سید مصطفی بهشتی - هنر واژهای آشنا در میان ایرانیان است، از زمانهای دور و به شکلهای گوناگون در زندگی مردم در شهرهای مختلف حاضر بوده است و در هر زمانی و مکانی هنر به شکلی خود را نشان میدهد. هنر به لحاظ حوزه کاری شامل هنرهای تجسمی یعنی نقاشی، طراحی، عکاسی و چاپ، هنرهای نمایشی یعنی تئاتر و رقص، موسیقی، ادبیات ، سینما و معماری میشود، که البته میتوان در این بین در هر کدام از موارد با جزئیات بیشتر هم ورود کرد و به نتایج جذابی از دنیای لطیف هنر رسید.موسیقی یکی از همان زمینههای هنری است که در بالا به آن اشاره شد، اما نکتهای که قبل از هر چیز باید بیان کرد این است که، هنر در ایران پیدایشی چند هزار ساله دارد و همواره انسانهای بسیاری را جذب کرده است، موسیقی هم در تاریخ ایران، سالهای زیادی را گذرانده و هنرمندان بسیاری را به خود دیده است. در فارسی به موسیقی خُنیا هم گفته میشد، موسیقی یکی از فعالیتهای بشری است که بُنمایه تشکیلدهنده آن، صدا و سکوت است. عناصر اصلی تشکیلدهنده موسیقی شامل زیروبمی و ریتم است.اما خراسان هم از این دایره هنر بیرون نبوده و نیست، همیشه در بین اهالی موسیقی کشور افراد نامداری از خراسان و شهر مشهد بزرگی کردهاند، در این بین در دو دهه اخیر سبکهای به روزتری هم در موسیقی ایرانی ورود کردهاند از جمله پاپ، راک، رپ و ... که طرفداران خاص خود را دارند، در این زمینه هم از مشهد هنرمندانی بودهاند که هنرنمایی کنند. در این گزارش به سراغ یکی از خوانندگان موسیقی توانمند شهر مشهد و کشور رفتهایم تا با او در حوزه کاری موسیقی گفتوگو کنیم، در بخشی از این گزارش هم سعی بر این داریم تا فضای موسیقی کشور را هم از دید او جویا شویم.
صوت قرآنی
مسعود محمدزاده به نوعی از آن متولدان انقلاب است که در آخرین نفسهای دهه50 به دنیا آمده است، شاید هم برای همین است که بعد از سالها حال و هوای آن روزها در سرش مانده و تاکنون موسیقیهای زیادی را برای وطن خوانده است.
ما یک ضربالمثل قدیمی داریم با این محتوا که «حلالزاده به داییاش میره» اگر به سالهای اولیه زندگی مسعود محمدزاده نگاهی بیندازیم متوجه میشویم این ضربالمثل برای او صدق کرده است. دایی او در دهه60 نوازنده بود و خواننده امروز گزارش ما هم از همان سالها به این حوزه وارد شده است، البته مادر مسعود هم مانند بقیه اعضای خانواده علاقه زیادی به موسیقی داشت و همین امر مشوق راه مسعود هم بوده است. محمدزاده درباره ورود به این حوزه و اینکه قبل از موسیقی شرایط برای او چگونه بوده است، گفت: «اوایل دهه 60 محدودیتهایی درباره موسیقی وجود داشت و فضای استفاده از موسیقی و کلاس یا دورهای نبود. در آن زمان من به تشویق پدربزرگم در کلاسهای قرائت و حفظ قرآن حاضر شدم، به شکلی که در چهار سالگی تعدادی از سورههای قرآن را حفظ بودم. به خاطر دارم از سر علاقه به آهنگ و ریتم زمانی که پدرم در قسمتی از خانه مشغول بنایی بود و اتاق خالی دیگری داشتیم به آنجا میرفتم و قرآن را با آهنگ میخواندم، چرا که اتاق هم خالی بود و صدا به خودی خود اکو میگرفت. قرائت قرآن سبب شد تا حدودی با کیفیت صدای خودم بیشتر آشنا شوم. زمانی که وارد مدرسه شدم، حدیث و قرآن سر صف را همیشه من میخواندم و این باعث اعتراض بقیه بچهها شده بود.»
اجراهای گروهی
مطلوب بودن کیفیت صدای محمدزاده اولین بار به صورت ویژه خودش را در سن هشت سالگی نشان داد و او توانسته بود عنوان قاری برتر ناحیه 6 آموزش و پرورش مشهد را به خود اختصاص دهد.
