به گزارش شهرآرانیوز؛ چند روز پیش زن جوانی در محدوده بولوار سجاد داشت برای ملاقات با دوستانش از خانه خارج میشد که صدای زنگ خانه اش را شنید. او با این تصور که پشت در دوستانش هستند، در حیاط را باز کرد و با مردی جوان روبه رو شد. این مرد حدود چهل سال سن داشت. غریبه سلام کرد و گفت که با پرهام کار دارد. زن جوان که از دیدن این مرد غریبه تعجب کرده بود و نمیدانست این مرد با پسر چهارده ساله اش چه کاری میتواند داشته باشد، در پاسخ گفت که پرهام در خانه نیست و از مرد پرسید که با پسرش چه کاری دارد.
مرد غریبه با لحنی طلبکارانه به زن گفت که پرهام به او گفته است برای بردن یک کیس رایانه به اینجا بیایم. مادر پرهام که از این مرد غریبه میترسید، گفت که در خانه کیسی نداریم. او در را بست، اما به محض اینکه متوجه شد مرد سوار خودرویش شد، دوباره در را باز کرد و از پلاک خودرو عکس و فیلم گرفت. با دورشدن خودرو، او به داخل خانه اش برگشت و وارد اتاق پسرش شد که چشمش به یک دستگاه کیس و مانیتور با برچسب یک نهاد آموزشی افتاد. پاهای زن سست شد و روی زمین نشست.
با نگرانی عمیق در افکارش غرق شده بود که متوجه تماس تلفنی دوستانش شد. زن که انگار به دنبال مقصر میگشت، با عصبانیت شدیدی تلفنش را پاسخ داد. او به دوستانش که پشت در خانه منتظرش بودند، گفت من نمیآیم، بروید. وقتی اصرار آنها را شنید، گفت که آن قدر با شما وقت گذراندهام که از تربیت پسرم غافل شدهام. حدود ۱۰ دقیقه بعد، زن صدای بازشدن در خانه را شنید.
این زن که همیشه خودش را یک مادر امروزی میدانست، هردو دمپایی اش را به سمت پسرش پرت کرد. مادر جوان دست بردار نبود. گوش پرهام را گرفت و او را به سوی اتاقش کشاند. گفت وگوی مادر و پسر در اتاق حدود سی دقیقه طول کشید. آنها پس از گفت وگوی مفصل، با هم از خانه خارج شدند و مستقیم به کلانتری سجاد رفتند و پس از ورود به مقر پلیس، مستقیم به اتاق رئیس کلانتری رفتند.
مادر از پسرش خواست مقابل سرهنگ ابراهیم خواجه پور ماجرا را بازگو کند، اما پرهام حرفی نزد و سکوت کرد. مادر که سکوت پسرش را دید، سرش داد زد و با ارائه تصاویری از یک دستگاه خودرو اطلس، توضیح داد: حدود یک ساعت قبل داشتم از خانه بیرون میرفتم که زنگ خانه را زدند. وقتی در را باز کردم، مردی جوان را دیدم. گفت پسرم به او گفته است بیاید و کیس کامپیوتر را ببرد.
من گفتم اصلا چنین کیسی نداریم. او پرسید: امکانش هست بروید نگاه کنید؟ گفتم نه. او تشکر کرد و سوار یک خودرو اطلس شد. همان موقع شروع به فیلم برداری و عکس گرفتن کردم. وقتی او رفت، در اتاق پسرم سیستم کامپیوتر را پیدا کردم که روی آن یک برچسب داشت. وقتی پرهام به خانه آمد، داستانی برایم تعریف کرد که باورش سخت بود. برای همین او را به اینجا آوردم تا خودش ماجرا را برای شما تعریف کند.
زن جوان از پسرش نیشگونی گرفت تا شاید پسرش را به حرف زدن وادارد. پرهام جای نیشگون مادرش را فشار داد و گفت: اواسط پارسال من به اتفاق چهار نفر از دوستانم در کوچه نشسته بودیم که مردی به جمع ما اضافه شد. او سلام کرد و گفت بچه ها، من پیشنهادی دارم که شما را پول دار میکند. سه نفر از بچهها همان لحظه ترسیدند و رفتند، اما من و دوستم، شهرام، ماندیم.
این مرد که بعدها خودش را علی معرفی میکرد، گفت بچه ها، من به شما پیشنهاد شراکت میدهم. او گفت اگر بتوانید از یک جا چند دستگاه کامپیوتر بردارید و برای من بیاورید، به شما پول خوبی میدهم. من و شهرام وسوسه شدیم تا به حرفهای این مرد گوش بدهیم. او نقشه اش را برای ما تعریف کرد و گفت کسی به ما شک نمیکند و میتوانید به راحتی این کار را انجام بدهید.
