از قلم تا پرده | چگونه ادبیات ضداستعماری الهام‌بخش سینمای مقاومت شد؟

  • کد خبر: ۴۰۴۱۷۶
  • ۱۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۱
از قلم تا پرده | چگونه ادبیات ضداستعماری الهام‌بخش سینمای مقاومت شد؟
رمان‌ها و نظریه‌های ادبی مبارزه با استعمار، در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی به زبان سینما ترجمه شدند و هویت ملی را بازسازی کردند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ ادبیات ضداستعماری عمدتاً در نیمه نخست قرن بیستم و همزمان با گسترش جنبش‌های استقلال‌طلب در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شکل گرفت. نویسندگانی مانند فرانتس فانون، امه سزر، آلبر ممی و نگوجی وا تیونگو تلاش کردند تجربه استعمار را در قالب نظریه و روایت ادبی تحلیل کنند.

سینمای سیاسی و ضداستعماری قرن بیستم را نمی‌توان بدون توجه به ادبیات مقاومت و ضداستعمار فهمید. بسیاری از روایت‌هایی که بعد‌ها در قالب فیلم‌های سیاسی، انقلابی یا ضدسلطه به تصویر درآمدند، پیش‌تر در قالب رمان، خاطره‌نگاری و نظریه‌پردازی ادبی شکل گرفته بودند. در واقع سینما در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به تدریج به رسانه‌ای تبدیل شد که توانست زبان ادبیات ضداستعماری را به تصویر، صدا و روایت جمعی تبدیل کند.

این پیوند میان ادبیات و سینما، هم از نظر تاریخی و هم از نظر زیبایی‌شناختی، نقش مهمی در شکل‌گیری آنچه بعد‌ها «سینمای مقاومت» یا «سینمای جهان سوم» نامیده شد، داشت.

ادبیات ضداستعماری عمدتاً در نیمه نخست قرن بیستم و همزمان با گسترش جنبش‌های استقلال‌طلب در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شکل گرفت. نویسندگانی مانند فرانتس فانون، امه سزر، آلبر ممی و نگوجی وا تیونگو تلاش کردند تجربه استعمار را در قالب نظریه و روایت ادبی تحلیل کنند.

ادبیات ضداستعماری پیش از هر چیز مدیون اندیشه‌های فرانتس فانون، روانپزشک و انقلابی مارتینیکایی است. فانون در آثار خود به تحلیل روان‌شناختی استعمار و اثرات ویرانگر آن بر هویت فردی و جمعی مردمان مستعمره پرداخت. مفاهیمی، چون دیگری‌سازی، خشونت ضداستعماری به مثابه پالایش‌گر و ضرورت طرد میراث استعماری از ارکان اصلی تفکر فانونی محسوب می‌شوند که مستقیماً وارد زبان سینمای متعهد شدند.

به‌ویژه کتاب مشهور «درباره خشونت» در اثر فانون در کتاب «درباره استعمارزدایی»، تأثیر عمیقی بر هنرمندان و فیلمسازان گذاشت. فانون در این اثر استدلال می‌کند که استعمار فقط یک ساختار سیاسی نیست بلکه نظامی فرهنگی و روانی است که باید از طریق مبارزه جمعی شکسته شود.

همین نگاه بعد‌ها در سینما به روایت‌هایی درباره مبارزه مردم عادی با قدرت‌های استعماری، تجربه خشونت و مقاومت و بازسازی هویت ملی پس از استعمار تبدیل شد. به این ترتیب، ادبیات ابتدا مفاهیم نظری و روایت تاریخی را تولید کرد و سینما آن را به تجربه‌ای بصری تبدیل کرد.

ظهور سینمای جهان سوم

در دهه ۱۹۶۰، همزمان با موج استقلال کشور‌های آفریقایی و آمریکای لاتین، جریان تازه‌ای در سینما شکل گرفت که بعد‌ها به نام سینمای سوم شناخته شد.

در مانیفست مشهور «به سوی سینمای سوم» که توسط فرناندو سولاناس و اکتاویو ختینو نوشته شد، سینما به سه دسته سینمای «سینمای هالیوود و صنعت سرگرمی»، «سینمای هنری و مولف اروپا» و سینمای سیاسی، ضداستعماری و انقلابی تقسیم شد. در این دیدگاه، سینما باید به ابزاری برای آگاهی سیاسی و مبارزه اجتماعی تبدیل می‌شد. بسیاری از این فیلم‌ها مستقیماً تحت تأثیر ادبیات ضداستعماری و نظریه‌های روشنفکران جهان سوم ساخته شدند.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های پیوند ادبیات ضداستعماری و سینما، فیلم «نبرد الجزایر» ساخته جیلو پونته‌کوروو است.

این فیلم بر اساس خاطرات مبارزان الجزایری ساخته شد و از فضای فکری آثار فانون و نویسندگان ضداستعماری نیز تأثیر گرفت. روایت فیلم نشان می‌دهد که چگونه مقاومت شهری و مبارزه مردمی می‌تواند در برابر قدرت استعماری شکل بگیرد.

«نبرد الجزایر» بعد‌ها به الگویی برای بسیاری از فیلمسازان سیاسی تبدیل شد و حتی در دانشگاه‌ها و مراکز نظامی به‌عنوان نمونه‌ای از بازنمایی جنگ‌های ضداستعماری مورد مطالعه قرار گرفت.

