اصل، ایران است، نه فقط ایران جغرافیایی که در یک نقشه، ظاهر و حاضر میشود بلکه ایرانی که در میدان روایت ها، در شبکههای ارتباطی، در افکار عمومی شکل گرفته در لحظه نیز زیست میکند. جمهوری اسلامی ایران، در این قاب، نه فقط یک نظام سیاسی که یک «کنشگر پیچیده» در سپهر چندلایه قدرت است؛ کنشگری که فقط با فهم زبان زمانه میتواند زمین و زمان را مدیریت کند و از هر ظرفیت یک قدرت بسازد. قدرتی که در پی تکثیر منافع ملی قرار گیرد.
منافع ملی نیز، در این میان، باید از سطح شعار به سطح «دکترین» ارتقا یابد. دکترین یعنی ترجمه منافع به تصمیم و تصمیم به اقدام. جنگ و صلح، دیگر دوگانههای کلاسیک نیستند؛ صورتهای متفاوتی از کنشاند در یک پیوستار راهبردی. همان قدر که میدان میتواند تولید قدرت کند، میز مذاکره هم میتواند آن را تثبیت یا حتی بازتولید کند. مسئله، تقدم یکی بر دیگری نیست؛ مسئله، تنظیم هوشمند نسبت هاست.
هرجا که میدان، دست برتر میدهد، باید پیش رفت و هرجا که دیپلماسی میتواند هزینهها را کاهش دهد و دستاوردها را انباشت کند، باید از آن بهره گرفت، اما باید توجه داشت که در جهان امروز، یک ضلع تعیین کننده دیگر هم هست؛ رسانه. بدون رسانه، نه میدان دیده میشود و نه مذاکره فهم میشود. رسانه، صرفا ابزار اطلاع رسانی نیست؛ سازنده ادراک است. اگر روایت خود را نسازیم، دیگران برایمان روایت خواهند ساخت. تجربههای معاصر نشان دادهاند که شکست در جنگ روایتها میتواند پیروزیهای میدانی را هم بی اثر کند.
بنابراین، راهبرد ملی باید به گونهای بازطراحی شود که رسانه، نه در حاشیه، بلکه در متن تصمیم سازی قرار گیرد؛ به مثابه پلی میان قدرت سخت و قدرت نرم. خیابان نیز در این میان، دیگر صرفا یک فضای فیزیکی نیست؛ به یک رسانه زنده تبدیل شده است. هر تجمع، هر حرکت، هر کنش جمعی، بلافاصله در شبکههای ارتباطی بازتاب مییابد و به بخشی از تصویر ملی تبدیل میشود.
از این رو، خیابان نیازمند مدیریت هوشمند است؛ نه به معنای کنترل صرف، بلکه به معنای سازمان دهی معنا. خیابان اگر به حال خود رها شود، میتواند به آشفتگی روایت بینجامد و اگر بیش از حد مهار شود، سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرد. هنر سیاست، یافتن نقطه تعادل است. در سطح راهبردی، ایران نیازمند بازگشت به افقهای بلند است؛ اما این افقها بدون نخبگانی که بتوانند پیچیدگی جهان امروز را بفهمند، دست یافتنی نیست.
سیاست ورزی کوتاه مدت، که همه چیز را در چارچوب رقابتهای انتخاباتی تقلیل میدهد، بزرگترین آفت راهبرد ملی است. ما به نسلی از سیاست مداران و کنشگران رسانهای نیاز داریم که بتوانند از سطح تاکتیک عبور کنند و به سطح استراتژی برسند، کسانی که ایران را نه فقط در امروز و فردا که در دههها و قرنهای پیش رو ببینند.
در این چارچوب، تریبون داری باید بازتعریف شود. تریبون، جای تسویه حسابهای سیاسی قدیمی نیست؛ جای تولید معنا برای منافع ملی است. آنان که در گذشته متوقف شدهاند، اگر نتوانند خود را با اقتضائات جدید هماهنگ کنند، ناگزیر باید میدان را به کسانی بسپارند که سیاست به مثابه مسئولیت را فهم کردهاند. مسئولیتی که مستلزم تنظیم خود با راهبرد کلان کشور و هماهنگی با ساختار رهبری است، نه رقابت با آن.
در نهایت، ایران موفق، ایرانی است که بتواند میان میدان، دیپلماسی و خیابان، یک هارمونی راهبردی ایجاد کند. نه میدان به تنهایی کافی است، نه مذاکره و نه خیابان. این سه، اگر در یک دستگاه هماهنگ نواخته شوند، میتوانند قدرتی بسازند که هم امروز را اداره کند و هم فرداهای دور را تضمین. مسئله، انتخاب یکی نیست؛ مسئله، ساختن یک کل منسجم است. این، همان جایی است که سیاست، از روزمرگی فاصله میگیرد و به هنر ساختن آینده تبدیل میشود.