در این یادداشت آمده است:
«عدهای هستند که پیداکردن واژهای برای تعریف شخصیتشان بسیار دشوار است. بگویم نادان هستند؟ نه، این کافی نیست.
هیچوقت مثل امروز مرز حق و باطل اینقدر آشکار نبوده است. حتی یک آدم نادان هم وقتی بفهمد پرستار بیگناهی را آتش میزنند، از دارودسته آدمکشها فاصله میگیرد.
بگویم بیوطن هستند؟ آدم میتواند بیوطن باشد، اما بیوطنبودن بهمعنای آدمکشی یا دادن گرای هموطنش نیست.
منافق؟ یعنی کسی که پیشِ رو چیزی میگوید و پشت سر چیز دیگری؟ منافق دستکم ظاهر را حفظ میکند؛ اما کسی که آشکارا از کشتهشدن هموطنش ابراز شادی میکند، حتی زحمت حفظ ظاهر را هم به خودش نمیدهد؛ پس «منافق» هم واژه کوچکی است.
خائن؟ خیانت هم حد و مرزی دارد ... خائن هم حاضر نیست عنوانش را بپذیرد و ترجیح میدهد نقاب شرافت بر چهره بزند.
آهان، شرف! آدمهایی هم هستند که بیشرف هستند و برای منافعشان هر کاری میکنند؛ اما حتی بیشرفها هم معمولاً طرف آدمخوارها را نمیگیرند؛ چون میدانند ممکن است روزی خودشان هم توسط یکی بیشرفتر از خودشان خورده شوند!
شاید باید برای این جماعت واژه تازهای اختراع کرد. شاید فرهنگستان زبان روزی فکری برایش بکند.
یک واژهای بود که در پخش «زیرخاکی» خیلی سانسورش میکردند. همکاران پخش میگفتند حذفش کن؛ خیلی سنگین است: «بیهمهچیز».
بله، شاید «بیهمهچیز» مناسبترین واژه برای کسانی باشد که دشمن را تحریک کردند تا به هموطنانشان حمله کند.
بیهمهچیزهایی که شهادت دختران دانشآموز میناب را «غیرعمدی» خواندند، در حالی که مرتکبانش به عمدیبودنش اعتراف کرده بودند.
بیهمهچیزهایی که با دیدن انفجار خانههای مسکونی سوت و هلهله کشیدند و گفتند: «چند روز دیگر آزاد میشویم ...» و حتی آنهایی که هلهله هم نکردند؛ آرام نشستند، قهوهشان را نوشیدند و با سکوتشان نشان دادند که «بیهمهچیز» بودن، گاهی از فریاد هم بلندتر شنیده میشود.
منبع: مهر