دستگیری ۲ متهم جوان در مشهد به اتهام چاپ تراول تقلبی | چاپ پول جعلی برای خوش‌گذرانی

  • کد خبر: ۴۲۱۰۷۳
  • ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۵
دستگیری ۲ متهم جوان در مشهد به اتهام چاپ تراول تقلبی | چاپ پول جعلی برای خوش‌گذرانی
پلیس مشهد ۲ متهم جوان را به اتهام چاپ پول تقلبی دستگیر کرد.

به گزارش شهرآرانیوز؛ دیروز سر چراغ و اوج کاسبی عطار قدیمی منطقه خواجه ربیع، حاجی داخل دکان قدیمی‌اش مشغول گفت‌و‌گو با سه زن میان سال و جوانی بود که همراه فرزندانشان مشغول خرید ادویه، گل گاو زبان و عرقیجات بودند. خرید آن‌ها به پایان رسیده بود که پسری جوان وارد دکان عطاری شد. این پسر که مؤدب و باشخصیت به نظر می‌رسید، پس از احوال پرسی با عطار، درخواست کرد مقداری به او زردچوبه بدهد.

مغازه دار که‌ نمی‌خواست مشتریان خوبش را زیاد معطل کند، اجناس آن‌ها را جمع آوری و بسته بندی کرد، اما پیش از حساب کردن اقلام، زردچوبه را به پسر جوان داد. پسر تشکر کرد و یک ورق تراول از کیف پولش به حاجی داد. پیرمرد عطار، درحالی که زن جوان زیر لب می‌گفت که اول آن‌ها آمده بودند، تراول را درون دخل انداخت و مابقی پول را به پسر برگرداند. پس از آن حاجی پول نقد سایر مشتریانش را در دخل گذاشت که توجهش به تراولی جلب شد که از پسر جوان گرفته بود. 

او به مشتریانش گفت همین الان برمی گردد و باعجله بیرون رفت. حاجی از شاگرد مغازه همسایه خواست چشم از دکانش برندارد و خودش در پیاده رو به دنبال پسر جوان رفت. چند دقیقه پس از جست‌و‌جو، او اتفاقی مشتری اش را دید که مشغول نگاه کردن به ویترین یک لباس فروشی بود. حاجی دست پسر را گرفت و از او خواست به مغازه اش برگردد. پسر جوان هرچه از عطار پرسید چرا، او حرفی نزد تا اینکه به اتفاق دو نفر از کسبه همسایه وارد مغازه اش شد. حاجی تراولی را که از این جوان گرفته بود، به همسایه هایش نشان داد. 

یکی از همسایه‌ها با دیدن این تراول بلافاصله با پلیس تماس گرفت و با ارائه نشانی، از دستگیری یک متهم کلاهبردار خبر داد. پس از این گزارش، سرهنگ علی برزنونی، رئیس کلانتری خواجه ربیع که پیش‌تر در جریان چندین فقره کلاهبرداری با شگرد تراول تقلبی قرار گرفته بود، با صدور دستوراتی تخصصی، تیمی از مأمورانش را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد.

دقایقی بعد، درحالی که مأموران در مسیر این واحد تجاری بودند، پسر جوان با برگرداندن زردچوبه و پولی که از عطار گرفته بود، می‌کوشید راهش را باز کند. او شروع به گریه و التماس کرد و حتی از خانواده اش برای آزادی مایه گذاشت. او گفت مادر و پدرش منتظرند و باید به خانه برگردد. گریه‌ها و حرف‌های این پسر که سینا نام داشت، دل حاجی را نرم کرد، اما همسایه‌های او که هرکدام دست کم یک بار تجربه گرفتن پول تقلبی را داشتند، مانعش شدند.

زردچوبه ماجرای تراول روشن کرد

با حضور مأموران در محل، عطار برای مأموران تعریف کرد: من مشغول راه انداختن مشتریانم بودم که این پسر جوان وارد مغازه‌ام شد. چون خریدش کم بود، تصمیم گرفتم اول او را راه بیندازم. این پسر ۵۰ هزار تومان خرید کرده بود و در ازای آن، یک تراول ۲۰۰ هزارتومانی به من داد.

من که مو‌های سرم در کاسبی سفید شده است، از دور به تراول نگاه کردم و آن را درون دخل انداختم، اما دقایقی بعد که‌ می‌خواستم باقی پول یکی از مشتریانم را برگردانم، متوجه تقلبی بودن تراول شدم. من این پسر را گرفتم، نه به این دلیل که از من کلاهبرداری کرده است، بلکه وقتی او در این سن چنین کاری می‌کند، وقتی بزرگ‌تر شد، هر جرمی از او برمی آید.

پس از ثبت اظهارات شاکی، پسر جوان ادعا کرد از تقلبی بودن تراول خبر نداشته و آن را از فرد دیگری گرفته است. او برای جلب رضایت عطار، با درآوردن کیف پولش می‌خواست ۱۵۰ هزار تومانی را که از عطار گرفته است، به او برگرداند، اما همین که کیف پولش را باز کرد، چند ورق تراول تقلبی دیگر در کیفش دیده شد.

