به گزارش شهرآرانیوز، بعضی آدمها فقط یکبار به دنیا میآیند؛ روزی که نامشان در شناسنامه ثبت میشود. اما تاریخ برای بعضی دیگر سرنوشتی متفاوت رقم میزند. امام خمینی (ره) از آن دست آدمها بود؛ مردی که سه بار متولد شد؛ نخستین بار در ۱ مهر ۱۲۸۱ زمانی که هنوز هیچکس او را نمیشناخت، دومین بار در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ زمانی که همه او را میشناختند و سومین بار در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ که دیگر نیازی به معرفی او نبود. این روایت سه تولد برای یک نام است.
نخستین روز از پاییز سال ۱۲۸۱، همان دوران که روح ایران در پنجه التهاب مشروطه، استبداد مظفرالدین شاه و استعمار بیگانگان گرفتار بود، در خانهای ساده در روستای خمین، پسری بهدنیا آمد که نامش را «روحالله» گذاشتند. پسری که آخرین فرزند خانواده شد، از نسب پدری به آیتالله آقامصطفی خمینی از علمای صاحبنام منطقه میرسید و از نسل مادری، نوه آیتالله میرزا احمد مجتهد خوانساری مفسر بزرگ قرآن کریم و عالم سرشناس آن زمان بود. روزگار این کودک تا پنج ماهگی شبیه زندگی همسنوسالانش بود، اما از پنج ماهگی، سرنوشت برای روح الله تغییر کرد. شهادت پدر به دست والی منطقه، سایه حادثه را از همان ابتدا بر زندگی پسر انداخت و اینگونه شد که مسئولیت این نوزاد پنجماهه را مادر و عمهاش (صاحبه خانم) برعهده گرفتند.
شش سال بعد، همانند فرزندان خانوادههای روحانی، راه تحصیل علوم دینی را درپیش گرفت و مسیرش را از مکتبخانه آغاز کرد. اگرچه در دوران کودکی او، انقلاب مشروطه پیروز شد، محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و دخالت بیگانگان، یکی از متلاطمترین برهههای تاریخ ایران را رقم زد، اما «روحالله» کودکی بود مثل هزاران کودک دیگر. هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند در آینده چه سرنوشت شگفتانگیزی در انتظار اوست و هنوز هیچکس او را نمیشناخت.

تحصیل علوم دینی، پای روحالله موسوی را به قم باز کرد؛ شهری که آن زمان به یکی از مهمترین مراکز علوم حوزوی تبدیل شده بود. سالهای حضور او در قم به شرکت در جلسات درس فقه، اصول و مباحث فلسفی گذشت، اما پایان سلطنت قاجار و روی کارآمدن پادشاه قزاق، فرصتی شد تا توجه این طلبه جوان به مباحث اجتماعی و تفکرات سیاسی جلب شود. روحالله، منظومه فکری خود را در محضر علمای صاحبنام جهان تشیع همچون آیتالله حائری یزدی و آیتالله شاهآبادی تشکیل داد، بزرگانی همچون شهید مدرس برای او الگو شدند و به این ترتیب، خمینیِ جوان از یک طلبه ساده به یک مجتهد اثرگذار تبدیل شد.
۴۱ ساله بود که فرآیند انتقال قدرت از رضاخان به پسرش را درک کرد. حالا «خمینیِ جوان» به «آیتالله خمینی» تبدیل شده بود؛ عالمی صاحبنام و استادی محبوب برای طلاب جوان. در این سالها، اندیشه سیاسی مجتهد مشهور قم تا حد زیادی در دل و ذهن شاگردان او نهادینه شد. با آغاز دهه ۴۰ و اصلاحات سیاسی پهلوی دوم، آیتالله خمینی از نخستین کسانی بود که پرچم انتقاد به سیاستهای حکومت را بلند کرد و همین موضوع، نام او را بر سر زبانها انداخت.
۱۳۴۱ با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، ۱۳۴۲ با قیام ۱۵ خرداد و ۱۳۴۳ با ماجرای کاپیتولاسیون، سه سال تاریک و طوفانی در تاریخ معاصر ایران بود که به نقطه عطف زندگی آیتالله خمینی تبدیل شد. مخالفت صریح او با نظام شاهنشاهی باعث شد تا نام خمینی دیگر نه محدود به محافل مذهبی و جلسات روضه بلکه حتی در سطح روزنامهها و جلسات سیاسی هم مطرح شود. سخنرانیهای او زبان به زبان و دست به دست میان مردم میچرخید و همین امر باعث شد تا پهلوی دوم، او را از ایران تبعید کند.
آیتالله خمینی حتی در دوران تبعید و زمانی که در ترکیه، نجف و فرانسه سکونت داشت، بازهم از مبارزه سیاسی و بیان اندیشهها و عقاید خود دست برنداشت. شبکهای از ارتباطات علمی و سیاسی تشکیل داد و همین زیرساخت بههمراه مبانی فکری و ایدئولوژیک، تصویر او را حتی از یک مرجع دینی فراتر برد و به چهرهای سیاسی در سطح بینالملل تبدیل کرد. نظریه حکومت اسلامی و گفتمان ولایتفقیه در هفتمین دهه از زندگی خمینی کبیر به چنان سطحی از غنا و پختگی رسیده بود که مردم ایران را شیفته خود کرد. ملت قیام کرد، به پرچمداری آیتالله خمینی و طنین «الله اکبر» آنقدر فضا را برای حکومت پهلوی تنگ کرد که ایرانِ لبریز از اعتراض، اعتصاب و نارضایتی عمومی، خود را به دامان امامش انداخت. آری، حالا او دیگر حتی «آیتالله» هم نبود. ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، «امام خمینی» متولد شد و حالا همه او را میشناختند.

