به گزارش شهرآرانیوز؛ تاکنون چند قسمت از سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج زاد در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است. تهیه کنندگی سریال را زینب تقوایی بر عهده دارد و بازیگرانی چون مهتاب کرامتی، مهدی حسینی نیا، الناز ملک و ... در آن به ایفای نقش می پردازند.
مازیار فکری ارشاد منتقد سینما در یادداشتی از این سریال نوشته است که در ادامه می خوانید:
«سریال جدید پلتفرم شیدا با عنوان «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج زاد در همین ابتدای کار با اوج و فرودهای دراماتیک متوالی توانسته توجهها را به خود جلب کند. یک درام ملتهب اجتماعی که بر بستر یک خانواده کلاسیک و ظاهراً آرام تهرانی سالهای اخیر شکل میگیرد. در این مجموعه، خانوادهای از طبقه متوسط پایتختنشین را مشاهده میکنیم که بهرغم تنشهای گریزناپذیر و آشنای این روزگار که میان هر خانوادهای میتواند رخ دهد، گاه و بیگاه با رخدادهایی نامنتظر مواجه میشود که مسیر قصه را به جاهایی غیر قابل پیشبینی میبرد.
«گلِ سنگ» در ترسیم وضعیت خانواده محوری داستان، از عناصر و مؤلفههای آشنای یک طبقه مشخص بهخوبی بهره میگیرد و همین نکته میتواند ارتباط ذهنی و حسی مخاطبانی از همین قشر را به خود جلب و احتمالاً در ادامه حفظ کند. مردی که با تعمیرکاری لوازم خانگی و در کنار آن فروش مشروبات الکلی میکوشد در میانه بحران طولانی و کمرشکن اقتصادی، کانون خانواده را حفظ کند و رفاهی نسبی برای فرزندان جوانش فراهم سازد. همسرش هم با کار در آموزشگاهِ رانندگی و مدیریت اقتصادی خانواده به سبک آشنای زنان طبقه متوسط ایرانی دوش به دوش شوهرش ایستاده است. دو فرزند جوان خانواده هم نشانههایی آشنا از نسل جوان امروزی (در حدی که میشود در فیلمها و سریالهای ایرانی به تصویر کشید) بروز میدهند. این خانواده طبعاً اطرافیانی دارند که هریک به سهم خود نقشِ پررنگی در مسیر گسترش پیرنگ روایت و رخدادهای مجموعه پیدا میکنند.
خب، همهچیز برای یک نمایش تخت و کم اوج و فرود از یک خانواده نمونهای فراهم است. اما چه عواملی «گلِ سنگ» را با همتایانش متفاوت میکند؟ نوع درامِ شکل گرفته در تنها چهار قسمت اولیه و بهویژه نحوه تقسیم اطلاعات و نقطهعطفهای قصه است که به مجموعه قوت میبخشد. سریال با یک فلشبک هولناک آغاز میشود. مردی جسد یک زن را داخل یک چمدان از خانهای خارج میکند و شبانگاه جایی بیرون از شهر به آتش میکشد. به این ترتیب درمییابیم که با یک ملودرام خانوادگی کلیشهای آشنا مواجه نیستیم. «گلِ سنگ» در همان قسمت آغازین (به اصطلاح فرنگیها پایلوت) خود را به عنوان یک درام ملتهبِ جنایی معرفی میکند.
پس از سکانس تیرهوتار افتتاحیه، به مرور سایهای از شک و تردید درباره نیات واقعی و آنچه زیر این پوسته بهظاهر عادی خانواده نسبتاً خوشبخت بر داستان سایه میافکند. از همان آغاز و در سکانس بازدید از خانه درمییابیم که ایرج (مهدی حسینینیا) ریگی به کفش دارد و آنگونه که مینماید شخصیت معقول و بیخدشهای نیست. سوی مقابل این معادله محبوبه (مهتاب کرامتی) حضور دارد که بهنظر زنی بیشیلهپیله و فاقد رازها و پنهانکاریهای مورد انتظار است. ابتدا زن به کارهای شوهرش شک میکند. در سکانسی که یادآور فیلمِ فروشنده اصغر فرهادی است، حادثهای در خانه تازه برای محبوبه رخ میدهد که تردیدی عمیقی نسبت به ایرج در او بهوجود میآورد.
حالا محبوبه بهشکلی هیستریک و آزاردهنده دنبال کشف حقیقت میرود. او باید راز مشکوک ایرج را دریابد و بیوفایی او را اثبات کند، که تقریباً موفق هم میشود. چرا تقریباً؟ چون هنوز قطعات پازلی که از قرائن و شواهد خیانت همسر کنار یکدیگر چیده تکمیل نشده و بهشکل طبیعی ایرج هم چیزی را گردن نمیگیرد و اعتراف میکند. نزدیکان خانواده هم جاهایی ناخواسته آتش حسد محبوبه را شعلهورتر میسازند.
