ویدئو | زمانی برای سوگواری | روایت یک امدادگر از جریان زندگی در میان آوار‌های جنگ رمضان

یک امدادگر جمعیت هلال احمر خراسان رضوی از تجربه حضور داوطلبانه‌اش در تهران طی روز‌های جنگ می‌گوید.

به گزارش شهرآرانیوز، همین‌که مقابل دوربینمان می‌نشیند، انگار حال و هوای دیگری دارد. می‌خواهیم میکروفون را به لباسش وصل کنیم که ناگهان چشمانمان به پلاک داخل گردنش می‌افتد، پلاکی با نام و نام خانوادگی، شماره ملی و گروه خونی… تمام دنیا دور سرم می‌چرخد، این پلاک‌ها را برای جنگ رمضان به هرکدام دادند.

اصلا انگار قصد عزیمت کرده‌اند که دیگر برنگردند، در واپسین لحظات با گنبد طلایی آقا امام رضا (ع) وداع کرده‌اند و تمام.

میکروفون را وصل کردیم، نشستیم روی صندلی جمله اولش را آغاز کرد، به رسم هر مصاحبه و گفت‌و‌گو: «به نام خدا، هادی کریمی هستم، داوطلب اعزام شده به مناطق جنگی تهران، در جنگ رمضان…» همین‌که می‌خواست روایت کند، انگار تمام صحنه‌هایی را که از سر گذرانده بود مقابل دیدگانش نقش بست، انگار همه چیز در سرش تکرار می‌شد.‌

می‌خواست صحبتش را از سر بگیرد و همچنان غم در نگاهش موج می‌زد، اما بغضی که راه صحبت‌هایش را سد کرده بود را کنترل کرد. کمی به سقف و کمی به دستان لرزانش نگاه کرد و اشک‌هایش جاری شد. تلاش می‌کرد بر خود مسلط شود تا بتواند مابقی تجربیاتش را با ما در میان بگذارد.

دیگر یخش با ما باز شد، مابقی آن چه از سر گذرانده بود را در میان بغض و اشک و لرزش دست و پاهایش تعریف کرد، اشک‌هایی که هر یک، معنای جدیدی از وطن را به همراه داشت.

آنچه از فاصله شاید دومتری در خاطرم حک شده، همان پلاک شهادت است؛ همان پلاکی که رزمندگان در دوران دفاع مقدس بر گردن داشتند و امروز این امدادگر هلال است که آن پلاک پرافتخار را بر گردن دارد. کریمی در مقابل من نشسته و از خروش غیرتش در میان آتش و سایه جنگی که وطن را در بر گرفته سخن می‌گوید؛ از جریان زندگی زیر آوار می‌گوید و از پیکر شهدایی که بی هیچ نام و نشانی، اما پر از نام و یاد، از زیر خرابه‌ها بیرون کشیده است.

موضوعی که در صحبت‌هایش بیش از همه توجهم را جلب کرد، هویت وطن که از نام و نشان خودش مهم‌تر می‌دانست و از این که جنگ ناجوانمردانه است می‌گفت، از این که مردم ما با بقیه مردم جهان فرق دارند؛ میان صحبت‌هایش زمانی که از یاریِ غیب می‌گفت احساس کردم از زنده ماندنش شرمنده است!

حال عجیب و غریبی دارد هر چه روایت می‌کند را ابتدا می‌گوید «تلخ‌ترین...» انگار در میان این همه خاطرات تلخ سرگردان است و نمی‌داند کدام یک تلخ‌ترین لحظه است و ابتدا برای کدام خاطره باید سوگواری کند. وقتی جزئیات عملیات‌هایش را بازگو می‌کرد، خود را زیر آوار در عمق تفحص و آواربرداری پیدا می‌کرد.

در انتهای گفت‌و‌گویی که نمی‌خواستیم نقطه پایانی داشته باشد، همچنان اشک‌هایش جاری بود و در کنار آن، پژواک سخنانش به گوش می‌رسید: «تهران را که زدند، بسیاری از مناطق آسیب دیدند، اما نمی‌دانم چرا می‌گویند تهران غزه شده است اینطور نبود. مردم ما، با بقیه مردم جهان فرق دارند. وقتی موشک می‌خورد، هیچ‌کسی فرار نمی‌کند؛ همه به سمت خطر می‌دویدند، وطن برای مردم ما معنای دیگری دارد» صحبتش به اینجا که می‌رسد یقین پیدا می‌کنم که وطن در وجود تمام مردم این سرزمین است و خطای محاسباتی دشمن دقیقا همینجاست چرا که در جای‌جای ایران هادی کریمی‌های بسیاری وجود دارند که هر یک تجسمی از وطن هستند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.