مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ عزیز تنها، نوازنده و مدرس دوتار، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی محلی شرق خراسان، به گفته خودش دوتار را از ۶، ۷سالگی در تربت جام آغاز کرده است، اما از اواخر دهه ۷۰ به مشهد کوچ کرده و حدود سه دهه است که ساکن این شهر است. او اگرچه به نیت پیگیری یا پیشرفت در موسیقی به مشهد نیامده، حضور در مشهد را در پیشرفت کارش مؤثر میداند و بر این باور است که اقامت در این شهر فرصتی برای انتشار سه کتابش، یعنی «آموزش دوتار و تنبور خراسان» و «مشق پیلتان ۱ و ۲»، که به ترتیب در سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۹۸ منتشر شدهاند، فراهم کرده است. او مشهد را شهری میداند که توانسته فرهنگها و خرده فرهنگهای مختلف را در خود جمع کند و این اتفاق در زمینه موسیقی هم رخ داده است؛ نه تنها نوازندگان و استادانی از نقاط مختلف استان، بلکه نوای ساز نوازندگان موسیقی نواحی دیگر کشور، مانند غرب و جنوب، نیز در مشهد جریان دارد. برگزاری جشنواره و کنسرت از اقداماتی است که به نظر او میتواند در حفظ، معرفی و گسترش موسیقی محلی خراسان و هویت بخشی به آن بسیار مؤثر باشد؛ چیزهایی که اتفاقا در مشهد ممکن نیست و اجازه برگزاری ندارند. یکی از پرسشهای عزیز تنها این است که چرا باید جشنواره یا کنسرت برای دوتار، که ساز خراسان است، در تهران برگزار شود و نه در مشهد؟ دشواریها و موانع بر سر راه اجرای زنده موسیقی ـ که در مشهد به «اجرای پژوهشی» موسوم شده ـ از دیگر نکاتی است که او با تلخی از آن یاد میکند. گفت وگوی ما با او درباره نقش مشهد در موسیقی محلی خراسان و نقاط قوت و کم وکاستیهای آن است که در ادامه میآید.
عزیز تنها پس از اشاره به زمان آمدنش به مشهد در اواخر دهه ۷۰، از کتاب هایش میگوید: دوتار خراسان گوشی بود و هنوز هم هست، اما کم کم دارد به سمت نت نویسی میرود. من در کتاب هایم مقامها را نت نویسی کردم. کتاب اولم، «آموزش دوتار و تنبور خراسان»، سال ۸۴ منتشر شد و «مشق پیلتان» یک و دو نیز سال ۹۸. در «مشق پیلتان» ۱۴۰ مقام شرق خراسان ثبت و ضبط و نت نگاری شد. شعرهایش را نوشتیم و داستان هایش را، که به صورت شفاهی بود، جمع آوری کردیم.
این اتفاق در مشهد افتاد و حاصل تأثیر این شهر است؛ چون شهر بزرگی است و زمینه آشنایی با آدمها و استادان مختلف در آن فراهم است. نرم افزار آموزشی دوتار را هم برای نخستین بار طراحی کردم که آن نیز حاصل تأثیر این شهر و محیط بزرگ آن است.
او ادامه میدهد: مشهد شهری است که فرهنگها و خرده فرهنگهای زیادی را در خود جای داده و از تنوع فرهنگی بالایی برخوردار است. فکر نمیکنم از نظر تنوع فرهنگی چیزی از تهران کم داشته باشد.
در مهاجرتهایی که اتفاق افتاد، نوازندگانی هم به مشهد آمدند و جالب است بدانید که نوازندگانی از موسیقی محلی مناطق مختلف ایران در مشهد حضور دارند؛ در این شهر هم تنبور کردستان را داریم و هم موسیقی جنوب را. ویژگی مشهد این است که جمعیتهای مختلفی در آن گرد آمدهاند. در شهری با این ویژگی ها، جشنواره میتواند بسیار کمک کننده و تأثیرگذار باشد.
عزیز تنها، که سابقه داوری در جشنوارههای مختلف را نیز دارد، با اشاره به تأثیر جشنواره موسیقی فجر در دهه ۶۰ بر رونق موسیقی نواحی یادآور میشود: در اوایل انقلاب تمرکز بیشتر بر موسیقی محلی بود. نخستین دوره جشنواره موسیقی فجر براساس موسیقی محلی ایران برگزار شد؛ یعنی اساس و پایه جشنواره فجر بر موسیقی محلی مناطق مختلف ایران گذاشته شد.
البته این جشنواره ابتدا به صورت تک نوازی و تک خوانی برگزار میشد، اما از سال ۶۶، جشنواره فجر که در تهران برگزار میشد، به شکل گروه نوازی درآمد؛ به طوری که مثلا ۱۰ نوازنده و یک خواننده روی صحنه میرفتند و اجرا میکردند. این گروه نوازی تأثیر زیادی بر جوانها گذاشت تا به سمت موسیقی محلی خودشان بروند.
آن جشنواره باعث شد موسیقی محلی ما رشد عجیبی داشته باشد و حتی شمار نوازندگان هم بیشتر شود. آن زمان در تربت جام افراد زیادی نبودند که دوتار بزنند، اما حالا اگر به آنجا بروید، در هر کوچه چندین نفر را میبینید که دوتار میزنند و شاید آن منطقه چند هزار نوازنده داشته باشد. اینها از تأثیرات همان جشنواره است.