در آفریقا، فیلمسازان تلاش کردند ادبیات و فرهنگ بومی را به سینما وارد کنند. عثمان سمبن، فیلمساز سنگالی که به «پدر سینمای آفریقا» معروف است، نمونه‌ای مهم از این جریان محسوب می‌شود. او نام‌آورترین فیلمساز قاره آفریقا، و زبان گویای سینماگران و هنرمندان این قاره است.

او در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز در ارتش فرانسه جنگید و پس از آن مدتی در فرانسه اقامت داشت و به کار‌هایی در بارانداز بندر مارسی می‌پرداخت و در عین حال نویسندگی می‌کرد.

سمبن در زمره نویسندگان بزرگ آفریقا نیز به‌شمار می‌رود. او از ماهیگیری و بنایی به نویسندگی و سپس به سینماگری روی آورد. سمبن معتقد بود سینما باید همان نقشی را ایفا کند که رمان در جوامع باسواد ایفا می‌کند؛ یعنی ابزار آگاهی و روایت تاریخ مردم باشد.

در آمریکای لاتین نیز ادبیات انقلابی و چپ‌گرایانه نقش مهمی در شکل‌گیری سینمای سیاسی داشت.

از مهم‌ترین نمونه‌ها می‌توان به ساعت کوره‌ها فیلم مستند بلند فرناندو سولاناس درباره استعمار اقتصادی و فرهنگی آرژانتین است، اشاره کرد. این فیلم مستقیماً از ادبیات سیاسی و نظریه‌های ضدامپریالیستی الهام گرفته است.

فیلم «زد» کوستا گاوراس درباره سرکوب سیاسی در یونان که نشان می‌دهد چگونه سینما می‌تواند از ادبیات سیاسی و گزارش‌های روزنامه‌نگاری برای خلق درامی سیاسی استفاده کند.

ادبیات و سینمای مقاومت در ایران

در خاورمیانه و آسیا نیز ادبیات مقاومت به شکل‌های مختلف وارد سینما شد. سینمای فلسطین که از شعر و ادبیات مقاومت فلسطینی الهام می‌گیرد یکی از این نمونه‌هاست.

سینمای پس از انقلاب ایران هم در برخی آثارش به تجربه جنگ و مقاومت می‌پردازد. انقلاب ۱۳۵۷ و اندکی بعد آغاز جنگ ایران و عراق، یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی معاصر ایران را رقم زد؛ دوره‌ای که هنر و ادبیات را نیز به‌طور عمیقی تحت تأثیر قرار داد.

در این میان، سینمای ایران پس از انقلاب به تدریج به بستری برای بازنمایی تجربه جنگ، مقاومت و هویت ملی تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در ابتدا در قالب ادبیات دفاع مقدس، خاطرات رزمندگان و روایت‌های مستند شکل گرفت و سپس به زبان تصویر راه یافت.

سینمای جنگ در ایران، برخلاف بسیاری از نمونه‌های هالیوودی، فقط به بازنمایی میدان نبرد محدود نشد، بلکه تلاش کرد ابعاد انسانی، اجتماعی و حتی فلسفی جنگ را نیز روایت کند. همین رویکرد باعث شد که این سینما به یکی از شاخه‌های مهم سینمای پس از انقلاب تبدیل شود.

یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری سینمای جنگ در ایران، ادبیات دفاع مقدس بود. خاطرات رزمندگان، رمان‌ها و روایت‌های مستند جنگ، منبعی مهم برای فیلمسازان فراهم کردند.

کتاب‌هایی که از دل تجربه‌های واقعی جنگ نوشته شدند، هم مواد اولیه داستانی در اختیار سینما قرار دادند و هم به شکل‌گیری نوعی روایت اخلاقی و انسانی از جنگ کمک کردند. در بسیاری از فیلم‌ها، شخصیت‌ها بر اساس همین روایت‌های واقعی شکل گرفته‌اند.

به همین دلیل، می‌توان گفت سینمای جنگ ایران ادامه‌ای از سنتی است که ابتدا در ادبیات و خاطره‌نگاری جنگ شکل گرفت.

ارتباط ادبیات ضداستعمار و مقاومت با سینما، پیوندی ارگانیک و دوسویه است. از یک سو، اندیشه‌های ضداستعماری چارچوب نظری لازم برای نقد سینمایی استعمار را فراهم آورد. از سوی دیگر، سینما با قابلیت‌های بصری و روایی خود، توانست مفاهیم انتزاعی را به تصویر بکشد و حافظه جمعی مبارزات ضداستعماری را زنده نگه دارد.

از «نبرد الجزیره» پونته‌کوروو تا «دختر سیاه‌پوست» سمبن و نمونه‌های معاصرتر، سینمای ضداستعماری همواره تلاش کرده تا از حاشیه به مرکز حرکت کند و صدای مظلومان و فرودستان را به گوش جهانیان برساند و روایت رسمی تاریخ را به چالش بکشد. امروزه نیز با ظهور جریان‌های جدید سینمای پسااستعماری در خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین، این سنت سینمایی همچنان زنده و پویا است و درس‌های ارزشمندی برای درک مناسبات قدرت در جهان معاصر ارائه می‌دهد.

منبع: ایبنا

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.