پسر نوجوان ادامه داد: چند روز طول کشید تا ما به علی پاسخ بدهیم. ما به مکانی که این مرد گفته بود، آشنا بودیم. برای همین تصمیم گرفتیم یک بار امتحان کنیم. هردو به اتفاق هم وارد محل مدنظر شدیم که شبیه یک انبار بود. آنجا یک نگهبان داشت. برای همین با احتیاط زیادی وارد شدیم. شهرام بیرون از انبار ایستاد و من از داخل یک کیس کامپیوتر را برداشتم و خارج شدم.
روز بعد ما با علی تماس گرفتیم و گفتیم که کار را انجام دادیم. او وقتی آمد، کلی از ما تعریف کرد که کار را به بهترین شکل انجام دادهایم و میتوانیم خیلی زود ثروتمند بشویم. او وقتی کیس را دید، گفت حیف شد، این سیستم قدیمی است. با وجود این، او چند میلیون تومان به ما پول داد و از ما خواست مانیتورش را هم برداریم. به همین ترتیب بود که ما بارها برای برداشتن کیس و مانیتور به این مکان مراجعه میکردیم.
پرهام درباره تعداد سیستمها گفت: اولش علی به ما پول میداد، اما بعد از مدتی گفت که قطعات سیستمها روی دستش مانده است و وقتی آنها را فروخت، پولش را با ما تقسیم میکند. این موضوع سبب شد ما کمتر و آرامتر سیستمها را برداریم. با وجود این، درمجموع حدود ۱۰ دستگاه کیس و مانیتور به او دادیم. این شخص نیز حدود ۱۲ میلیون تومان به ما داد و قرار شد مابقی را پس از فروش سه دستگاه کیس و مانیتور به ما بدهد.
پس از ثبت اظهارات پرهام، مأموران به سراغ شهرام و خانواده اش رفتند؛ خانوادهای که پس از شنیدن ماجرا، شوکه شدند و با حضور در مقر پلیس، از آمادگی خود برای پیگیری این پرونده خبر دادند. شهرام در بازجویی اولیه اظهارات پرهام را تأیید کرد.
پس از ثبت اظهارات عجیب این دو نوجوان، رئیس کلانتری سجاد با هماهنگی مقام قضایی، نقشه دستگیری مال خر را طراحی کرد. طبق نقشه، قرار شد پرهام در تماس با علی، او را به خانه شان بکشاند. شهرام در تماس با همدستش گفت: علی آقا، ببخشید، وقتی آمدی، من در خانه نبودم. لطفا برای بردن سیستم دوباره بیا، چون مادرم حساس شده است و تا دو ساعت دیگر برمی گردد.
درنهایت پرهام با مال خر قرار گذاشت که ۴۵ دقیقه بعد مقابل خانه اش بیاید. حدود ۴۵ دقیقه بعد، خبر مشاهده یک دستگاه خودرو اطلس مقابل خانه پرهام تأیید شد. راننده با پرهام تماس گرفت و گفت که منتظر است.
پرهام با تیزهوشی پاسخ داد که کسی در خانه نیست و از علی خواست برای بردن کیس به داخل بیاید. با این درخواست، متهم اصلی از خودرو پیاده شد و وارد خانه این نوجوان شد. همین که پایش را داخل حیاط گذاشت، مأموران او را محاصره و دستگیر کردند. با دستگیری این مرد جوان، مأموران او را به کلانتری منتقل کردند.
متهم پس از انتقال به مقر پلیس، در بازجویی ابتدا منکر اتهامات شد و ادعا کرد نمیداند ماجرا چیست، اما وقتی صدای ضبط شده مکالمه خودش با پرهام برایش پخش شد، سکوت کرد.
علی که سابقه دار بود و راهی برای انکار نداشت، گفت این دو نوجوان را برای سرقت سیستمهای کامپیوتری تشویق کرده است، چون کسی به آنها شک نمیکند. پس از اظهارات، مأموران برای بازرسی از مخفیگاه وی به قاسم آباد رفتند و سه دستگاه کامپیوتر و ۹ مانیتور سرقتی را کشف و ضبط کردند. با تکمیل پرونده، متهم به زندان منتقل شد و دو نوجوان به شرکت در جلسات مشاوره تخصصی ملزم شدند.