درباره سیمین دانشور بانوی داستان ایران به بهانه سالروز تولدش

  • کد خبر: ۴۱۰۴۸۳
  • ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۳
درباره سیمین دانشور بانوی داستان ایران به بهانه سالروز تولدش
در این مطلب به مجلات قدیمی‌ای که سیمین دانشور در آن می‌نوشته رجوع کردیم و شرحی بر روند نویسندگی بانوی داستان ایران داشتیم.

به گزارش شهرآرانیوز؛ «سیمین دانشور و مهین توللی دو «غیر بازاری‌نویس‌اند»، و دانشور از نثر آل‌احمد بی‌بهره نیست، اما قوّتی در کارش هست. بقول همینگوی موقعیت بدجوری در شناساندن، در شهرت موثر است. داستان‌های دانشور از خیلی از این داستان‌ها که گفتیم داستان‌تر است، اما تا بگویی از چه قرارست و تا چه پایه از قوت و ضعف است خواننده یاد آل‌احمد می‌افتد و خلاصه سایه‌ی «آقا» بدجوری بر سر این داستان‌ها افتاده و نمی‌شود دیدشان.»

این مطلبی است که محمود تهرانی در مجله «آرش» در آذر سال ۱۳۴۲ نوشته است. مطلبی با عنوان «داستان «کوتاه» و «بلند» در این سرزمین» که همه نویسنده‌های زمانه‌اش را از دید خودش بررسی کرده و به زنان که رسیده، پای دانشور را به میان کشیده و دلش نیامده به پدرخوانده‌گی آل‌احمد اشاره نکند. تهرانی در همین مطلب جلال را این‌طور تعریف می‌کند: «اگر آل‌احمد محقق نیست، فارسی‌دان خوبی‌ست، و با زبان اعتقاد‌های ما هم آشناست. اعتقاد قدیم و اعتقاد جدید...»

در تولد سیمین دانشور | بانوی داستان ایران

سیمین خانم

از خیلی قبل‌تر است که پای سیمین دانشور به ادبیات باز شده است. تاثیر شوهرش بر او غیرقابل‌انکار است، اما بالاخره دانشور توانست صدای مستقلی در ادبیات فارسی به‌دست بیاورد. چه زمانی که پا در ترجمه گذاشت و چه زمانی که به‌عنوان نخستین زن داستان‌نویس مدرن ایران شناخته شد و رمان‌هایش خواننده پیدا کرد.

سیمین در شماره نهم مجله یغما که آذر ماه ۱۳۲۷ منتشر شده مطلبی دارد با عنوان «بار‌های آدمی»، او در این نوشته که از نامش پیداست به رنج‌ها و مصائب و بدبختی‌های بشری پرداخته و از همان پیشانی مطلب، سخنی از سقراط آورده و درنهایت هم طبیعی است که در پایان نوشته توصیه به صبر و بردباری می‌کند.

او مطلبش را این‌طور شروع می‌کند: «این گفته سقراط معروف است که اگر تمام بدبختی‌ها و رنج‌های آدمیان را از آنها بگیرند، همه را در جایی گرد آورند و بعد به‌تساوی درد‌ها را بین افراد بشر تقسیم کنند آن‌که هم‌اکنون از بدبختی می‌نالد و از غم دندان به‌هم می‌فشارد بدبختی خود را بر بهره‌ای که در آن تقسیم می‌برد ترجیح خواهد داد. هراس در این مبحث جلو می‌رود و می‌گوید دردی که ما داریم تحملش برای ما آسان‌تر است تا برای دیگران، چه ما بدان خو گرفته‌ایم و نیز ما از تحمل مصائب دیگران عاجزیم.»

آن‌چه در این نوشته اهمیت دارد نام نویسنده است که بر نوشته می‌بینیم. نام نویسنده اثر این‌طور نوشته شده است: «سیمین خانم دانشور». این نحوه نوشتن اسم نشان می‌دهد که سیمین در سن ۲۷ سالگی احترام اهالی ادبیات ایران را به‌دست آورده و خودش را به‌عنوان زنی معرفی کرده که قرار است اثرگذارترین زن داستان‌نویس در ایران باشد و در سال‌ها و قرن بعد هم هنوز مورد توجه قرار بگیرد.

در تولد سیمین دانشور | بانوی داستان ایران

ترجمه راه ورود به ادبیات

سیمین دانشور راه ورودش به داستان از طریق ترجمه است. او برای مجلات ترجمه می‌فرستد. دانشور که در مدرسه انگلیسی‌زبان «مهرآئین» درس خوانده بود با زبان‌های انگلیسی و فرانسه آشنا بود و حتی بعد‌ها برای یک دوره دو ساله به آمریکا رفت. تاثیر ادبیات و فرهنگ‌های انگلیسی و حتی فرانسه در آثار او دیده می‌شود. همان‌طور که فرهنگی غیرایرانی را در همان ابتدای رمان «سووشون» به نمایش می‌گذارد. همان‌جا که نانوا‌ها قرار گذاشته‌اند در روز عروسی دختر حاکم بزرگ‌ترین نان را بپزند. این رمان این‌طور شروع می‌شود: «آن روز، روز عقدکنان دختر حاکم بود. نانوا‌ها با هم شور کرده بودند، و نان سنگکی پخته بودند که نظیرش را تا آن‌وقت هیچ‌کس ندیده بود.»