بازگشت امام ملت به وطن، سرآغاز تحولات سخت و بحرانهای متعدد در کشور بود. حکومت پیشین که فروپاشید، خمینی کبیر همهچیز را از نو بنا کرد. تشکیل ساختارهای جدید، تثبیت نهادهای حاکمیتی، تدوین قانون اساسی و شکلدهی به فرآیندهای اجرایی همه به فرمان و تحت نظر او انجام شد. در ادامه نیز خیلی سریع درگیریهای مرزی، بحرانهای امنیتی و چالشهای سیاسی، یکی پس از دیگری ایجاد و برطرف شدند تا کارآمدی ساختار جدید بر همگان اثبات شود. کانون همه این مشکلات نیز تجاوز حزب بعث و آغاز جنگ در شهریور ۱۳۵۹ بود؛ واقعه حساس و نفسگیری که بازهم تدبیر و نبوغ امام را در طولانیترین جنگ قرن ثابت کرد.
آن طلبه جوانی که از «تحصیل علوم دینی در خمین» تا «رهبری یک ملت» را در ۸۷ سال زندگی شگفتانگیزش تجربه کرده بود، سرانجام در نیمه خرداد ۱۳۶۸ چشم از جهان فروبست؛ با دلی آرام، قلبی مطمئن، روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا. جمعیتی که برای وداع با پیکر مطهر او خود را به پایتخت رساندند، بزرگترین تجمع انسانی را در تاریخ بشریت ثبت کردند و سوگ جمعی ایرانیان سیاهپوش، تاریخ را در یک لحظه متوقف کرد.
از آن روز به بعد، ۴۷ سال است که نام خمینی به متن زندگی ملت آمده است. مردم ایران از فرودگاه امام خمینی (ره) سفر میکنند، در دانشگاه امام خمینی (ره) درس میخوانند، از خیابان امام خمینی (ره) تردد میکنند، در حسینیه امام خمینی (ره) جشن و عزا میگیرند، در بیمارستان امام خمینی (ره) درمان میشوند و از همه مهمتر، پاسدار حکومتی هستند که خمینی (ره) بنیانگذاری کرد. اینگونه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ به سومین تولد او تبدیل شد؛ سالروز ولادت یک میراث و حالا دیگر نیازی به معرفی او نیست.

روایت «سه تولد برای یک نام»، ماجرای سه فصل از زندگی پرشکوه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی است. تولدی در ۱ مهر ۱۲۸۱ که در شناسنامه ثبت شد، تولدی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ که در تاریخ به ثبت رسید و تولدی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ که حافظه یک ملت آن را به خاطر سپرد. اگرچه امروز مقارن با سالروز وفات تلخ و محنتبار اوست، اما میتوان از آن بهعنوان روزی یاد کرد که امام از یک فرد به یک معنا تبدیل شد؛ هویتی تا ابد زنده با میراثی که هنوز در متن تاریخ ایران و جهان جریان دارد.