اما در ادامه رازهای مگوی محبوبه هم فاش میشود و مسیر گسترش پیرنگ را پیچیدهتر میکند. گناه او پنهانکاری است. حالا و با تغییر معادله، ایرج که تا این فراز از قصه در موضع ضعف قرار داشته موقعیتی مییابد تا خود را از زیر فشار اتهام خیانت بیرون بکشد و جایگاه خود را از متهم به پرسشگر تغییر دهد. حالا ایرج است که رگ غیرتش متورم شده و درباره عملکرد محبوبه و نوع و میزان رابطهاش با فرشید، پسرخاله و خواستگار سابقش به شکی عمیق افتاده است.
از نکتههای مثبت مجموعه «گلِ سنگ» میتوان به فیلمنامه اثر اشاره کرد. در همین چهار قسمت آغازین، سلسلهای از رخدادها و تحولات اثرگذار در روایت پیش آمده است. به مرور روی داستان یک خانواده ساده گره روی گره افزوده میشود و نقطه عطف اول قصه، در سومین قسمت روی داده است. استراتژی افشای اطلاعات محوری و نحوه تقسیم رخدادها به گونهای پیش رفته که میتوان حدس زد با سریالی پرماجرا و پر از مصالح داستانی دراماتیک مواجه هستیم. حذف یکی از شخصیتهای محوری تنها در چهارمین قسمت یک ریسک بزرگ است که میتواند به ناکامی مجموعه در نمایش عمومی منجر شود. از قضا نقش شخصیت حذف شده را بازیگری محبوب و شناخته شده بازی میکند که غیابش میتواند آسیبی جدی به میزان توجه و استقبال مخاطب بزند. اما بهنظر میرسد متن مجموعه بهاندازه کافی روی روند رخدادهای آتی حساب کرده و با اعتماد بهنفس از اینکه پس از حذف شخصیت محوری همچنان نکات جذاب و پرکششی برای حفظ مخاطب خواهد داشت به این کنشِ پرخطر دست زده است.
با مصالح داستانی و میزان رویدادهایی که در همین چهار قسمت اتفاق افتاده، میتوان یک سریال ۱۳ قسمتی تلویزیونی ساخت. اما وقتی در چهارمین قسمت گلِ سنگ به این نقطه میرسیم، با دو احتمال روبهرو میشویم. یا دستِ مجموعه و نویسندگانش از رخداد و حادثه خالی میشود و در ادامه سریال با افت محسوسی در روایت و خالی بودن از رویدادهای جدید و دراماتیک همراه خواهد بود یا با قصهای پرکشش و پر از جزئیات مواجهیم که در ادامه هم میتواند کشش و تنش لازم برای حفظ تداوم درگیری ذهنی مخاطب با اثر را داشته باشد. با توجه به آنچه تاکنون دیدهایم و البته با نگاهی به کارنامه ابراهیم ایرجزاد در سینما (یعنی دو فیلم «تابستان داغ» و «عنکبوت» که هر دو درامهایی ملتهب و پرحادثه بودهاند) میتوان احتمال دوم - مواجهه با سریالی پر از حوادث تازه و تنشهای درونی و بیرونی- را پررنگتر دانست.
آنچه تا همینجای کار از «گلِ سنگ» دیدهایم، مجموعهای از بازیهای قابل توجه گروه بازیگران است. مهدی حسینینیا، با حالات دوگانهای که به نمایش میگذارد و مجموعهای از بداخلاقیها و خوشاخلاقیهای دورهایاش، بار دیگر اثبات میکند که چه تواناییها و ظرفیتهایی در بازیگری دارد و علیرغم رشد و موفقیت نسبی کارنامه بازیگری در سالهای اخیر، هنوز هم بازیگر دستکم گرفته شدهای است که در هر فیلم و سریالی که بازی میکند، گوشههای تازهای از تواناییهایش در بازیگری را نشان میدهد. از مهتاب کرامتی با کارنامه و سابقه هنریاش هم انتظاری جز ارائه یک بازیِ قابل توجه نمیرفت. در میانِ نقشهای فرعی و شخصیتهایی که پیرامون خانوادهای اصلی شکل گرفته و تأثیرگذاری متقابل و دوجانبهای با آنها دارند، میتوان به کاراکتر حسن عیسوی (امیر نوروزی) مشاور املاکی که خانه را به خانواده میفروشد و پیداست که با ایرج هم آشنایی دارد و با او بهنوعی تبانی کرده است، اشاره کرد. همینطور شخصیت فرشید، پسرخاله بیمنطق و نچسب محبوبه که حتی ابراز عشق هم بلد نیست که با بازی پیچیده علیرضا ثانیفر بُعدی تازه به یک کاراکتر فرعی بخشیده است. کاراکتری چندوجهی که حس مبهمی به مخاطب میدهد. بر اساس آنچه تاکنون دیدهایم، پیشبینی این نکته که دو شخصیت یاد شده در ادامه مسیر مجموعه «گلِ سنگ» نقشهایی محوری و اثرگذار مییابند، کار دشواری نیست.»
منبع: مهر