سرقت طلا‌های مادربزرگ وسط مهمانی!

  • کد خبر: ۴۱۷۵۶۴
  • ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۷
سرقت طلا‌های مادربزرگ وسط مهمانی!
پلیس مشهد معمای دزدیده‌شدن النگو‌های پیرزنی را که نمی‌خواست از فرزندانش شکایت کند، حل کرد.

به گزارش شهرآرانیوز؛ چند روز پیش، زوج سالمندی با مراجعه به کلانتری پنجتن، سراغ اتاق رئیس کلانتری را گرفتند. وقتی از آنها دلیل مراجعه‌شان پرسیده شد، پیرزن بغضش ترکید و با لحنی ناراحت گفت: بین فرزندانم، نوه‌هایم، عروس‌ها و دامادهایم بودم که مرا بیهوش کردند. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم النگوهایم دزدیده شده است. نمی‌خواستم از خانواده‌ام شکایت کنم، اما وقتی بچه‌ها متوجه شدند، ماجرا متفاوت شد. همه فرزندانم به جان هم افتادند و دیگر چاره‌ای برای من نگذاشتند.

با توجه به حساسیت این پرونده، مأموران این زوج کهن‌سال را به اتاق سرهنگ احمد داورپناه، رئیس کلانتری پنجتن، هدایت کردند. زن سالمند یک‌بار دیگر خلاصه‌وار توضیح داد که به‌علت دعوای فرزندانم و زخم زبان‌های عروس و دامادهایم، تن به این خفت داده‌ام تا از خانواده‌ام شکایت کنم. او با رد اتهام سرقت از فرزندانش، نوه‌ها و عروس و دامادهایش را به‌عنوان مظنون‌های اصلی معرفی کرد.

در ادامه، رئیس کلانتری پنجتن با صدور دستوراتی مبنی بر حفظ حرمت خانوادگی مظنونان، گروهی از افسران تجسس این کلانتری را مسئول رسیدگی به پرونده کرد. مأموران از زوج سالمند خواستند ماجرای سرقت را دوباره تعریف کنند. زن سالمند با اشاره به دعوت فرزندانش به ناهار روز جمعه گذشته، گفت: هر پنج فرزندمان را همراه همسران و فرزندانشان برای صرف ناهار روز جمعه دعوت کردیم.

من برای فرزندانم که عاشق قرمه‌سبزی بودند، این غذا را درست کردم. فرزندانم از صبح جمعه به خانه من آمدند. تا زمان صرف ناهار، همه‌چیز خوب بود. من هیچ مشکلی نداشتم و با نوه‌هایم سرگرم بودم، اما از لحظه‌ای که سفره را انداختم، همه‌چیز تغییر کرد. دو عروس من همراه دخترانم سفره را پهن کردند. آنها دیس‌ها را به سفره آوردند و شروع به خوردن غذا کردیم.

رد اتهامات مادرشوهر از سوی عروس‌ها

زن سالمند به عروس‌ها و دامادهایش بیش از همه مظنون بود، اما با توجه به اظهاراتش، مأموران مطمئن بودند عروسی که دیس برنج و خورش را آورده، نمی‌توانسته است او را مسموم کرده باشد. زن سالمند با شنیدن این تحلیل، انگار چیزی به خاطر آورد و گفت: من خانواده را برای روز جمعه دعوت کرده بودم، اما عروس و نوه‌ام روز پنجشنبه هم به خانه ما آمدند. یادم نمی‌آید پیش از این عروسم بدون پسرم به خانه ما آمده باشد. البته عروس دیگرم هم پس از صرف ناهار برای همه چای آورد. ممکن است در چای چیزی بوده باشد که من پس از خوردنش بیهوش شده باشم.

پس از ثبت اظهارات این زوج سالمند، مأموران در گام نخست به بررسی سوابق همه حاضران در ضیافت خانه پدربزرگ و مادربزرگ پرداختند، اما در سابقه آنها نکته مشکوکی وجود نداشت. در ادامه رسیدگی به این پرونده، تیم تحقیق همه میهمانان حاضر در خانه را به‌صورت جداگانه در بازه‌های زمانی مختلف فراخواند.

داماد‌ها که به آشپزخانه نرفته و به حاج خانم نزدیک نشده بودند، به‌سادگی بی‌گناهی خود را اثبات کردند، اما دختران این مادربزرگ که هنگام ناهار در دو طرف مادرشان نشسته بودند، جز دلایل احساسی، توجیهی برای رفع اتهام نداشتند. پسران خانواده نیز ابتدا برای حضور همسرانشان در کلانتری مقاومت کردند، اما سرانجام تسلیم شدند. عروس بزرگ در جریان گفت‌و‌گو با مأموران، برای رفع اتهامات خود، دیگران ازجمله شوهرش را شاهد گرفت. او مدعی شد مادرشوهرش را دوست دارد و به همین دلیل برای کمک یک روز قبل از میهمانی برای کمک به آنجا رفته است.

