از دیدگاه ناظران و تحلیلگران عمومی بینالمللی، ایران طرف مغلوب و آمریکا هم طرف پیروز جنگ نیست که این نکته قابلتوجه است. نباید از نظر دور داشت که هیچ نوع تعهدی بعد از انقلاب اسلامی وجود ندارد که آمریکاییها در قبال ما بدان عمل کرده باشند؛ حتی این دو جنگ اخیر هم در دل مذاکرات بود؛ بنابراین نگرانی اجتماعی و تردید مردم نسبت به این موضوع درست، عاقلانه و قابلدفاع است، اما باید بررسی کرد که نتیجه این نگرانی، تردید و درواقع حساسیت نسبت به آتشبس چه باید باشد؟ نتیجه باید افزایش هوشیاری اجتماعی باشد.
بخش دیگر آن نیز اعتماد به دستگاه تصمیمگیر است، چراکه بیانیه صادرشده برای قبول آتشبس، بیانیه شورای عالی امنیت ملی به عنوان نهاد اجتماعی، درون ساختار سیاسی جمهوری است که همه بخشهای نظامی و ساختارهای قضایی و پارلمانی نیز در درون این نهاد هستند.
این تصمیم برمبنای جمعبندی آنها بر اساس محیط، شرایط و اقتضائات شکل گرفته بود. پس میبایست به قوهعاقله و کارشناسی آن اعتماد کرد، اما به آمریکا اصلا نباید اعتماد کرد؛ بلکه باید بیاعتماد بود و مراقبت کرد. لازم است اگر محدودیتی وجود ندارد، دستگاهی که این تصمیم کلان را گرفته، زمینهها، شرایط و علل این تصمیم را برای جامعه تبیین کرده و جامعه را قانع کند؛ اما احتمالا در شرایط کنونی جنگ، ملاحظاتی وجود دارد.
همچنان که مثلا در قبول قطعنامه۵۹۸ در دوره جنگ هشتساله هم به جامعه گفته شد که شما به این تصمیم امام برای اخذ تصمیم، اعتماد کنید، مسائلی هست که در زمان دیگری بیان خواهد شد؛ اما امر بسیار مهم، پیشنهاد ۱۰مادهای جمهوری اسلامی ایران برای مذاکره است که نشان از قدرت ایران برای ایجاد چالش دربرابر یک قدرت جهانی، چون آمریکا دارد. از این منظر که باید بتوانیم فرصتها و تواناییهای نظامی را تبدیل به پیروزیهای باثبات سیاسی کنیم و از این دید به قطعنامه۵۹۸ هم شباهتی دارد، اما اینکه حقوق حقه ایران در ۱۰ بند مطرحشده، مبنای مذاکره باشد، پدیده جدید و قابلتوجهی است.
ترامپ با گذشت مدتی از جنگ به این جمعبندی رسید که توان تحقق اهداف کلان خود را در این مسیر ندارد؛ اگرچه به لحاظ تاکتیکی میتواند از نظر حمله نظامی، تخریبگر باشد، اما در دستیابی به اهداف کلان یعنی تسلیم ایران و تغییر رژیم ناکام است و این هدف غیرممکن است؛ لذا دنبال راه خروج از این وضعیت شد. با شرایط و تجربیات موجود باید با حساسیت به روند کنونی نگاه کرد. اصل بر این است که امیدواری و مثبت اندیشی درباره مذاکرات در دوره آتشبس را باید کنار گذاشت.
حالت اول اینکه ایران در این مذاکرات به توافق پایداری میرسد که در آن حقوق و منافع ملی لحاظ شده یا در حالت دوم وارد این مذاکرات میشود و امکان توافق پایدار در آن وجود ندارد؛ اما جنگ هم ادامه پیدا نمیکند. یعنی بهنوعی رهاشدگی در مناسبات پسانظامی طرفین شکل میگیرد؛ مثل جنگ ۱۲ روزه، البته با یک ثبات بیشتر، چون در جنگ ۱۲ روزه جمعبندی وجود داشت که جنگ تکرار خواهد شد، اما در جنگ کنونی، چون ظرفیت بزرگی را در صحنه نظامی آوردند، ممکن است جمعبندی آنها این باشد به توافقی نرسیم و بندهای ایران را در عمل نپذیرند.
حالت سومی هست که مذاکرات بههردلیلی ناکام باشد و جنگ از سر گرفته شود که این ۳ حالت متصور است و ایران باید برای هر ۳ سناریو آمادگی کامل داشته باشد. در سناریوی سوم باید با تمام توان و بهرهگیری از تجربیات نظامی وارد عمل شد؛ حتی ممکن است آمریکا در این صورت خودش از صحنه نبرد نظامی با ایران خارج شود، اما دست اسرائیل را برای نزاع نظامی با ایران باز بگذارد؛ لذا سناریوی نزاع نظامی با ایران را باید در این موارد نیز دید و مورد توجه قرار داد، اگرچه شاید بدبینانهترین سناریو باشد، اما میبایست برای آن نیز آماده بود.
اگر چه در حوزه نظامی اکنون به توقف جنگ رسیدهایم، اما جنگ پایان پیدا نکرده و در کارزار اجتماعی، رسانهای، دیپلماتیک و سیاسی ما باقی است؛ لذا پیشاهنگ جنگ در این مقطع، دستگاه دیپلماسی است که باید بتواند آوردهای ما در جنگ ۴۰ روزه را تبدیل به یک منافع پایدار کند و دستگاه رسانهای باید تابآوری اجتماعی را حفظ و بینشافزایی کند و محیط اجتماعی نیز باوجود اینکه از آتشبس ناراضی است، باید با هوشیاری و نقشآفرینی و در صحنهبودن همچنان میداندار باشد.