پس از تحولات اخیر، جایگاه ژئوپلیتیکی و ارزش راهبردی ایران در معادلات مرتبط با چین بهطورمحسوسی ارتقا یافته است. ایران باوجود فشارهای سنگین و هزینههای انسانی در جنگ تحمیلی سوم، توانسته است انسجام حاکمیتی، تداوم فرماندهی و ظرفیت بازدارندگی خود را حفظ کند و ثبات عملیاتیاش را به نمایش بگذارد.
همین ایستادگی، ایران را به بازیگری مطمئنتر و اثرگذارتر برای چین تبدیل کرده است. در این چارچوب، روابط تهران و پکن صرفا به سطح همکاریهای مقطعی محدود نیست و در قالب یک شراکت راهبردی قابل تعریف است؛ شراکتی که ایران در آن با حفظ استقلال تصمیمگیری، هماهنگیهای دیپلماتیک منظم و تنظیم مواضع در موضوعات کلان را با چین در دستورکار دارد.
ایران با اتکا به تجربه طولانی در مدیریت فشارهای خارجی و بیاثرکردن محدودیتها، به نقطهای رسیده که ظرفیت اعمال «تحریم مؤثر» علیه آن بهطورجدی کاهش یافته است. در همین چارچوب، چین نیز با موضعی صریح اعلام کرده تحریمهای آمریکا علیه برخی کشتیها یا شرکتهای چینی بهدلیل همکاری تجاری با ایران را مشروع نمیداند و مسیر همکاری و تجارت با ایران را ادامه خواهد داد. ایران ممکن است در کریدورهای زمینی، مانند کریدور شمال-جنوب یا مسیرهای آسیای مرکزی، به همراهی چین برای عبور از مرزهای شرقی یا شمالی و حرکت بهسمت جنوب نیاز داشته باشد.
چین همچنین با وتوکردن قطعنامهها در شورای امنیت، میتواند به حفظ انسجام ملی و شکستن انزوای دیپلماتیک و سیاسی ایران کمک کند؛ اما از لحاظ اقتصادی، اتکای صرف به چین ممکن است محدود باشد. چین این آگاهی را دارد که کشورهای منطقه، در صورت اعمالفشار از سوی آمریکا، فاقد استقلال راهبردی و حاکمیت ملی کافی برای مقاومت دربرابر سیاستهای آمریکا هستند و درنهایت از آن تبعیت خواهند کرد.
بنابراین، میتوان گفت بیش از آنکه ایران به چین نیاز داشته باشد، این چین است که به ایران نیازمند است. با توجه به درگیری آمریکا در منطقه خاورمیانه و بحران انرژی ناشی از وقایع تنگه هرمز، سود حاصل از روابط با ایران برای چین، بیش از هزینههای آن ارزیابی میشود.
لذا، به نظر میرسد چین، ایران را بر آمریکا ترجیح داده است. این انتخاب بهمعنای اتحاد استراتژیک با ایران نیست، بلکه چین همچنان رویکرد محتاطانه خود را حفظ کرده و در چارچوب مدیریت بحران بین قدرتهای بزرگ، روابط خود با آمریکا را نیز مدیریت میکند.
چین از دیپلماسی حمایت کرده و ایران را به مذاکره و انعطافپذیری دربرابر پیشنهادها تشویق میکند. ازسوی دیگر تمایلی به هستهایشدن ایران ندارد و دراینزمینه منافع مشترکی با آمریکا دارد، اما فشار چندانی بر ایران وارد نمیکند که منجر به تبعیت کامل از خواستههای آمریکا شود.
در چارچوب مدیریت روابط میان قدرتهای بزرگ، چین ممکن است برای تنظیم تنش با آمریکا از ادبیات مذاکره و دیپلماسی حمایت کند، اما در «دیپلماسی اجبار» واشنگتن علیه ایران وارد نمیشود؛ زیرا ایران را بازیگری مستقل، اثرگذار و دارای مؤلفههای واقعی قدرت میداند که نمیتوان آن را با فشار و تهدید از معادلات منطقهای و بینالمللی حذف کرد.
برهمیناساس، هر زمان اقتضا کند، پکن برای صیانت از موازنه و منافع خود، میتواند حمایت سیاسی از ایران را ادامه دهد. از جمله از طریق همراهیهای دیپلماتیک در سازمان ملل و شورای امنیت، در برابر تلاشهایی که با هدف محدودسازی جایگاه ایران طراحی میشوند.