به گزارش شهرآرانیوز؛ مهرماه۱۳۹۷، در میانه تلاطم بازار ارز، ناگهان سایتها و کانالهای مجازی پر شد از تصویر پیرمردی که مستأصل، روی زمین نشسته بود، به کرکره یک صرافی تکیه داده و گریه میکرد. گفته میشد وقتی قیمت دلار به ۱۶هزار تومان رسیده بود، خانهاش را فروخته و پولش را به دلار تبدیل کرده بود؛ اما حالا که دلار تا محدوده ۱۱هزار تومان پایین آمده بود، هم ضرر کرده بود و هم خانهاش را از دست داده بود.
آن تصویر، در روایت غالب رسانهها و فضای مجازی، خیلی زود به کلیشهای آشنا تبدیل شد: آز، طمع، حرص و زیان. گویی اگر آن مرد در دام طمع نمیافتاد، به چنین سرنوشتی دچار نمیشد. اما آیا واقعا ماجرا به همین سادگی بود؟
اما بهراستی میتوان رفتار مردم را در زمانهای که تورم مانند طوفان همه ابعاد زندگی آنان را درمینوردد، صرفا به طمع و حرص نسبت داد؟ بررسی روند تورم از ابتدای سال گذشته تا اردیبهشت۱۴۰۵ نشان میدهد که مسیر تورم در یکسال گذشته بهتدریج از سطح مزمن وارد فاز جهشی شده است.
در اردیبهشت۱۴۰۴، تورم نقطهبهنقطه کل کشور ۳۸.۷درصد بود، اما در اردیبهشت۱۴۰۵ این نرخ به ۸۳.۹درصد رسید. روند ماهانه نیز همین تصویر را تأیید میکند. تورم ماهانه در نیمهنخست سال۱۴۰۴ عمدتا در محدوده ۲.۷ تا ۳.۹درصد قرار داشت، اما از مهرماه سال گذشته سطح جدیدی را تجربه کرد. تورم ماهانه در مهر به ۵ درصد، در دی به ۷.۹درصد و در بهمن به ۹.۴درصد رسید. پس از کاهش نسبی در اسفند و فروردین، اردیبهشت۱۴۰۵ دوباره با تورم ماهانه ۸.۸درصدی به یکی از سنگینترین ماههای این دوره تبدیل شد.
طبق اعلام مرکز آمار ایران، در فصل زمستان۱۴۰۴، شاخص قیمت کل تولیدکننده ۴۷۸.۵ بوده است که نسبت به فصل مشابه سال قبل ۶۵ درصد افزایش داشته است. درحالی افزایش تورم سوددهی تولید را به حاشیه برده که در سال گذشته بازارها شاهد بازدهی زیاد فعالیتهای سوداگرانه بوده است. به عنوان مثال سال گذشته طلا ۱۵۷ درصد، خودرو ۱۳۲ درصد، سکه ۱۲۳ درصد و دلار ۱۰۴ درصد سودآوری داشتهاند. براین اساس، چگونه میتوان در چنین شرایطی همه رفتارهای اقتصادی انسان را به یک عامل اخلاقی تقلیل داد؟
فردی که از سال۱۳۹۷ تاکنون بهطور مستمر با تورمهای سنگین زندگی کرده و در قیمت برخی اقلام اساسی، حتی با جهشهای چندصددرصدی روبهرو بوده، بهسادگی در قالبهای دوگانه و کلیشهای قابل توضیح نیست. او نه صرفا سوداگر است و نه فقط قربانی؛ نه کاملا هیجانی است و نه تماما حسابگر.
او محصول زیستن در فضایی تورمی است؛ فضایی که در آن آینده کوتاه شده و تصمیمهای اقتصادی از افق بلندمدت به لحظه اکنون فروکاستهاند. در اقتصادی که ارزش پول هر روز کاهش مییابد، نگهداشتن پول یا سرمایهگذاری در فعالیتهای مولد، برای بسیاری از مردم بهمعنای عقبافتادن بیشتر از جریان قیمتهاست.
در چنین وضعی، خروج از فعالیتهای مولد و سوارشدن بر موجهای تورمی، به رفتاری عادی تبدیل میشود. اینجاست که میتوان از شکلگیری تیپ تازهای از انسان سخن، گفت: انسانی که در سطح ارزشها همچنان خواهان ثبات، کار، تولید و رشد اقتصادی است، اما در سطح عمل، تصمیمهای خود را بر پایه فرض تداوم بیثباتی میگیرد. او ممکن است تولید را ارزشمند بداند، اما در عمل به بازار طلا، ارز، خودرو، زمین یا هر دارایی دیگری پناه ببرد که تصور میکند کمتر از پول ملی فرسوده میشود.