ادامه مسیر علاقه محمدزاده هم در همان حال و هوای کودکی گذشته است، بعد از قرآن حضور در گروههای تئاتر و موسیقی را تجربه کرده و به گفته خودش در جشنهای دهه فجر هم، همراه گروه موسیقی مدرسه اجراهایی داشته است. محمدزاده گفت: «یکی از جذابترین و خاطرهانگیزترین اجراهای موسیقی همان موسیقیهای گروهی دهه فجر بود که بسیار حس خوبی داشت و موجب شوق میشد، الان هم که به آن روزها و حال و هوا فکر میکنم، بغض میکنم.»
او با اشاره به شنیدن موسیقی در دوران کودکی افزود: «بچه که بودم، یک کیف کاست موسیقی در خانه داشتیم که همیشه گوش میدادم، بسیاری از آهنگها را تا حدی گوش داده بودم که آنها را حفظ کرده بودم. موسیقیهای خارجی هم در آن کاستها بود که برخی را بسیار میپسندیدم، در بین دو فضای موسیقی خارجی و سنتی قرار گرفته بودم و بسیاری از کارهایی که اکنون انجام میدهم نشئت گرفته از همان روزها و همان حسهای قدیمی و جذاب است.»
محدودیت موسیقی
مسعود محمدزاده درباره زمان زدن اولین جرقه در ذهنش برای دنبال کردن هدفمند موسیقی گفت: « همان سن 9 یا 10 سالگی بود که بیشتر به موسیقی گرایش پیدا کردم. در آن زمان برخی از آهنگها و موسیقیهای ملی را که از رادیو پخش میشد حفظ بودم. خیلی از آن آهنگها اکنون در هیچ جایی موجود نیست و از هیچ شبکهای هم پخش نمیشود، به عنوان مثال آهنگی بود با این محتوا که «دوست دارم من تو را هموطن، دوست دارم من تو را ای چو من، دست در دست من بده ای رفیق، صبح آزادگی بردمید...» خب من هیچ وقت بعد از آن زمان این آهنگ را در جایی نشنیدم اما کامل متن آن را در ذهن دارم.»
وی ادامه داد: «آن زمان گیتار و ابزار موسیقی به 2 دلیل نبود، اولین دلیل کمبود وسایل خارجی بود و دلیل دیگر هم محدودیتهایی بود که آن زمان برای موسیقی ایجاد شده بود، احتمالا همه به خاطر دارند که در آن زمان وسایلی مثل قابلمه و دبه و ... ابزار موسیقی و سرگرمی شده بودند.»
ساز کارگری
این خواننده در دوران نوجوانی به این نتیجه رسیده است که باید از یک جایی و به یک طریقی کار خود را شروع کند. محمدزاده درباره چگونگی این شروع گفت: «سالهای نخست دهه 70 برای من چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ محدودیتهای فضای موسیقی دوران سختی بود. پدر من معمار بود. در آن سالها تابستان را در کنار پدرم به کار کردن میگذراندم. سال 77 پدرم پروژهای عمرانی در بندرعباس به عهده گرفته بود، من بر عکس بسیاری از بچهها که تابستان را به فراغت و تفریح میگذراندند کنار وی مشغول کار شدم. در آن روزها هر روز عصر و بعد از تمام شدن کارم، در گرمای شدید مسیری سه کیلومتری را طی میکردم تا به مغازه ساز فروشی لب اسکله برسم و سازها را ببینم. ماه اول اینگونه بود که میرفتم پشت شیشه میایستادم و تمام سازها را نگاه میکردم، در ماه دوم شرایط عوض شد رفتم به صاحب مغازه شرایط خودم را گفتم و هر روز میرفتم داخل مغازه مینشستم برخی از نکات آموزشی را به من یاد میداد. بعد از آن و در پایان دوره کارم در تابستان،80000 تومان از پدرم اجرت گرفتم که آن زمان مبلغ زیادی بود و آن مبلغ را به صورت کامل به تهیه ساز اختصاص دادم. با اینکه پدرم مخالف این کار و خرید ساز بود ولی آن را خریدم و به مشهد آوردم. در مشهد کتابهایی تهیه کردم با توجه به آموزشهایی که در بندرعباس دیده بودم با همان دانش اندک به آموزش گیتار به تعدادی از بچههای علاقهمند پرداختم و به درآمد اندکی رسیدم. بعد از یک سال راهی خدمت سربازی در تهران شدم. در این دوره در واحد موسیقی پادگان مشغول شدم که اتفاق خوبی بود. گیتارم را به تهران بردم، با بچههایی که کار حرفهای میکردند تا حدودی آشنا شده بودم و آنها هم آنچه را میخواستم به من آموزش میدادند.»
