کتاب صوتی «خال سیاه عربی» با صدای نویسنده‌اش، حامد عسکری، منتشر شد

  • کد خبر: ۳۹۵۵۹۲
  • ۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۸
کتاب صوتی «خال سیاه عربی» با صدای نویسنده‌اش، حامد عسکری، منتشر شد
کتاب صوتی «خال سیاه عربی» با صدای حامد عسکری توسط سماوا منتشر شد.

به گزارش شهرآرانیوز، کتاب «خال سیاه عربی» نوشته حامد عسکری است که در آن نویسنده به بخشی از زندگی خود می‌پردازد؛ داستانی از سفرنامه حج که در آن خاطرات دوران کودکی و تجربیات خود درباره شناخت خدا و سفر حج. طرح این موضوع با نگارش روان و زیبای حامد عسکری آغاز می‌شود، او از روز‌های کودکی خود می‌نویسد و انسان‌های اطراف خود را با تمام جزئیات تصویر می‌کند؛ تصویری از نحوه برخورد و عملکرد این افراد که نمایانگر نگاه آنها به خداست.

به‌عنوان مثال، توصیف اعمال و گفتار‌های معلم ریاضی و دینی‌اش در لحظاتی که نویسنده اشتباه می‌کند، در این کتاب مورد توجه قرار می‌گیرد. تأثیر این تعامل‌ها بر اعتقادات نویسنده به خدا، به طور دقیق توصیف می‌شود. سفر حج نیز به واسطه قلم منحصر‌به‌فرد عسکری، به شیوه‌ای خوش‌سبک و شیرین روایت می‌شود.

این داستان خواننده را با احساسات و ارتباطات شخصی نویسنده همراه می‌کند، و او را در تصور و تخیل در موقعیت‌های مختلف داستان جذب می‌کند.

حامد عسکری در حادثه تلخ زلزله بم، بسیاری از عزیزان و نزدیکان خود را از دست داد. پس از این فاجعه، او تصمیم به ادامه تحصیل در تهران گرفت. این تجربه ممکن است دلیلی باشد که در داستانش، خانواده و به ویژه مادر، نقش مهمی ایفا می‌کنند. همچنین، در این کتاب نماد‌ها و نشانه‌های بسیاری وجود دارند که نشان دهنده ارتباط نویسنده با شهر مادری‌اش، یعنی بم هستند.

در این کتاب، نویسنده به مسائل مهمی مانند شناخت خدا، تجربه‌های زندگی، تعاملات انسانی و دینی و تفکرات فردی پرداخته است. این موضوعات با عمق و فرازونشیب‌های خاص خود به تفکر خواننده جذابیت می‌بخشد. علاوه براین، حامد عسکری از زبان روان و توصیف‌های زیبا برای بیان افکار و احساسات خود استفاده می‌کند. او با استفاده از کلمات دقیق و تصاویر تشبیهی، داستان را به شکلی که احساسات خواننده را به خود جلب می‌کند، روایت می‌کند.

نویسنده تأملات و فکر‌های شخصی خود را به اشتراک می‌گذارد که این امر به خواننده اجازه می‌دهد که در مواجهه با این تجربه‌ها و تفکرات، به تأمل و تفکر درباره مسائل مشابه خود بپردازد. همچنین استفاده از نماد‌ها و تشبیهات در کتاب خال سیاه به نوعی زبان تازه‌ای به داستان می‌بخشد و خواننده را به تفسیر عمیق‌تر داستان و مفاهیم دعوت می‌کند.

بریده‌ای از کتاب

«خدا... این واژه، این مفهوم، بزرگ‌ترین پرسشی بود که در دوران کودکی برای من به وجود آمد. این مفهوم، این قدرت، این نور، این حقیقت، این هرچه که می‌باشد، چه کسی است؟ از کجا آمده است؟ وظیفه او نسبت به من چیست و وظیفه من نسبت به او چیست؟

خدا را در اولین سال‌های کودکی از دیدگاه‌های متعددی مشاهده کردم. عینک اول، عینک معلمان دینی‌ام بود. خدای آن معلمان دینی به همان اندازه تند و سخت‌گیر بود که خودشان بودند. او، چون یک نظام نهاده بود، مثل قوانین دقیق و زمان‌بندی‌های مدرسه، اگر کسی اشتباهی انجام می‌داد، عذاب و عقاب داشت، تنبیهی که از مدرسه هم سخت‌تر بود و هر خطا کوچکی باعث تحمل آتش جهنم و سنگینی‌های سیاه می‌شد. این خدا به نوعی بی‌تحمل و عصبانی بود و همین سبب برخی از رفتار‌های منفی من می‌شد. از این خدا واقعاً ترسیدم.

عینک دوم، عینک مادرم بود. این خدا مانند مادرم بود؛ مهربان، صمیمی و همیشه در چشمان و صدایش یک قطره احساس بغضی بود. به این خدا علاقه زیادی داشتم. اگر اشتباه می‌کردم، از من ناراحت می‌شد، اما با یک جمله معذرت‌خواهی، یک «دوستت دارم، خدا»، یا حتی یک «مگه چندتا پسر داری که باهام حرف نمی‌زنی؟»، دلش را می‌گشود، دستم را می‌گرفت و با لبخند می‌گفت: پسر خوبی باش! من ناراحت می‌شوم که سر تو فریاد بزنم.»

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.