همین پاره اول داستان، یکی از قدرتمندترین شروع‌های ادبیات فارسی ایران است. شروعی که شما را از همان ابتدا وارد داستان می‌کند و خواننده را به داخل ماجرا پرتاب می‌کند. چند نمونه از شروع‌های قدرتمند در ادبیات فارسی سراغ داریم که یکی‌اش کار سیمین دانشور است. شروع‌های دیگر اثرگذار می‌توانیم به شروع داستان «گلدسته‌ها و فلک» جلال آل‌احمد اشاره کنیم یا قبل‌تر از او «بوف کور» صادق هدایت یا بعدتر از اینها شروع محمود دولت‌آبادی در رمان «جای خالی سلوچ». این شروع‌ها شما را مستقیم به داخل قصه پرتاب می‌کنند.

بااین‌همه سیمین دست از ترجمه بر نمی‌دارد. یک مطلب در مجله «یغما» در مهر ماه سال ۱۳۲۷ دارد با عنوان «وجدان گم شده بود...» که در بالای تیتر نوشته شده که این مطلب اقتباسی از ادبیات روسی و ترجمه از انگلیسی است. برای نمونه می‌توان شروع این مطلب را که ۷۸ سال از آن می‌گذرد، مرور کرد.

ورودیه ترجمه این‌طور است: «آن‌روز روز سردی بود. برف بی‌دریغ می‌بارید و باد سردی می‌وزید. درخت‌های لخت مثل پیرزن‌های لاغر وراجی می‌کردند. وجدان همان‌طور که غالبا اتفاق می‌افتد گم شده بود...»

حالا مقایسه کنید میان «آن روز روز سردی بود» و «آن روز روز عقدکنان دختر حاکم بود». البته ممکن است این مقایسه بی‌ربط باشد، اما بالاخره زبان ترجمه دانشور در داستان‌های او قابل ردیابی است.

در تولد سیمین دانشور | بانوی داستان ایران

زنی در «شهری، چون بهشت»

در همان سال‌های ۲۷ که سیمین برای نشریه «یغما» می‌نویسد و ترجمه می‌کند برای نشریه «آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت) هم مطلب می‌نویسد. همین‌ها باعث می‌شود تا دانشور پا به نوشتن قصه بگذارد و داستان‌نویسی را تجربه کند. او در سال ۱۳۴۰ مجموعه داستان «شهری، چون بهشت» را منتشر می‌کند. در شماره پنج مجله «آرش» که در آذر ۱۳۴۱ منتشر شده مطلبی می‌خوانیم با این عنوان: «درباره شهری، چون بهشت».

این نوشته این‌طور شروع می‌شود: «این‌که زن ایرانی قصه بنویسد، نشانه رسم و راهی تازه و قصدی دیگر است، آن‌طور که قرن‌ها گفته است؛ و در آن قصه‌های خوب و خواب‌کننده، درد و امید خویش را پنهان کرده است، و نه این‌که تنها درد خودش را، بل، راه و رسمش را، یکسانی و یکنواختی و رویاگری، و این را: همدردی و زاری و شدت حساسیتش را؛ و این است که قصه‌های ما را زنان ساخته‌اند، تاروپودش را بافته‌اند و فرازوفرودش را و نماونمودش را آراسته‌اند.»

این‌طور است که سیمین توجه ادبیات را به خودش جلب می‌کند. او توانسته خودش را از زیر تیغ ترجمه بیرون بکشد و حالا صدایی مستقل در ادبیات باشد. در همین مطلب نویسنده به گزارش «کتاب ماه» ارجاع داده و از قول سیمین دانشور این مساله را این‌طور بیان می‌کند: «نویسنده‌هایی که هم‌سن‌وسال من‌اند و نیز خود من، قربانی ترجمه شدیم، چون کارمان خریدار نداشت، کاری که از دل ما برخاسته بود و از محیط‌مان الهام گرفته بود، و آدم‌هایش از ولایت خودمان بودند، همه رو به ترجمه آثار غرب بردیم، به‌جای این‌که نویسنده باشیم، مترجم شدیم.»

و سیمین می‌گوید راه دیگری در ادبیات رفته و بالاخره صدایی در میان صدا‌های ادبیات فارسی شده است. اما باز دانشور دست از ترجمه برنمی‌دارد و بخشی از وقت خود را صرف همین ترجمه می‌کند. چنان‌که در این سال‌ها «چهل طوطی» یا «ماه عسل آفتابی» را هم ترجمه کرد و بعدتر‌ها هم کتاب‌های دیگر را.