اولین اجرا
محمدزاده بعد از گذر از روزهای سخت کارگری در سن کم و گذراندن دوران سربازی به مشهد برگشت. وی درباره این دوران گفت: « بعد از پایان سربازی و برگشت از تهران روزهای بسیاری را با تعدادی از خوانندگان و نوازندگان در مشهد گذراندیم تا اینکه فرصت شد تا با یکدیگر به صورت گروهی در گروه ماد و در سالن هلال احمر اجرای زنده داشته باشیم، این اجرا به سبک راک بود.»
بعد از اجرا در سالن هلال احمر مشهد، در سال 81 این فرصت برای وی فراهم شد تا یک بار دیگر این بار با گروه پارسیان روی سن اجرا برود و کنسرتی را در سالن سینما سیمرغ مشهد اجرا کنند، این اولین کنسرتی بود که محمدزاده به صورت رسمی تجربه کرد.
حضور در کنسرتهای مختلف سبب شد که محمدزاده به فکر تغییر ساز خود بیفتد، او درباره تغییر سازش گفت: «ابتدا که وارد اجرای کنسرت شدیم یک گیتار اسپانیش داشتم، بعدتر به این فکر افتادم که گیتار برقی تا چه اندازه میتواند بهتر و با کیفیتتر باشد، در نتیجه باز به دنبال این افتادم که گیتار برقی را تهیه کنم و البته باید ابتدا پول آن را تهیه میکردم. مشکل تازهای نبود، گیتار قبلی خودم را به قیمت 90000تومان فروختم اما برای تهیه ساز جدید 90000تومان دیگر کم داشتم که این بار با قرض گرفتن این وجه را تهیه کردم و ساز را خریدم. وارد کار که شدم متوجه مشکل جدیدی شدم، ساز جدید افکت (تقویتی) نداشت و من باید دوباره افکت هم برای این گیتار تهیه میکردم، باز با همان مشکل قبلی روبهرو بودم و این بار باید برای خرید افکت پول تهیه میکردم که خوشبختانه توانستم از پس این مشکل هم برآیم و با قرض و قسط افکت را تهیه کردم و در گروه مشغول به نواختن گیتار برقی شدم. گیتاری که در کشور کمتر کسی این ساز را روی سن میبرد، این مسیر ادامه داشت تا اینکه به عنوان یکی از خوبهای نوازندگی گیتار مشهد شناخته میشدم، گیتار زدن و بعد در ادامه گیتار برقی زدن را خوب شروع کردم و ادامه دادم، هنوز هم بر این ساز مسلط هستم و میتوانم به خوبی این ساز را بنوازم.»
دست به میکروفون
این پایان کار محمدزاده در موسیقی نبود اما در ادامه مسیر خوانندگی او را مرور میکنیم، محمدزاده درباره آغاز مسیر خوانندگیاش گفت: «سال 84 در گروه جدیدی مشغول به کار شدم. اینجا جایی بود که احساس کردم دیگر زمان خواندن فرارسیده است، بنابراین در کنسرت از بچهها و همکاران خواستم تا اجازه بدهند من هم آهنگ مورد علاقه خودم را در فرصتی که فراهم میشود بخوانم، با وجود مخالفتی که با اجرا و خواندن من شد بعد از اصرار زیاد این فرصت فراهم شد تا یک ترک بخوانم، «درون یک جنگل که دور از این غوغاست، کنج یه خلوت یک برکه تنهاست، من یه ساقه خشکم، تو تن سبز جوونه...» این کار آرامشبخشی بود که با بقیه ریتم کنسرت تفاوت داشت اما من اجرا کردم و در واقع اولین اجرای کنسرتی من به عنوان یک خواننده بود. چند کنسرت دیگر هم به این سبک اجرا کردم. از یک جایی به بعد دنیای خوانندگی برای من جذابتر شد، چرا که اسمم در پوسترهای گروه به عنوان خواننده درج میشد و از طرفی هم قلب گروه بودم، تنها نوازنده گیتار برقی گروه بودم و خوانندگی هم میکردم، تا اینکه در یکی از کنسرتها که من دو ترک خوانده بودم، در بخش پایانی که معمولا خوانندهها از حضار میپرسند آهنگ درخواستی چیست؟ همه اسم من را فریاد زدند و این موضوع بسیار جذاب بود و سبب میشد تا امیدوارانهتر و با انرژی بیشتری به مسیر پیشروی خودم فکر کنم.»