پس از ثبت اظهارات عروس بزرگ، نوبت به عروس دوم رسید. عروس جوان وقتی شنید دیگران به مأموران گفته‌اند او دیس غذا را به سفره آورده است، خشمگین شد و گفت: من بی‌گناه هستم. چون همه از آن غذا خوردند.

او سپس نام «سارا»، نوه پانزده‌ساله خانواده، را به میان آورد و گفت که وقتی او از آشپزخانه خارج شده، سارا مشغول ریختن نوشابه در لیوان‌ها بوده است. زن جوان همچنین درباره سینی چای مدعی شد که چای را در حضور سارا که مشغول شستن لیوان‌های نوشابه بوده ریخته است.

بازشدن پای نوه‌ها به پرونده

عروس جوان در اظهاراتش ناخواسته مسیر پرونده را به سوی نوه‌های پیرزن تغییر داد. پیش‌تر از خانواده خواسته شده بود همه نوه‌ها به کلانتری بیایند، اما سه نفر ازجمله سارا به بهانه کلاس آنلاین غیبت کرده بودند. به دستور پلیس، سارا که روز جمعه برای همه نوشیدنی ریخته بود، همراه مادرش در کلانتری حاضر شد و در مواجهه با پرسش‌های فنی مأموران درباره نوشیدنی‌ها، جا خورد.

سارا زیر گریه زد و ضمن اعتراف به سرقت طلا‌های مادربزرگش، گفت: من مادربزرگم را دوست دارم و نمی‌خواستم به او آسیبی بزنم، اما پنجشنبه وقتی به خانه‌شان رفتم، با دیدن النگو‌ها به این فکر افتادم که فروش آنها می‌تواند بخشی از مشکلات مالی خانواده‌ام را حل کند. در همه مدت چشم از النگو‌ها برنمی‌داشتم. در مسیر بازگشت، از مادرم جدا شدم و مستقیم به داروخانه رفتم.

نقشه نوه برای سرقت از مادربزرگ

بعید به نظر می‌رسید این نوجوان به‌تنهایی طراح و مجری این نقشه باشد، اما سارا مدعی شد: به مسئول داروخانه گفتم مادربزرگی دارم که به‌دلیل صدای خروپف پدربزرگم نمی‌تواند بخوابد و داروی خواب‌آور خواستم. با قرص‌های خریداری‌شده، روز جمعه تصمیمم را عملی کردم. هنگام صرف ناهار، وقتی سینی لیوان‌ها را به آشپزخانه بردم، دو قرص را در لیوان مخصوص مادربزرگم انداختم. پس از اینکه او نوشابه را خورد و گیج شد، ابتدا سعی کردم النگو‌ها را با دست از دستش خارج کنم، اما موفق نشدم. برای اینکه کسی شک نکند، صبر کردم تا کاملا به خواب برود. سپس از اتاق قیچی آوردم و با آن النگو‌ها را بریدم.

سارا درباره سرنوشت طلا‌ها گفت: بلافاصله پس از سرقت، النگو‌ها را به یکی از دوستانم دادم تا آنها را برایم بفروشد. دوستم قول داد پول را به من برگرداند، اما از آن زمان به بعد دیگر پاسخ تماس‌هایم را نمی‌دهد.

افسر پرونده ماجرا را به اطلاع مادربزرگ رساند. پیرزن ابتدا مدعی شد، چون زحمات زیادی برای بزرگ‌کردن سارا کشیده است، او نمی‌تواند چنین کاری کرده باشد. مادربزرگ که پیش‌تر عروسش را متهم کرده بود، بار دیگر ادعا کرد که اعتراف سارا احتمالا تحت اجبار یا طراحی مادرش بوده است.

سارا همه اتهامات مادربزرگ علیه مادرش را رد و تأکید کرد که قصدش فقط کمک مالی به والدینش بوده است. او حتی در برابر مادربزرگش حاضر به عذرخواهی نشد. از همین رو، مادربزرگ که قصد گذشت داشت، از تصمیمش منصرف شد و بخشودگی نوه‌اش را به بازگرداندن طلا‌ها و معرفی مال‌خر مشروط کرد. تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه دارد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.