او ادامه میدهد: وقتی جشنواره چنین تأثیر چشمگیری دارد و میتواند کمک بزرگی به موسیقی خراسان و کشور کند، چرا در مشهد برگزار نشود؟ خراسان یکی از قطبهای موسیقی محلی کشور است. چه اشکالی دارد برای حفظ و توسعه موسیقی محلی جشنوارهای برگزار کنیم؟ جشنواره میتواند کمک زیادی به فرهنگ موسیقی خراسان کند. اما در مشهد، به دلیل شرایط موجود، جشنواره درخور توجهی ندیدهایم.
پارسال، بعد از این همه سال، جشنواره موسیقی فجر به خراسان هم آمد، اما آن را هم نگذاشتند در مشهد برگزار شود و نیشابور میزبان آن بود. ضمن اینکه همین جشنوارهها فرصتی هستند تا استادان مختلف بتوانند اجرا داشته باشند، چون در جاهای دیگر امکان اجرای جدی و گسترده چندانی وجود ندارد. اگر جشنواره را هم بگیریم، دیگر چیزی باقی نمیماند.
این پژوهشگر موسیقی محلی در بخش دیگری از صحبت هایش به تأثیر و اهمیت اجرای زنده و کنسرت میپردازد و آن را راهی حتی برای جلوگیری از «تهاجم فرهنگی» میداند: با یک نگاه ساده متوجه تأثیر چیزی مثل ماهواره میشوید. از تأثیر ماهواره گلایه میکنند، اما کاری برای پررنگ کردن آنچه داریم نمیکنند. ما سازهای ایرانی و خراسانی داریم، چرا اینها را معرفی نمیکنید؟ وقتی چنین فرهنگ بکر و عظیمی با این پیشینه تاریخی داریم، چرا ازش استفاده نمیکنید؟
دوتار خراسان که سازی باستانی است و سابقهای چند هزار ساله دارد سرمایه کوچکی برای حفظ میراث ما نیست. در کنسرتها و جشنواره هاست که میتوانیم این ساز را معرفی کنیم. وقتی مردم بیایند و رودررو ساز و نوازنده را ببینند، خوب طبیعی است که تأثیر خیلی بیشتری دارد تا اینکه آن را مجازی ببینند.
تنها میافزاید: اگر میخواهیم از تهاجم فرهنگی جلوگیری کنیم، یکی از راه هایش همین است که به فرهنگ خودمان بها بدهیم. وقتی چنین فرهنگ کهنی داریم، چرا ازش استفاده نمیکنید؟ مگر قرار است چطور استفاده شود؟ وقتی کنسرت و جشنوارهای برای این ساز در مشهد برگزار شود، مردم هم کم کم جذبش میشوند. چرا کنسرت یا جشنواره سازی که مال خراسان است باید در تهران برگزار شود؟
اگر بر پایه همین ساز در خراسان جشنوارهای برگزار شود، هم آن را معرفی میکند، هم باعث حفظ و گسترشش میشود. حتی میتواند در جذب گردشگر هم تأثیرگذار باشد. یکی از بزرگترین رویدادها در حوزه موسیقی میتواند در مشهد باشد، البته بستگی به مسئولان دارد که بتوانند همچین برنامهای اجرا کنند یا نه.
این نوازنده که تجربه اجرا در شهرها و حتی کشورهای مختلف را دارد، مانند دیگر هم صنفان خودش از برگزار نشدن کنسرت موسیقی مقامی در مشهد و همچنین موانعی که بر سر راه «اجراهای همایشی» است گلایهمند است و میگوید: کنسرتها به لحاظ مالی که برای ما چیزی ندارد، چون به خاطر همین سیاستهای اشتباهی که بوده استقبال بیشتر به سمت موسیقی پاپ است، اگر ما فعالیتی هم داریم برای فرهنگمان است.
پیش از جنگ یک کنسرت داشتیم، به یک بدبختی توانستیم مجوز بگیریم. در واقع اولین و آخرین کنسرتی بود که در مشهد داشتیم و کلی ضرر کردیم و ۵۰، ۶۰ میلیون هم از جیبمان گذاشتیم. خود اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هم میداند. ماجرا از این قرار بود که ما یک «اجرای پژوهشی» در فرهنگ سرای جهاددانشگاهی مشهد داشتیم و یک اجرا در نیشابور، اما برنامه نیشابور را کنسل کردیم، چون وقت تبلیغ نداشتیم.
آخر مجوز را یکی دو روز مانده به اجرا میدهند؟ خوب، ما دیگر وقت تبلیغ نداریم. توقع داریم که ارشاد بهتر مجوز بدهد و پشتوانه باشد و در تبلیغات کمکمان کند، اما این کارها را که نمیکند، هیچ، چهار تا سنگ هم جلوی راهمان میاندازد تا گرفتن مجوز ماهها طول بکشد.
بعد هم یکی دو روز مانده به اجرا مجوز میدهند که آنجا هم دیگر هیچ کاری از دستمان برنمی آید و باعث میشود بعد از چند ماه تمرین متضرر شویم. ما مثل موسیقی پاپ نیستیم که همان لحظه برای بلیت هایشان بازار سیاه تشکیل شود. ما باید یکی دو ماه وقت داشته باشیم که بتوانیم بلیت بفروشیم. این از حمایت ارشاد از ما. در صورتی که خودشان باید از ما بخواهند این موسیقی را که فرهنگ و تاریخمان است اجرا کنیم. اما حمایت که نمیکنند، هیچ، چوب لای چرخ هم میگذارند.