به گزارش شهرآرانیوز، در ادامه این گزارش آمده است: مهلت به پایان رسید. او پلک زد و برای دومین بار اولتیماتوم خود را به تعویق انداخت و آن را به عنوان «گفتوگوهای سازنده» مطرح کرد. تهران هرگونه مذاکرهای را تکذیب کرد و اصرار داشت که این تغییر موضع به دلیل «ترس از پاسخ ایران» بوده است.
قرار بود کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل ایران را در هم بشکند. اما این اتفاق نیفتاد. اکنون تندروها برای اعزام نیرو به منطقه تلاش میکنند. اما جنگ زمینی که مطرح میشود، صرفاً جان آمریکاییها را در جزیرهای در ۱۵ مایلی (حدود ۲۴ کیلومتری) ساحل ایران به خطر نمیاندازد. این جنگ کل معماری نظامی ایالات متحده در خلیج فارس - پایگاهها، اتحادها و زیرساختهای انرژی که برای دههها سلطه آمریکا در غرب آسیا را تضمین کرده است - تهدید میکند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبهای با شبکه خبری انبیسی، در پاسخ به سوالی درباره احتمال حمله زمینی آمریکا، چهار کلمه را بیان کرد که پنتاگون هیچ پاسخی برای آنها نداشت: «ما منتظر آنها هستیم»، که در این فرآیند به یک میم تبدیل شد. این بلوف بیاساس خوانده شده است. اکنون سوال این است که آیا نشان دادن دست واشنگتن، کل میز را فرو میریزد؟
گفتمان تهاجم زمینی دیگر فرضی نیست. مقامات پنتاگون درخواستهای آمادهسازی دقیقی برای استقرار نیروهای زمینی ارائه کردهاند. سه گروه تهاجمی آبی-خاکی تفنگداران دریایی در خلیج فارس در حال تجمع هستند: ناو یو اس اس تریپولی حامل سی و یکمین واحد اعزامی تفنگداران دریایی از ژاپن، ناو یو اس اس باکسر حامل یازدهمین واحد اعزامی از کالیفرنیا و تقریباً ۱۵۰۰ چترباز از لشکر ۸۲ هوابرد در فورت براگ.
تا زمانی که همه واحدها برسند، بین ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نیروی زمینی ایالات متحده در فاصله قابل توجهی از ایران قرار خواهند گرفت. اما ترکیب این نیروها شکاف بین لفاظی و واقعیت را آشکار میکند. روبن استوارت، تحلیلگر نظامی، خاطرنشان کرد که آنچه مستقر شده است «با عملیاتهای گسسته و محدود به زمان سازگار است، نه یک کمپین زمینی پایدار».
در عین حال، ارتش خود اسرائیل نشانههایی از فشار را نشان میدهد. ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، در ۲۵ مارس هشدار داد که ارتش «در خود فرو خواهد ریخت»، و به نیروی ذخیره در حال فرسایش و بحران فزاینده نیروی انسانی در حالی که جنگها از غزه تا لبنان و اکنون ایران امتداد دارند، اشاره کرد.
واشنگتن مهرههای بیشتری را به مرکز میز فشار میدهد -، اما دست پشت آنها همچنان ضعیف است. سناریوهایی که اکنون در جریان است، نردبانی از تشدید تنش را تشکیل میدهند که هر پله آن، ایالات متحده را بیشتر در جنگی فرو میبرد که از نظر ساختاری برای ادامه آن آماده نیست.
خبرهایی از حمله مخفیانه به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران شنیده شده - که گمان میرود حدود ۴۰۰ کیلوگرم غنیشده تا تقریباً ۶۰ درصد باشد و احتمالاً در نزدیکی اصفهان یا در اعماق کوه پیکساکس ذخیره شده است.
اما مشکل چیزی است که سان تزو قرنها پیش شناسایی کرد: سرعت جوهره جنگ است، اما این ماموریت عکس آن را میطلبد. استخراج مواد هستهای مستلزم آن است که نیروها به اندازه کافی در محل بمانند تا نیروهای ایرانی بتوانند واکنش نشان دهند.
واشنگتن هنوز زخم عملیات پنجه عقاب - عملیات نجات گروگانهای شکستخورده در سال ۱۹۸۰ که در بیابان ایران شکست خورد و به پایان ریاست جمهوری جیمی کارتر کمک کرد - را بر دوش دارد.
اگر حملات مخفیانه ریسک زیادی برای اطمینان کم داشته باشند، گزینه بعدی روی میز، تصرف محدود سرزمینی است - و تندروهای واشنگتن روی یک هدف واحد همگرا شدهاند: جزیره خارک.
خارک، یک منطقه مرجانی هشت مایل مربعی (حدود ۲۰.۷ کیلومتر مربع) در شمال خلیج فارس، تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت خام ایران را پردازش میکند. سناتور لیندسی گراهام از ترامپ خواست که "جزیره خارک را تصرف کند"، در حالی که ژنرال بازنشسته کیت کلوگ خود را "معتقد جدی به حضور نظامی در آنجا" توصیف کرد.
منطق دقیق به نظر میرسد: تصرف شریان اقتصادی ایران و مجبور کردن تهران به مذاکره. اما حتی با بررسیهای اولیه نیز فرو میریزد. خارک تنها ۱۵ مایل (حدود ۲۴ کیلومتر) از سرزمین اصلی ایران فاصله دارد - کاملاً در برد باتریهای موشکی ساحلی، پهپادها، موشکها و توپخانه. هر نیروی آمریکایی مستقر در آنجا با "بمباران تقریباً مداوم" روبهرو خواهد شد.
دریاسالار بازنشسته مارک مونتگومری رک و پوستکنده گفت: «اگر ما جزیره خارک را تصرف کنیم، آنها شیر آب را از طرف دیگر خواهند بست. اینطور نیست که ما تولید نفت آنها را کنترل کنیم.»
سان تزو هشدار داد که هیچ نمونهای از یک ملت که از جنگ طولانی مدت سود ببرد، وجود ندارد. تحلیلهای مدرن نیز به همین نتیجه میرسند. ارزیابیهای اندیشکدهها هشدار میدهد که خارک نمونه بارزی از پیشروی تدریجی ماموریت است که نیروهای آمریکایی را گام به گام به سمت یک جنگ زمینی گستردهتر سوق میدهد.
نردبان تشدید تنش، شتاب خاص خود را دارد. هر تاکتیک فشار شکستخورده - هر حمله بیاثر، هر اولتیماتوم عقبنشینی - فشار برای صعود به سطوح بالاتر را افزایش میدهد.
ایران تنگه هرمز را بسته و چالش خود را اعلام کرده است.
دیگر سوال این نیست که آیا ایالات متحده میتواند خارک را تصرف کند، بلکه این است که آیا میتواند از عهده آن برآید - با خون، با ثروت، با ثبات متحدان خلیج فارس و با اعتبار سیاسی که به محض رسیدن اولین جسد به خانه از بین میرود.
واشنگتن این جنگ را در میانه مذاکرات آغاز کرد و آن را یک اقدام امنیتی نامید. اکنون، همان دیپلماتی که ایالات متحده هدف قرار داده است، در تهران ایستاده و تکرار میکند: "ما منتظر آنها هستیم." به نظر میرسد ایران هرگز بلوف نمیزد.