به گزارش شهرآرانیوز؛ متن یادداشت محمد جلیلوند به شرح زیر است:
«این روزها در عنوانبندی بخش مهمی از فیلمهای سینمای ایران، تیتر «براساس یک داستان واقعی» به چشم میخورد که بیش از هر چیز توجه فیلمنامه نویسها را به اتفاقهای واقعی و تلفیق آن با آنچه که در ذهن خود دارند، نشان میدهد. اما این اتفاق به ندرت در سینمای کمدی رخ داده و بیشتر شامل ملودرامهای اجتماعی میشود. یکی از معدود نمونههای کمدی در این باب، «تاکسیدرمی» به کارگردانی محمد پایدار است که در جشنواره ۱۴۰۳ در بخش مسابقه سینمای ایران شرکت کرده و به تازگی روی پرده سینماهای کشور رفته است. با این تفاوت که نسخه فعلی تدوین مجدد شده و نسبت به نسخه جشنواره مقداری کوتاهتر شده و جلوه های ویژه رایانه ای آن نیز کاملتر شده است.
«تاکسیدرمی» از روزهای پایانی حکومت پهلوی دوم در دی ماه ۱۳۵۷ کلید میخورد در حالی که عبدالرضا برادر ناتنیاش در حال جمع کردن وسایل خود برای سفر به مصر است. شروع مناسبی که شوخی خوبی هم با تکیه بر حیوانات تاکسیدرمی شده داخل کاخ داشته و خیلی زود هم به نقطه عطف نخست میرسد. جایی که عبدالرضا برای اخذ ویزای کشورهای مختلف به سفارتخانهها رفته و دست خالی برمیگردد. در حالی که همسر و فرزندش از ایران رفته و خود برای رفتن از ایران به هر دری میزند.
همراه شدن او با خلبانی پیر و فرتوت برای پرواز با هواپیمای ملخی رضاشاهی، شوخیهای بامزهای را شکل داده و خندهای بر لبان تماشاگران فیلم مینشاند. برخورد عبدالرضا با مردم انقلابی و نجات او توسط ۲ مامور موساد، قصه را وارد فاز تازهای کرده و داستانکی را با محوریت ماموریت موساد برای شکار گوزن زرد ایرانی و بردن آن به اسرائیل خلق میکند. داستانکی که گره مربوط به ویزا ندادن به عبدالرضا را باز کرده و دسیسه شکل گرفته نیز با توجه به فضای کلی فیلم، متقاعدکننده به نظر میرسد.
فیلمساز هم بخش مهمی از بار کمدی فیلم را به دوش این ۲ نفر انداخته و شوخیهایی را خلق کرده که بعضا خوب از آب درآمدهاند. به خصوص از جایی که این ۲ همراه عبدالرضا به دشت ناز ساری برای شکار گوزن زرد رفته و در موقعیتهای مختلف قرار میگیرند. بهره هوشی پایین بنیامین نیز تیپ بانمکی را خلق کرده که در متن شوخیهای تکرارشونده قرار گرفته و نقش مهمی در پررنگ کردن بار کمدی فیلم دارد. مواجهه این سه نفر با روستاییهای انقلابی که زخم خورده عبدالرضا نیز به حساب میآیند، نیمه میانی متفاوتی را برای «تاکسیدرمی» رقم زده و تنش بیشتری را خلق میکند. نقطه عطف پرده میانی نیز از دل همین تقابل بیرون آمده و روی عبدالرضا به عنوان شخصیت محوری تاثیر میگذارد.
تلاش عبدالرضا و ماموران موساد برای حمل گوزن به تهران و رساندن آن به هواپیمای آماده پرواز، قصه را وارد پرده پایانی و گره گشایی کرده و در متن خود شوخیهایی هم دارد که مهمترین آن مواجهه این سه نفر با خرس داخل تونل است.
«تاکسیدرمی» هر چه به پایانبندی نزدیک میشود، از فضای کمدی دور شده و تلخی آن، تماشاگر را به یاد کمدی سیاه میاندازد. به ویژه با تکیه بر اتفاقهایی که برای عبدالرضا در جهان فیلم افتاده که صرفا زاییده تلخ ذهن نویسنده فیلمنامه «تاکسیدرمی» است. نکته مهمی که در نسخه فعلی فیلم به چشم میخورد، کمرنگ شدن فانتزی حاکم بر قصه و کاستن از باری کمدی فیلم است. هر چند که نسخه فعلی به لحاظ ریتم وضعیت بهتری پیدا کرده و تماشاگر را خسته نمیکند. مضافا اینکه جلوههای ویژه بصری «تاکسیدرمی» سروشکل بهتری به خود گرفته و در ساخت اتمسفر آن موفق عمل میکند.
سینمای کمدی پس از فیلمنامه، بسیار به بازیگران خود متکی است که «تاکسیدرمی» هم از این قاعده کلی مستثنی نیست. تیم سه نفره مجید صالحی، هادی کاظمی و حسن معجونی، یکی از بهترین انتخابهای ممکن به نظر میرسند که هم تجربه طولانی در ایفای نقشهای کمدی داشته و هم به خوبی روی زمانبندی در اجرای شوخیها تسلط دارند. به همین دلیل هم سکانسهای داخل جنگ با حضور این سه بازیگر، جذابتر از کاردرآمده و نگاه تماشاگر را معطوف به خود میکند. اما در انتخاب نقشهای مکمل، از این قبیل ظرافتها خبر چندانی نبوده و یکدستی آن نیز حفظ نشده است. البته باید به حضور بیژن بنفشهخواه در ۲ نقش کوتاه اشاره کرد که بازیاش کاملا با جنس کمدی فیلم همخوانی دارد.
محمد پایدار در نخستین تجربه بلند سینمایی خود تلاش کرده تا از دل داستانی متفاوت با دیگر کمدیهای این سالهای سینمای ایران، فیلم شسته رفتهای تحویل تماشاگران خود بدهد. در این مسیر نیز از تکنیک بهره نسبتا خوبی گرفته و فیلمی ساخته که بدون تکیه بر شوخیهای اروتیک و لودگیهای متداول، قابلیت جذب تماشاگر را داشته و قطعا بخش مهمی از مخاطبان خود را در پلتفرمها و اکران آنلاین پیدا خواهد کرد.»
منبع: مهر