عشق سن
مسعود محمدزاده به واسطه موفقیت نسبی که در خوانندگی کسب کرده است و از طرفی هم جزو نوازندگان برتر مشهد بود در گروههای مختلف موسیقی برای اجرای کنسرت حاضر میشد، او در همینباره گفت: «در آن سالها برای جمع شدن گروههای مختلف 3 ماه مانده به اجرای کنسرت تمرینات را شروع میکردیم، در گروههای مختلف کار میکردم و کنسرت ما در گروه آپادانا در سال 84 یا 85 آخرین کنسرت رسمی در شهر مشهد بود که در سینما سیمرغ برگزار شد. کنسرت رسمی به این معنی است که پوستر در شهر نصب و تبلیغات انجام شود، بعد از آن کنسرت، دیگر کنسرتی در شهر نداشتیم.»
محمدزاده در ادامه درباره درآمد حاصل از اجرای کنسرت در آن زمان گفت: «اصلا درآمدی وجود نداشت، اسپانسر که به ما پولی نمیداد ما فقط به عشق رفتن روی سن کار میکردیم، حتی بعضا پولی نداشتم.»
از نوازندگی به خوانندگی
جایگاه اصلی محمدزاده در گروههایی که برای آنها اجرا میکرد، ابتدا نوازندگی بود اما در گذر زمان توانست خود را به عنوان یک خواننده تثبیت کند. محمدزاده درباره اینکه بهترین فرصتی که سبب شد تا به یک خواننده مسلط تبدیل شود، اینگونه گفت: «یک بار در یکی از اجراها یکی از دوستان که سرگروه تیم اجرایی بود، از من خواست تا تمام اجرا را روی سن به عهده بگیرم، مصطفی ضیاء که الان هم جزو نوازندگان مطرح کشور است همان فردی بود که سبب شد برای همیشه استرس یا ترس از سن را کنار بگذارم.»
سال 90 را میتوان آغاز دوران تمام حرفهای مسعود محمدزاده در نظر گرفت. محمدزاده در اینباره بیان کرد: « سال90 تصمیم گرفتم خواندن آهنگهای بقیه را کنار بگذارم و یک کار از خودم داشته باشم، در مشهد هم بین اهالی موسیقی شناخته شده بودم و ارشاد از من خواسته بود عضویت در شورای موسیقی استان را بپذیرم که این کار را قبول کردم و در زمینه بررسی استعدادهای موسیقی از جمله خوانندگی و نوازندگی نظارت میکردم.»
مسعود محمدزاده درباره کارهایی که تاکنون در حوزه خوانندگی انجام داده است، نیز گفت: « اولین کار رسمی من «لالایی» بود که تیتراژ فیلم لالایی بود و تجربه همکاری با مرحوم حسن جوهرچی را برای من به همراه داشت، در این کار آهنگسازی و خوانندگی را انجام دادم. «جشن زندگی» دیگر کار رسمی من بود که برای تیتراژ برنامه «شب شرقی» ساختم و از صدا و سیما پخش شد. دیگر آهنگی که ساختم مربوط میشود به زمانی که حمید سوریان، قهرمان جهان، شد و در آن زمان، آهنگ "قهرمانان،پهلوانان" را اجرا کردم.» وی از سال 93 در برنامههای مختلف تلویزیونی و رادیویی حاضر بود و 9 تیتراژ را تا به حال برای صدا و سیما ساخته و در 2سال اخیر هم موفق شده است عنوان صدای برتر شبکههای استانی را از آن خود کند.
سازی حماسی_ملی
خواننده اهل مشهد در این سالها بیشتر به خواندن آهنگهای ملی و حماسی شناخته شده است. «بهار بیعت» یکی از این کارهاست که به تازگی خوانده است. «مرزبانان» به افتخار مرزبانان غیور کشورمان هم از دیگر آثار اوست. تیتراژ یاور 110، سرقت بزرگ، مستر اسی، بهار فیروزهای و اعتماد از دیگر کارهایی است که این خواننده از خود به ثبت رسانده است.
