به گزارش شهرآرانیوز؛ در فضای پساجنگ، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، «مدیریت روایت» و «هدایت مسیر تحولات» است؛ دو مولفهای که دستگاه دیپلماسی ایران تلاش کرده با یک ابتکار چندلایه، آنها را در دستور کار قرار دهد. سفر وزیر امور خارجه به پاکستان، عمان و روسیه، دقیقاً در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ حرکتی برای تبدیل دستاوردهای میدانی به امتیازهای سیاسی و جلوگیری از شکلگیری ترتیباتی که منافع ایران را نادیده بگیرد.

نخستین ایستگاه این سفر، پاکستان است؛ کشوری که در این مقطع، نقشی فراتر از یک همسایه برای تهران ایفا میکند. جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد از ظرفیت اسلامآباد بهعنوان یک کانال منطقهای برای انتقال دقیق دیدگاهها و ملاحظات خود درباره نحوه پایانبخشی به جنگ بهره بگیرد.
در این چارچوب، گفتوگو با طرف پاکستانی، بیش از آنکه معطوف به روابط دوجانبه باشد، ناظر بر «مهندسی پایان جنگ» است؛ آن هم از مسیر بازیگری که هم به تحولات منطقه اشراف دارد و هم میتواند در انتقال پیامها نقشآفرینی کند. نکته مهم اینجاست که این سفر، برخلاف برخی فضاسازیها، در دستور کار خود هیچگونه مذاکرهای با آمریکا ندارد و اساساً در پاسخ به سفر پیشین عاصم منیر به تهران تعریف شده است. این یعنی تهران ترجیح داده در این مقطع، بازی را از زمین منطقهای پیش ببرد، نه از مسیر کانالهای پرهزینه و پیچیدهتر.

ایستگاه دوم، عمان، جایی است که دیپلماسی ایران وارد فاز «ترمیم و اعتمادسازی» میشود. مسقط در سالهای گذشته، همواره بهعنوان یکی از متوازنترین بازیگران منطقهای شناخته شده و اکنون نیز میتواند بستر گفتوگو درباره بازتعریف سازوکارهای صلح و ثبات باشد.
در شرایطی که جنگ ۴۰ روزه اخیر، شکافهای امنیتی را عمیقتر کرده، رایزنیها در عمان بر یک هدف کلیدی متمرکز است: کاهش بیاعتمادی و ایجاد حداقلی از اجماع برای عبور از وضعیت شکننده فعلی. در واقع، تهران با بهرهگیری از نقش سنتی عمان، تلاش دارد مسیرهایی برای گفتوگو میان محورهای مختلف منطقهای باز نگه دارد و از تبدیل تنشها به بحرانهای پایدار جلوگیری کند.

سفر به روسیه، نقطه اوج این تحرک دیپلماتیک است؛ جایی که روابط دو کشور در قالب یک شراکت راهبردی تعریف میشود و هماهنگیها، ابعادی فراتر از سطح منطقهای پیدا میکند.
در مقطع کنونی، هرگونه تحول در معادلات امنیتی منطقه، بدون در نظر گرفتن نقش مسکو ناقص خواهد بود. از همین رو، رایزنیهای تهران و مسکو، نهفقط برای تبادل نظر، بلکه برای دستیابی به درکی مشترک از «نظم در حال شکلگیری» انجام میشود. ایران در این مسیر بهدنبال آن است که با تقویت هماهنگیهای راهبردی، از یکسو مانع از تحمیل سناریوهای ناهمسو با منافعش شود و از سوی دیگر، در طراحی ترتیبات جدید امنیتی نقشآفرین باقی بماند.
در مجموع، سفر سید عباس عراقچی را باید نمونهای از «دیپلماسی چندمسیره» دانست؛ دیپلماسیای که بهصورت همزمان، از ظرفیتهای منطقهای، میانجیگرانه و راهبردی بهره میگیرد تا هم پایان جنگ را مدیریت کند و هم جایگاه ایران را در معادلات آینده تثبیت سازد.
این تحرک، حامل یک پیام روشن است: تهران در دوره پساجنگ، نه در موقعیت انفعال، بلکه در جایگاه بازیگری قرار دارد که میکوشد قواعد بازی را بازنویسی کند.