جعفر سادات یکی از بازیکنان تیم پیام در دهه60 بود که ماجرای مرگش همواره برای پیامیها یک تراژدی است؛ جوانی با مختصات بچههای انقلابی و مخلص دهه60 که هم خوشاخلاق بود و هم فوتبالیست. قاسم زردکانلو، مربی پیشکسوت، که در آن زمان مربی پیام بوده، در مطلبی حادثه مرگ او را تشریح کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست.
«دریک شب خوب در زمین شماره2 با پیام تمرین داشتم. شب بانشاطی را با تمرینات خوب و جدی، پشتسر گذاشتیم. بچههای منطقه طبرسی و مدیران و علاقهمندان تیم هم ناظر بودند. پس از پایان تمرین به حمام گلزار که مثلا سونا و جکوزی آنموقع تیم بود، رفتیم. حمام گلزار که مالکش محمد زراعتکاران، یکی از بازیکنان سابق و از عاشقان پیام بود، همه امکانات یک حمام سنتی را دربست در اختیار تیم میگذاشت؛ اما شبی که همهچیزش روشن بود، بهجای رسیدن به صبح روشن، به مصیبت و عزا ختم شد. در حمام پس از پایان کار، مهدی ذوقی، جعفر سادات و آقا صفر، سهپشته با موتور جعفر سادات به طرف بولوار دوم طبرسی حرکت میکنند. مهدی و آقاصفر بهترتیب پشت موتور به رانندگی جعفر سادات. در چهارراه مقدم، بچههای متحدکاشانی آنزمان و علیآقای سیف را میبینند و حالواحوالی میکنند و جای صفر با مهدی در ترک موتور عوض میشود. آنها از زیر پل راهآهن عبور میکنند و به چهارراه برق سیمتری طلاب میرسند که ناگهان یک کمپرسی با سرعت و بدون توقف از تقاطع عبور میکند و دیگر نه موتوری میماند، نه جعفری و نه صفری. مهدی هم با برخورد موتور با کمپرسی به گوشهای پرتاب شده و بیهوش میشود. آن شب تیم پیام و بچههای نازنینش یکی از بهترین بازیکنانشان را از دست دادند. جعفر سادات و آقاصفر در اثر تصادف جان به جانآفرین تسلیم کردند. راننده کمپرسی هم در کمال نامردی صحنه را ترک کرد و رفت که رفت! مرحوم جعفر سادات از رزمندگان جانبرکف جبهه و جنگ بود و بسیار انسان شریف و فوتبالیست قابل و ارزشمندی بود و محبوبیت زیادی پیش تکتک اعضای تیم داشت. »