشته» و اوج یک اعتراض صنفی

اوج رویکرد کلیشه‌ای به جامعه حقوقی را می‌توان در سریال «گناه فرشته» دید. شهاب حسینی در نقش حامد تهرانی، وکیل سرشناس و ثروتمندی است که شهرت و اعتبارش در پرونده‌های بزرگ اقتصادی تثبیت شده است. اما آنچه بیش از مهارت حقوقی او برجسته می‌شود، سبک زندگی، نوع پوشش، رفتار‌های نمایشی در دادگاه و حتی ادبیاتی است که در دفاع از موکلش به کار می‌برد.

واکنش جامعه حقوقی به این سریال گسترده بود. بسیاری از وکلا معتقد بودند تصویر ارائه‌شده نه‌تنها با واقعیت حرفه وکالت در ایران همخوانی ندارد، بلکه برخی رفتار‌های نشان‌داده‌شده، مانند استفاده از عبارات توهین‌آمیز درباره موکل در دادگاه، می‌تواند مصداق تخلف انتظامی باشد. این اعتراض‌ها نشان داد که مسئله فقط یک اختلاف سلیقه هنری نیست؛ بلکه موضوع به شأن حرفه‌ای و اعتماد عمومی گره خورده است.

چرا سینما به این تیپ علاقه دارد؟

سینماگران معمولاً در پاسخ به چنین نقد‌هایی به «الزامات درام» اشاره می‌کنند. شخصیت منفیِ کاریزماتیک، قصه را پیش می‌برد؛ تضاد می‌سازد؛ تنش ایجاد می‌کند. وکیلِ ثروتمندِ مرموز با روابط پشت‌پرده، جذاب‌تر از وکیلی است که ساعت‌ها مشغول مطالعه پرونده و تنظیم لایحه است.

این استدلال تا حدی قابل فهم است. اما پرسش اینجاست: آیا تنها راه خلق درام، مخدوش‌کردن یک حرفه و تقلیل آن به تیپی فاسد است؟ آیا نمی‌توان از دل تعارض‌های اخلاقی، فشار‌های اجتماعی، محدودیت‌های قانونی و چالش‌های شخصی یک وکیل، درامی پیچیده‌تر و واقعی‌تر ساخت؟

در بسیاری از آثار جهانی، وکیل نه قهرمان مطلق است و نه شرور مطلق؛ انسانی است در میانه میدان قدرت و عدالت، گرفتار انتخاب‌های دشوار. اما در سینمای ما، اغلب یا به نماد فساد تبدیل می‌شود یا به تیپی اغراق‌شده از قدرت بی‌مهار.

پیامد‌های یک بازنمایی مداوم

تکرار این تصویر، بی‌هزینه نیست. وقتی ابزار‌های دفاع قانونی همواره در پس‌زمینه فساد و معامله دیده شوند، نگاه عمومی به عدالت نیز آسیب می‌بیند. مخاطب ناخودآگاه می‌آموزد که قانون قابل خریدن است و وکیل واسطه این خریدوفروش.

پیامد دیگر، فقیر شدن روایت است. وقتی وکیل فقط یک تیپ آماده باشد، امکان خلق شخصیت‌های چندلایه از بین می‌رود. ما کمتر در سینما شاهد وکیلی هستیم که میان وجدان حرفه‌ای و منافع مالی مردد شود، یا در برابر فشار اجتماعی برای دفاع از متهمی منفور ایستادگی کند. کمتر وکیلی می‌بینیم که زندگی شخصی‌اش با پرونده‌ای که بر عهده گرفته گره بخورد و او را در موقعیت اخلاقی پیچیده‌ای قرار دهد. در نتیجه، سینما از یک منبع غنی دراماتیک محروم می‌شود.

زمان بازنگری فرا رسیده است؟

نقد این کلیشه‌ها به معنای انکار وجود فساد در هر حرفه‌ای نیست. بدیهی است که در هر صنفی، افراد خطاکار وجود دارند. اما تقلیل یک حرفه به همان موارد استثنایی، بی‌انصافی روایی است. وکیل در جامعه امروز ایران، طیفی متنوع از انسان‌هاست: زن و مرد، جوان و باتجربه، فعال در حوزه‌های مختلف حقوقی، با دغدغه‌های شخصی و اجتماعی گوناگون.

سینمای ایران اگر بخواهد از تکرار تیپ‌ها عبور کند، ناگزیر است به سراغ این تنوع برود. وکیلی که نه فرشته است و نه شیطان؛ انسانی است با دانش حقوقی، فشار کاری، محدودیت‌های قانونی، مسئولیت اخلاقی و گاه اشتباه‌های انسانی. چنین شخصیتی، بی‌تردید دراماتیک‌تر و باورپذیرتر از وکیلی است که تنها کارکردش دود کردن سیگار در نور موضعی و امضای قرارداد‌های پشت‌پرده است.

شاید وقت آن رسیده که در قاب سینمای ایران، وکیل از یک چهره مکرر و مسطح، به شخصیتی پیچیده و زنده تبدیل شود؛ شخصیتی که به جای کلیشه، حقیقت را با همه تناقض‌هایش، نمایندگی کند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.