به گزارش شهرآرانیوز، چندین قسمت از انتشار سریال «بدنام» میگذرد؛ سریالی که عنوان آن در وهله اول ذهنها را به سمت یکی از آثار مهم و به یادماندنی تاریخ سینمای جهان به کارگردانی آلفرد هیچکاک میبرد. فیلمنامه «بدنام» هیچکاک را بن هکت نوشته است. هکت را جزو موفقترین فیلمنامهنویسان هالیوود میدانند که ۳۵ کتاب و برخی از لذتبخشترین فیلمنامهها و نمایشنامهها را در کارنامهاش دارد. او به تنهایی یا با همکاری دیگران، برای داستانها یا فیلمنامههای حدود ۷۰ فیلم، از جمله شش نامزدی جایزه اسکار و دو جایزه، نام خود را به عنوان نویسنده روی پرده سینما ثبت کرد.
اگرچه نمیتوان بر نسخه ایرانی «بدنام» نام اقتباس سینمایی گذاشت و حامد عنقا صراحتا اعلام کرد که قصد داشته سریالی برپایه آن اثر مهم کلاسیک بسازد، اما با تماشای قسمتهای ابتدایی میتوان دریافت که ایده اولیه، چندان هم از فضای کلی «بدنام» هیچکاک دور نیست و این عنوان، اتفاقی روی پیشانی سریال ننشسته است.
«بدنام» اولین تجربه کارگردانی احسان سجادی حسینی است که براساس فیلمنامه حامد عنقا ساخته شده؛ اثری که در مقایسه با «گناه فرشته» چند گامی رو به جلوست و مخاطبانش را بیشتر به یاد حالوهوای سریال «آقازاده» میاندازد. عنقا اینبار هم با پدیده آقازادگی وارد چالشی جدی شده و بیارزشی جان انسانها در معاملات پیچیده و سطح بالا و همچنین روابط بر مبنای سود و زیاد را به نقد کشیده است.
در «بدنام» باز هم پای یک زن در میان است؛ زنی به نام یلدا که متعلق به طبقه پایین جامعه است. او به هوای رسیدن به یک زندگی رویایی، وارد دم و دستگاه مردی ثروتمند به نام عماد شده و باید برای حفظ این جایگاه قید احساسات و عواطف و حتی حرمت خودش به عنوان یک انسان را بزند. یلدا باید برای حفظ جایگاه عماد و پیروز شدنش در یک معامله، به برقراری رابطه با مردی مسن و ثروتمند تن دهد و همین ایده اصلی است که ارتباط میان این سریال را با فیلم مهم هیچکاک شکل میدهد.
در «بدنام» آلفرد هیچکاک که در سال ۱۹۴۶ ساخته شده، با زنی به نام الیشیا مواجهیم که پدرش به جرم جاسوسی برای نازیها متهم شده است. او بنا بر نقشه سازمان سیا با همکاری مأموری به نام دِولین وارد مأموریتی میشود تا از جذابیتهای زنانهاش استفاده کند و از فعالیتهای مردی به نام الکس که از اعضای برجسته یک سازمان نازی است دربیاورد. الیشیا به دولین علاقهمند است و فکر میکند دولین اجازه نمیدهد که او با الکس وارد رابطه عاشقانهای شود. مدام منتظر است که دِولین جلوی ورود او را به این رابطه بگیرد، اما وقتی با موافقت او روبهرو میشود ناامیدانه مأموریت را میپذیرد و به ازدواج با الکس تن میدهد.
در «بدنام» هیچکاک، الیشیا میان دِولین و الکس قرار میگیرد که هریک از آنها جدای از تمایلی که به رابطه عاشقانه با او دارند، نگران جایگاه و مسئلهای مهمتر در حوزه کاریشان هستند. درواقع احساسات این زن، دستمایه روابطی سیاسی و امنیتی در سطحی بالاتر شده است. در سریال «بدنام» با زنی به نام یلدا مواجهیم که با حمایت مردی ثروتمند به نام عماد به جایی رسیده است. او گمان میکند عماد او را عاشقانه دوست دارد و وقتی با پیشنهاد او برای برقراری را بطه با مردی به نام ابراهیم برای پیشبرد یک معامله مواجه میشود، ذهنیتش به هم میریزد و وارد مسیری جدید میشود. ایده اولیه «بدنام»، اما از در سریال از یک جایی به بعد به سمتی دیگر گسترش پیدا میکند. حالا پای یک رابطه سوم در میان است؛ یک آقازاده جوان به نام اسماعیل که به عنوان ضلع چهارم این روابط عاشقانه به میدان میآید، به محور اصلی جذابیت درام بدل میشود.
در سریال «بدنام»، با چند کشمکش در سطوحی مختلف مواجهیم. کشمکش میان عماد و یلدا، عماد و ابراهیم، یلدا و اسماعیل و اسماعیل و ابراهیم باعث میشود اثر از یک مثلث عشقی ساده و رومانتیک فراتر برود و بیشتر از هرچیز، پای معامله میان چند قدرت در میان باشد. معاملاتی در حد و اندازه یک کشتی باری در دریا و دست به دست شدن چند همت پول که در آن خرید و فروش یک انسان، کوچکترین اتفاقی است که میتواند رخ دهد. درواقع حامد عنقا برای پربارتر کردن سریالش، دست روی موضوعات اساسی زیادی گذاشته است. پدیده آقازادگی، روابط مثلثی و مربعی، رقابت عشقی پدر و پسر، خیانت، بیماری، شکست عشقی، فرزند نامشروع و خلاصه انواع و اقسام موارد دیگر که میتواند موضوعات خوبی برای جلب توجه مخاطب باشد. با اینحال شاید بتوان گفت گنجاندن همه این موارد در یک اثر در عین جلب توجه، یک جورهایی به پاشنه آشیل این سریال هم بده شده است.
حامد عنقا به شیوه همیشگی سریالهایش، ابتدا از آخر و عاقبت ماجراها شمایلی در اختیار مخاطبان قرار داده تا خیال همه را از بابت رستگار نشدن همه این شخصیتها راحت کند. ما میدانیم عماد از پس احساساتش برنمیآید و نهایتا خودش را به دار میآویزد. میدانیم رابطه میان یلدا و اسماعیل به راهروهای دادگاه میکشد و میدانیم پایان خوشی در انتظار شخصیتها نیست. شاید حتی بر خلاف فیلم «بدنام»، دِولین نجاتدهندهای هم نباشد تا زن را از مسمومیت و مرگی که برایش تدارک دیده شده نجات دهد. با این حال همین کشمکشهای فراوان و تعلیقهایی که بطن سریال وجود دارد باعث میشود آن را دنبال کنیم و به دنبال نتیجه باشیم؛ هرچند عاقبت خوشی در انتظار شخصیتها نباشد.
درست است که درامهای عاشقانه همواره طرفدارهای خودشان را دارند و هیچگاه تکراری نمیشوند، اما شاید اگر «بدنام» در زمان دیگری منتشر میشد، قصهی بازی روانی با احساسات یک زن و همچنین تماشای سکانسهای عاشقانه میان یلدا و اسماعیل، احساسات مخاطبان بیشتری را برمیانگیخت. «بدنام» همزمان با جنگ چهل روزه شروع شد. در شرایطی که نه آرامشی حکمفرما بود و نه دلی خوش برای همراهی با احساساتی لطیف. با این حال چالشهای موجود در دل سریال و همچنین روایت معاملات کثیف که میان قدرتها، توانست در دل جنگ و مشکلات اقتصادی فراوان هم مخاطبان را همراه نگه دارد.
منبع: ایبنا