در چنین برهههایی، نوعی الگوی رفتاری تازه در جامعه شکل میگیرد؛ الگویی که میتوان آن را «انسان تورمی» نامید. انسان تورمی یک انتخاب شخصی نیست، بلکه محصول شرایطی است که بهتدریج بر جامعه تحمیل میشود و رفتار گروههای مختلف را تغییر میدهد. خانوادهها، کسبوکارها، سرمایهگذاران خرد، حقوقبگیران و کارگران، همگی ناچار میشوند اصل رفتار اقتصادی خود را بر سیاست بقا بنا کنند. هر کس به شکلی میکوشد تصمیمی بگیرد که دستکم در کوتاهمدت، از سقوط بیشتر او جلوگیری کند.
از این منظر، انسان تورمی نه الزاما طماع است و نه گرفتار تضاد اخلاقی. او بیشتر شبیه انسانی است که در نظمی فرساینده، یاد گرفته چگونه زنده بماند. برای او رفتارهای سوداگرانه و بهشدت فردگرایانه، فقط محل کسب سود نیست؛ گاهی ابزار دفاعی برای بقاست. در این شرایط رفتارها را نباید به دوگانه ساده خوب و بد، فروکاست.
انسان تورمی، وقتی بقای خود را در خطر میبیند و در وضعیت اضطرار تصمیم میگیرد، ناچار میشود بدبین باشد؛ زودتر از دیگران احتمال خطر را ببیند، به آرامش بازارها شک کند، کاهش قیمتها را موقت بداند و وعده ثبات را با تردید بنگرد. انسان تورمی فقط قربانی تورم نیست؛ حامل تورم هم هست. نه بهمعنای مقصر بودن، بلکه به این معنا که تورم در ذهن، عادت و رفتارش رسوب کرده و سبک زندگیاش را شکل داده است.
از این منظر، پیرمرد گریان کنار صرافی، فقط قربانی نوسان ارزی نبود. او تصویر انسانی بود که خانهاش را فروخته بود، اما پیش از آن، چیز مهمتری را از دست داده بود: اعتماد به امکان ثبات اقتصادی. تصمیم او شاید از بیرون غیرعقلانی به نظر میرسید، اما در جهانی که او در آن زندگی میکرد، معنای دیگری داشت. او نمیخواست ثروتمند شود؛ میخواست عقب نماند. نمیخواست وارد بازی شود؛ میترسید بیرونماندن از بازی، همه زندگیاش را نابود کند.
چگونه میتوان به یاری انسان تورمی شتافت؟ پاسخ، فراتر از کنترل نقدینگی است. مسئله اصلی، بازگرداندنِ «افق» به زندگی روزمره است. مادامی که بیثباتی، واقعیت اقتصاد باشد، انسان تورمی ناگزیر است که در وضعیت «بقا» باقی بماند.
راه خروج، با «تغییر قواعد بازی» آغاز میشود. قواعد اقتصادی ما باید از وضعیت «توزیع رانت و امتیاز» بهسمت «پیشبینیپذیری برای تولید» چرخش پیدا کند. تا زمانی که یک تولیدکننده یا حقوقبگیر، برای تصمیمگیری اقتصادی مجبور باشد بیش از دانش تخصصیاش، به «غریزه بقا» و «پیشبینی نوسانات لحظهای» تکیه کند، ما همچنان انسان تورمی تولید خواهیم کرد.
اصلاح نظام بانکی و شفافسازی بودجه شرکتهای دولتی و خصولتی، پیششرطی برای «احیای اعتماد اجتماعی» است. هرگونه اصلاح اقتصادی باید با «چتر حمایت اجتماعی» همراه باشد. جامعهای که سالها زیر فشار تورم، تابآوری خود را از دست داده، بدون سیاستهای جبرانی، هر اصلاح ساختاری را یک تهدید تازه برای «بقا» میبیند.
هدف نهایی این اصلاحات باید یک چیز باشد: بازگرداندن امنیت روانی به تصمیمهای اقتصادی. وقتی «انسان تورمی» مطمئن شود که بیرونماندن از بازی دلالی، به معنای نابودی زندگیاش نیست، تازه آنوقت است که میتواند دوباره به جای «زنده ماندن»، به «زندگی کردن» و «تولید کردن» فکر کند.