در ادامه گفتوگو محمدزاده درباره اینکه چرا تاکنون آلبومی منتشر نکرده است، گفت: «در چند وقت اخیر هر زمان قصد داشتم که آلبومی تهیه و منتشر کنم، متوجه این موضوع شدم که کارهای بهتری در آن لحظه در جامعه موجود است. از طرفی هم چون هزینهها بالا بود، مصر بودم که شرایط بهتر شود، از طرفی هم کارهای تیتراژی بود که منتشر میشد، اما حقیقت این بود که آهنگهای تیتراژی تلویزیون الان کاری نیست که خیلی مورد استقبال مردم قرار بگیرد، قبلا بسیاری از خوانندهها با خواندن یک تیتراژ معروف میشدند چرا که همه تلویزیون میدیدند و آهنگ را گوش میدادند، اما اکنون اینگونه نیست، مردم بیشتر جذب فضای مجازی هستند و این آلبومها و تکآهنگهای پخش فضای مجازی هستند که دیده میشوند.»
محمدزاده درباره چهره شدن و معروف شدن هم گفت: «من کارهای تلویزیونی انجام دادهام که به معروف شدن زیاد منجر نشده است، در واقع دیده شدن زیاد و چهره شدن اکنون مافیاست، اگر در موسیقی با مافیا باشید این امکان هست که چهره شوید، در غیر این صورت هر چقدر هم که خوب باشید برای شما اتفاق خاصی نمیافتد.»
این هنرمند موسیقی در ادامه درباره وضعیت فعلی موسیقی گفت: «موسیقی اکنون چه به لحاظ شعر، چه به لحاظ محتوا و تنظیم روز به روز افت میکند، دهه طلایی موسیقی ما دهه 50 و 60 بود که ما به لحاظ موسیقی در جهان شهره شده بودیم، اما بعد از آن، توانمندی ما در این حوزه سرشکن شد، الان به جایی رسیدهایم، که هر کسی که دلش بخواهد چه با تخصص و چه بدون تخصص آهنگ میسازد، قبلا برای یک ترک تا 3 سال زمان گذاشته میشد، الان در یک هفته یک آلبوم میبندند!»
مافیای مو سیقی
این خواننده خوشصدای پاپ درباره هزینه آلبوم و مجوز گرفتن گفت: « اکنون که هزینهها بالاست و بحث دیگر هم همان لابی و ارتباط با مافیاست. بحث دیگر اما در حوزه مجوز گرفتن از سوی ارشاد است، ابتدا باید برای تهیه یک آلبوم شعر به تأیید شورای شعر کشور برسد، بعد از شورای شعر میرسیم به یک چندگانگی، چرا که شورای شعر، شعر را تأیید میکند. در مرحله بعد، ارشاد قبول نمیکند، ارشاد قبول میکند اماکن قبول نمیکند و این مسیر ادامه دارد، متأسفانه همبستگی لازم برای تولید یک اثر مطلوب وجود ندارد.»
محمدزاده در ادامه درباره عملکردش و میزان رضایتش از کارهایی که تاکنون انجام داده است، گفت: «درباره آنچه تاکنون اتفاق افتاده، راضی نیستم و دلیل آن هم حمایت نکردن سازمانها و گروههای فرهنگی و هنری از هنر است، معتقدم اگر مافیا و رانت نبود قطعا اکنون جایگاهی بهتر از این داشتم، دوست دارم تا در آینده به عنوان یک هنرمند که هم در کار موسیقی خودش توانمند است و هم در فعالیتهای اجتماعی کارهای مثبتی انجام دادهام روزی به حقم برسم.»
محمدزاده اکنون درباره شرایط محدودیت موسیقی در مشهد هم ابراز تأسف و بیان کرد: «کاش یک نفر منجی شرایط موجود میشد تا مشهد محدود به امام رضا(ع) نباشد و با همان موازین اسلامی و دینی فضا را برای کار هنرمندان فراهم کند.»
محمدزاده در بخش پایانی درباره صدایش و آنچه در قالب هنر ارائه میدهد، گفت: «دوست دارم صدایم برای مردم و وطن باشد.»