در تولد سیمین دانشور | بانوی داستان ایران

شوهر سیمین، جلال

شوهر سیمین دانشور در سال ۱۳۴۸ می‌میرد. آل‌احمد عادت داشت برای دیگران مرگ‌های دراماتیک خلق کند. خودش مرگ زودرسی داشت. مجله «کاوه» چاپ مونیخ آلمان در همان شهریور ۴۸ مطلبی از سیمین دانشور در رثای مرگ جلال آل‌احمد با عنوان «شوهر من جلال» منتشر کرده است. این مجله در مقدمه مطلب سیمین این‌طور می‌نویسد: «چهل‌وشش سالگی وقت مردن نیست، آن‌هم برای کسی که از نیروی آفرینندگی سرشار بود.»

و بعد سیمین از چهارده سالی نوشته که با جلال همراه بوده و این‌طور نوشته‌اش را آغاز می‌کند: «زن یک نویسنده به‌طور عام شوهرش را به‌عنوان یک مرد می‌شناسد نه به‌عنوان یک نویسنده.»

و در ادامه است که از خصائص و ویژگی‌های جلال در این نوشته زیاد می‌شنویم. مثلا: «در این چهارده سال شاهد آزمودن‌ها، کوشش‌ها، فداکاری‌ها، سرخوردگی‌ها و نومیدی‌های جلال بوده‌ام و به او حق می‌دهم که اخیرا زودرنج و کم تحمل شده باشد. بچه هم نداریم که بردباری را یک صفت خواهی‌نخواهی برای او بسازد.»

و در این نوشته بسیاری از وجوه زندگی و شخصیتی شوهرش را به نمایش می‌گذارد. انگار یک زن شوهر مرده، دارد درباره همه زندگی شوهرش که حالا نیست حرف می‌زند. این نوشتن از راز‌های خانوادگی انگار میراثی است که از آل‌احمد برای سیمین به‌جا مانده. همان نوشته‌ای که جلال درباره بچه نداشتن‌شان منتشر کرد و اسمش را هم گذاشت «سنگی بر گوری» که: «هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش.» و در ادامه‌اش هم این‌طور بنویسد که: «و باکی نیست اگر گوری هم بی‌سنگ باشد.»

آن‌چه اهمیت دارد، نوشتن سیمین از مرگ شوهرش است و رسمی که این نویسنده برای چنین نوشتن‌هایی برجا گذاشته است.

در تولد سیمین دانشور | بانوی داستان ایران

سال مرگ و رمان

نخستین چاپ رمان «سووشون» در همان سال مرگ جلال منتشر می‌شود. مجلات خبر انتشارش را در آبان ماه آورده‌اند. یک مطلبی عبدالعلی دستغیب در سال ۱۳۶۹ با عنوان «داستان‌نویسی و داستان‌نویسان معاصر» ایران در مجله کلک منتشر کرده. وقتی به سیمین دانشور می‌رسد او را این‌طور توصیف می‌کند: «چون از آل‌احمد سخن به میان آمد نمی‌توان از بانوی قصه‌نویسی معاصر ایران سیمین دانشور یاد نکرد. البته به جهت اهمیت خود سیمین خانم و نه از آن جهت که همسر جلال بوده است. نثر دانشور آن جوش و خروش نثر آل‌احمد را ندارد، و آرام، شاعرانه و تغزلی است و از نظر صرف‌ونحو زبان فارسی نیز سالم‌تر است.»

و بعد وقتی به رمان «سووشون» می‌رسد درباره‌اش این‌طور می‌گوید: «این کتاب اخیر خوانندگان بسیار یافت و از نظر شمار نسخه‌های چاپ شده از همه داستان‌های معاصر گوی سبقت را ربود. در داستان سووشون آن‌چه مهم است بیان احساسات زنان و زندگانی آنهاست در برهه‌ای از برهه‌های تاریخ اجتماعی ما.»

دانشور در گفت‌وگویی که با مجله کیهان فرهنگی در شهریور ۱۳۶۶ داشته درباره این رمانش این‌طور می‌گوید: «در سووشون به ایهام بر داغ‌های مردم ایران گریسته‌ام، اما امید هم داده‌ام.»

و دیگر این‌که...

و این مطلب را همین‌طور با مجلات مختلف می‌توان ادامه داد. چه آن‌جا‌هایی که دانشور در آن می‌نوشته، چه گفت‌و‌گو‌هایی که این‌جا و آن‌جا داشته و چه نقد‌ها و نظر‌هایی که درباره‌اش نوشته‌اند. خودش در همان گفت‌وگوی بالا درباره چه‌جور نوشتنش این‌طور گفته: «شگرد خود من این است که شخصیت‌های داستان یا رمانم را آزاد می‌گذارم تا از دستم در بروند و خویشتن خویش را بیابند و دیگر جزیی از شخصیت خودم نباشند. به طبیعت وامی‌گذارم، یعنی به طبیعی بودن و به ذهن آزاد و تداعی آزاد ذهنم اعتماد می‌کنم.»

و درنهایت سیمین دانشور این‌طور است؛ و ما هم در پس نوشته‌هایش می‌توانیم آزادانه به او فکر کنیم و ببینیم چطور یک نویسنده این همه سال در نسل‌های مختلف خوانندگانش، خودش را امتداد داده است.

منبع: ایبنا

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.