به گزارش شهرآرانیوز؛ این شبها که شهروندان برای مراقبت از کشور در میدان حضور دارند، پلیس نیز به منظور حفظ امنیت آنها در خیابانها حضوری پررنگ دارد. شب گذشته یکی از واحدهای گشت کلانتری میدان جهاد برای گشت زنی در حوزه استحفاظی خود، وارد بولوار نماز شد که یک دستگاه خودرو پراید توجهش را به خود جلب کرد. این خودرو با ویراژهای پیاپی و پرخطر، جان و مال شهروندان را به خطر انداخته بود. مأموران که به سرنشین این خودرو مظنون بودند، پس از طی مسافتی کوتاه، موفق به خواندن پلاک خودرو و استعلام آن شدند.
در پاسخ به استعلام، مشخص شد پراید همان روز صبح در محدوده بزرگراه میثاق به سرقت رفته است. با اعلام این موضوع، سرهنگ حسن آخوندی، رئیس کلانتری میدان جهاد، بلافاصله با صدور دستوراتی تخصصی مبنی بر اعزام چند واحد گشت دیگر به محل، از مأمورانش خواست خودرو سرقتی را متوقف و راننده اش را دستگیر کنند.
به دنبال این دستور، مأموران کلانتری میدان جهاد که تا این لحظه به صورت نامحسوس خودرو پراید را تعقیب میکردند، به متهم دستور ایست دادند. راننده پراید به محض شنیدن این دستورات و مشاهده پلیس، کوشید فرار کند. در جریان این تعقیب و گریز، مأموران با مسدودکردن راه ورود متهم به برخی معابر، او را وادار به ادامه مسیری کردند که خودرو متهم پس از طی مسافتی کوتاه در پشت ترافیک چراغ قرمز یک تقاطع گرفتار شود.
متهم که راه فرارش را بسته دید، تلاش کرد با رهاکردن خودرو از محل متواری شود، اما مأموران او را محاصره و دستگیر کردند. متهم پس از دستگیری مدعی شد افرادی در تعقیبش بودهاند و صدای دستور ایست مأموران را نشنیده و برای همین توقف نکرده است. او همچنین منکر سرقتی بودن خودرو شد و گفت پراید متعلق به یکی از دوستانش است. متهم همچنان مشغول سرهم کردن داستان بود که مأموران او و پراید را به کلانتری میدان جهاد منتقل کردند و در تماس با مالک خودرو، او را در جریان پیداکردن خودروش قرار دادند و به بررسی سوابق متهم پرداختند.
در ادامه رسیدگی به این پرونده، مشخص شد متهمی که توسط مأموران دستگیر شده، پیش از این نیز دو بار به اتهام چندین فقره سرقت دستگیر شده است. متهم با وجود این، باز هم منکر سرقت پراید شد، تا اینکه پیرمردی هشتادوسه ساله وارد مقر پلیس شد. این پیرمرد سراسیمه، اما امیدوار وارد کلانتری که شد، به سوی خودرو پرایدش دوید. او چندین بار دور خودرو گشت و پس از مشاهده خودروش آرام گرفت. پیرمرد با ارائه مدارک خودرو و قبض درمانگاه به مأموران دایره تجسس کلانتری میدان جهاد، گفت که همه دار و ندارش همین خودرو بوده است و وقتی آن را دزدیدهاند، تا مرز سکته رفته است.
او درباره چگونگی سرقت پراید گفت: امروز صبح پس از حدود دوازده ساعت کار شبانه، با خستگی از محل کارم عازم خانه شدم. ساعت نزدیک ۸ صبح بود که در مسیر بازگشت به خانه حس کردم دیگر نمیتوانم رانندگی کنم. برای همین در محدوده بزرگراه میثاق، برای نوشیدن یک فنجان چای و خوردن صبحانه، مقابل یک کافه توقف کردم. آن قدر خسته بودم که فراموش کردم سوئیچ را بردارم. از خودرو پیاده شدم و سفارش صبحانه و چای دادم. بعد از کافه بیرون آمدم و روی تخت نزدیک خودروام نشستم. صاحب کافه چای و صبحانه را آورد و مشغول خوردن بودم که سه مرد به سمت من آمدند.
یکی از آنها که حدود پنجاه ساله بود، از من یک فنجان چای خواست. من هم او را میهمان کردم و با دو نفر از این افراد مشغول صحبت شدم. چند دقیقه بعد، درحالی که حواسم پرت این دو نفر شده بود، صدای روشن شدن خودروم را شنیدم. سر که چرخاندم، دیدم نفر سومی که با آنها بود، پشت فرمان نشسته و خودرو را روشن کرده است. بلند شدم تا مانعش شوم، اما تلاشم سودی نداشت و او خودرو را دزدید.
پیرمرد ادامه داد: من در خیابان پشت سر خودرو خودم میدویدم که یک بنده خدا دلش به حالم سوخت. یک شهروند من را سوار کرد و با کمک او به تعقیب سارق پرداختیم. حدود بیست دقیقه در خیابان خودرو را تعقیب کردیم، اما نمیدانید که سارق چطور مثل دیوانهها رانندگی میکرد. او سرانجام از دست ما فرار کرد. وقتی او را گم کردیم، حالم داشت بد میشد.
شخصی که من را سوار کرده بود، نگرانم شد. او از من خواست با فرزندانم تماس بگیرم، اما به او گفتم نمیتوانم. حقیقتش این بود که خجالت میکشیدم به آنها بگویم چطور این قدر ساده خودروام را دزدیدهاند. با وجود این، راننده من را به یک درمانگاه رساند و همان جا کنارم ماند تا سرمم تمام شود.
پس از ثبت اظهارات مال باخته، مأموران این پیرمرد را با متهم که همچنان منکر انجام هرگونه جرمی میشد، روبه رو کردند. پیرمرد به محض مشاهده متهم، خواست سیلی به او بزند که مأموران مانع شدند. مال باخته با دیدن متهم گفت: این مرد من را در آستانه مرگ و سکته برد.
متهم که با شهادت مالک خودرو دیگر راهی برای انکار نداشت، ضمن معذرت خواهی از پیرمرد، به او گفت که برای پرداخت دیه به ناچار خودرو را دزدیده است.
متهم در بازجویی فنی پلیس مدعی شد کسانی را که حواس پیرمرد را پرت کردهاند، نمیشناسد و در ادامه گفت: امروز در بزرگراه میثاق بودم که اولین بار آن دو نفر را که زباله گرد بودند، دیدم و با آنها مشغول صحبت شدم. ما حدود سی دقیقه بعد دیدیم شاکی با خودروش توقف کرد و به داخل یک کافه رفت. او خیلی زود از کافه بیرون آمد و روی تختی در نزدیکی خودرو اش نشست.
وقتی ما دیدیم برای پیرمرد چایی و صبحانه آوردند، گفتیم برویم و از او چایی بگیریم. آن دو نفر با پیرمرد مشغول صحبت شدند، اما وقتی دیدم سوئیچ داخل خودرو است، نقشه دزدی آن را کشیدم. پس از ثبت اعترافات متهم، شاکی قصد بخشیدن او را داشت، اما پس از اینکه در جریان سوابق متهم قرار گرفت، از رضایتش انصراف داد و متهم راهی زندان شد.