اکنون یک سال از جنگ دوازدهروزهای میگذرد که رژیم صهیونیستی با همراهی آمریکا آن را نه صرفاً یک عملیات نظامی، بلکه پروژهای برای تغییر معادلات ایران طراحی کرده بود. هدف تنها حمله به مراکز نظامی یا زیرساختهای راهبردی نبود؛ آنچه در پسِ دود و آتش دنبال میشد، شکستن روح ملی ایرانیان و ایجاد گسست میان مردم و حاکمیت بود. دشمنان ایران بار دیگر بر همان تحلیلی تکیه کرده بودند که سالهاست در اتاقهای فکر خود تکرار میکنند؛ اینکه ایران از درون دچار شکاف است و یک فشار خارجی میتواند این شکافها را به نقطه فروپاشی برساند.
اما آنچه در میدان واقعیت رخ داد، بار دیگر نشان داد که بزرگترین ضعف دشمنان ایران، نه کمبود امکانات، بلکه ناتوانی در شناخت ایران است.
ایران را نمیتوان تنها از خلال آمارها، گزارشهای امنیتی یا تحلیلهای سیاسی شناخت. ایران یک ملت با حافظه تاریخی عمیق است؛ ملتی که بارها در بزنگاههای حساس ثابت کرده میان اختلافنظرهای داخلی و دفاع از سرزمینش تفاوت قائل است. ممکن است ایرانیان درباره مسائل مختلف دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، اما هنگامی که پای تمامیت ارضی، استقلال و امنیت ملی در میان باشد، زبان مشترکی پیدا میکنند که دشمن هرگز آن را نفهمیده است.
جنگ دوازدهروزه، صحنه آشکار شدن همین حقیقت بود.
در آن روزهای تلخ، کشور شاهد شهادت جمعی از فرماندهان، مسئولان و دانشمندان برجسته خود بود؛ انسانهایی که هرکدام بخشی از سرمایه ملی ایران محسوب میشدند. داغ فقدان آنان برای مردم و کشور سنگین بود و خواهد ماند.
اما دشمن بار دیگر همان اشتباهی را مرتکب شد که پیشتر نیز بارها تجربه کرده بود؛ تصور اینکه با حذف چند چهره اثرگذار میتوان حرکت یک ملت را متوقف کرد.
ایران در چهار دهه گذشته نشان داده است که قدرتش به اشخاص محدود نمیشود. این کشور توانسته در دل سختترین تحریمها، شدیدترین فشارها و پیچیدهترین تهدیدها، سرمایه انسانی خود را بازتولید کند. هر فرمانده شهید، نسلی از فرماندهان را پشت سر خود پرورش داده است. هر دانشمند از دست رفته، چراغی را روشن کرده که خاموش نمیشود. این همان ویژگیای است که ایران را به کشوری متفاوت در معادلات منطقه تبدیل کرده است.
شهادت، برای ایران پایان یک مسیر نیست؛ آغاز مسئولیت نسلهای بعدی است.
بزرگترین نتیجه جنگ دوازدهروزه را شاید نباید در تعداد موشکها، حجم خسارتها یا معادلات نظامی جستوجو کرد. مهمترین نتیجه، شکست سنگین دشمن در حوزه شناختی بود.
رژیم صهیونیستی و حامیانش سالها روی این فرض سرمایهگذاری کردهاند که جامعه ایران در لحظه بحران از درون دچار فروپاشی خواهد شد. آنها تصور میکردند فشار خارجی میتواند مردم را در برابر حاکمیت قرار دهد و انسجام ملی را از میان ببرد.
اما نتیجه دقیقاً معکوس شد.
در روزهایی که تهدید متوجه خاک ایران بود، احساس تعلق به وطن بار دیگر خود را نشان داد. دفاع از ایران به یک مطالبه فراگیر تبدیل شد؛ مطالبهای که مرزهای سیاسی و جناحی را پشت سر گذاشت. آنچه شکل گرفت، نه یک واکنش مقطعی، بلکه تجلی دوباره همان هویت ملی بود که در طول تاریخ، این سرزمین را از بحرانهای بزرگ عبور داده است.
دشمن دریافت آنچه درباره ایران میپندارد، با آنچه در ایران وجود دارد فاصلهای عمیق دارد.
کشورهایی هستند که با یک بحران امنیتی، یک شکست نظامی یا یک فشار اقتصادی دچار تزلزل میشوند. اما ایران در طول تاریخ خود آموخته است که چگونه از دل بحرانها، قدرت تازهای خلق کند.
این سرزمین از جنگهای بزرگ عبور کرده، تحریمهای کمسابقه را پشت سر گذاشته و دههها در معرض شدیدترین فشارهای خارجی قرار داشته است. راز ماندگاری ایران در همین توانایی نهفته است؛ توانایی بازسازی، بازیابی و ایستادن دوباره.
جنگ دوازدهروزه نیز به همین فهرست اضافه شد؛ آزمونی دیگر برای ملتی که بارها ثابت کرده است در برابر تهدید، به جای عقبنشینی، به انسجام بیشتری دست پیدا میکند.
امروز، در نخستین سالگرد آن روزهای پرالتهاب، نام بسیاری از شهیدان آن جنگ با احترام بر زبان مردم جاری است. یاد آنان بخشی از حافظه ملی ایران شده و راهی که پیمودند، همچنان ادامه دارد.
اما مهمتر از همه، خودِ ایران است؛ ایرانی که دشمن میخواست ضعیفتر، متفرقتر و آسیبپذیرتر شود، اما یک سال بعد همچنان مقتدر ایستاده است. با همان پرچم، همان هویت و همان ارادهای که قرنها از این سرزمین محافظت کرده است.
شاید مهمترین درس جنگ دوازدهروزه همین باشد؛ ایران را میتوان زخمی کرد، میتوان برایش هزینه ایجاد کرد، میتوان عزیزانش را از او گرفت؛ اما نمیتوان اراده ملی ایرانیان را شکست.
این حقیقتی است که تاریخ بارها نوشته است؛ و یک سال پیش، در آن دوازده روز سرنوشتساز، بار دیگر به اثبات رسید.