پس از اعلام خبر کشف چند ورق تراول تقلبی دیگر از این متهم که فقط هجده سال داشت، سرهنگ برزنونی با صدور دستورات تخصصی، از مأمورانش خواست ضمن مراعات سن متهم، او را با هدف شناسایی و دستگیری عامل یا عاملان چاپ پول تقلبی به مقر پلیس منتقل کنند.

معرفی پسرخاله به عنوان متهم اصلی

سینا پس از اینکه در خودرو گشت پلیس نشست، تا لحظه‌ای که در اتاق دایره تجسس کلانتری خواجه ربیع منتقل شد، به شدت گریه می‌کرد. او در پاسخ به اینکه تراول‌ها را از کجا آورده است، بدون لحظه‌ای درنگ نام محمدرضا را به زبان آورد. متهم گفت: این تراول‌ها را پسرخاله‌ام، محمدرضا، طراحی و چاپ می‌کند. او بود که به من چند ورق از آن‌ها را داد تا خرج کنم.

پس از اعترافات سینا، درحالی که خانواده اش را در جریان گذاشت، تیم تحقیق با هماهنگی مقام قضایی به خانه پسرخاله متهم رفتند. پیش از هر اقدامی، مأموران اقدام به تحقیقات میدانی از محله متهم کردند. در جریان این تحقیقات، مشخص شد متهم فرزند آخر یک خانواده آبرومند و پدرش بازنشسته و مورد احترام اهالی منطقه است. پدر متهم پس از مراجعه مأموران به خانه اش منکر انجام هرگونه جرمی توسط پسرش شد. این فرد بازنشسته پسرش را دانشجوی نمونه رشته کامپیوتر معرفی کرد که این کار‌ها از او ممکن نیست.

مواجهه پدر و پسر

پدر متهم برای اثبات بی گناهی محمدرضا، هرچه پسرش را صدا زد، او پاسخی نداد، تا اینکه همراه مأموران وارد اتاق پسرش شد. هم زمان با ورود مأموران به محل، آن‌ها محمدرضا را دیدند که با هدفون مشغول گوش دادن به موسیقی بود و تراول‌های چاپ شده‌ای را برش می‌زد. پسر جوان با مشاهده مأموران و پدرش، درحالی که خشکش زده بود، با سیلی پدرش به خود آمد.

با این سیلی، مأموران محمدرضا را دستگیر و همراه پرینتری سیاه رنگ و تراول‌های چاپ شده‌ای که در اتاقش پنهان کرده بود، به کلانتری منتقل کردند. پس از دستگیری هر دو متهم و کشف تراول‌های تقلبی، بازجویی جداگانه از متهمان انجام شد. 

سینا، پسر هجده ساله‌ای که تراول را به عطار داده بود، در بازجویی اولیه کوشید بیشتر جرائم را به گردن پسرخاله اش بیندازد. او گفت: من و محمدرضا، چون هم سن و همسایه هستیم، از کودکی با هم بزرگ شده‌ایم. محمدرضا نابغه کامپیوتر است و در همین رشته مشغول تحصیل است. البته من نمی‌دانم از کجا این ایده به ذهن پسرخاله‌ام رسید، اما او از حدود چهار ماه قبل پدرش را وادار کرد که برایش یک دستگاه پرینتر رنگی بخرد.

متهم در ادامه اضافه کرد: محمدرضا یک ماه تلاش کرد تا اینکه توانست تراول‌ها را طراحی کند. او از حدود سه ماه قبل تراول‌ها را چاپ کرد و ما هر روز یک میلیون تومان خرج عشق وحال می‌کردیم. او کار طراحی و چاپ را انجام می‌داد و آن را خرج عشق وحال می‌کردیم. مثلا با این تراول‌ها لباس و خوراکی می‌خریدیم. البته ما وارد هر مغازه‌ای نمی‌شدیم. فقط به مغازه‌هایی می‌رفتیم که مشتری داشتند و سر مغازه دار شلوغ بود.

۳۳ برگه آچار پول چاپ کردیم

پس از ثبت اظهارات سینا، نوبت به بازجویی از محمدرضا رسید. او که متوجه شده بود پسرخاله اش همه چیز را درباره تراول‌های تقلبی گفته است، منکر انجام جرائمش نشد. محمدرضا هم که متولد ۱۳۸۷ است، در بازجویی گفت: پدر من فردی آبرومند است و همه کاری برای پیشرفت من انجام می‌دهد. با وجود این، دلم نمی‌خواست از او پول بگیرم. برای همین این ایده به ذهنم رسید. پس از خرید پرینتر رنگی، شروع به طراحی انواع تراول تقلبی کردم. همه تراول‌ها را با پرینترم چاپ کردم، اما به جز تراول آبی، هرکدام یک مشکلی داشتند.

متهم اضافه کرد: از سه ماه قبل تقریبا ۳۳ برگه کاغذ آچار تراول چاپ کردیم. به اتفاق سینا شروع به خرج کردن تراول‌ها کردیم. ما فقط به مغازه‌هایی می‌رفتیم که شلوغ بودند.‌ای کاش چنین کاری نمی‌کردم. نمی‌دانم چطور باید در چشمان پدرم نگاه کنم. با این کار، زندگی‌ام را تباه کردم. پس از ثبت اعترافات متهمان، پرونده آن‌ها برای سیر مراحل قانونی به دادسرا منتقل شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.