مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ آن بیرون، تهران در شوک روزهای جنگ است. خانواده اش دل نگران او هستند و توی هر گفتوگو از او میخواهند به خانه برگردد. کیلومترها از خانه دور شده است تا میان خبرهای بد و بدتر، به رؤیاهایش چنگ بیندازد. صدای همهمه آدمها در تالار وحدت میپیچد. به پارچههای سنگین قرمزرنگ، چشم دوخته است و هم زمان چند نفس عمیق میکشد.
نام نمایش «انتظار سرخ» است و برای او این انتظار، طولانیتر از همیشه است. آرزو داشت بازیگر شود و حالا، پشت صحنه اولین اجرای عمومی، زیر لب تک تک دیالوگها را مرور میکند، مبادا روی صحنه کلمات از ذهنش فرار کنند. هیچ کس او را نمیشناسد. چهره اش برای مردم آشنا نیست. از ۹ سالگی و روزهایی که روی سکوی مدرسه، برای صفهای دانش آموزان اجرا میکرد، دلش میخواست همه نگاهها به سمتش بچرخد. دلش میخواست او را در کوچه و خیابان بشناسند و خانواده اش با افتخار بگویند «این... این پسر ماست».
پرده بالا میرود. پا به صحنه میگذارد. از تاریکی پشت پرده میگذرد و درست به فاصله چند قدم، به روشنی مقابل تماشاگران میرسد. نور زردرنگ پروژکتور چشم هایش را میسوزاند. سختترین بخش اجرا، گفتن چند دیالوگ اول است. وقتی آنها را بی لکنت و پشت هم به زبان میآورد، ورق برمی گردد. دیگر خبری از اضطراب آن طرف پرده نیست. آن شب وقتی به خانه برمی گردد، تا صبح صدای تشویق حضار توی گوشش میپیچد، رو به آنها تعظیم و به روزهایی فکر میکند که مردم او را در کوچه و خیابان، با انگشت نشان میدهند.
اجرای «انتظار سرخ» در ابتدای دهه ۶۰، آغاز حرفهای مسیری است که بیش از چهاردهه ادامه پیدا میکند؛ چه جلوی دوربین و چه در پشت آن. هنوز نمیداند، چند سال بعد در نخستین فیلم ابراهیم حاتمی کیا بازی میکند و نقش آ دمهایی را بر عهده میگیرد که هرکدام بخشی از خاطره تلویزیونی یک نسل میشوند. تنها چیزی که میبیند، صحنه است. آن فضای محدود، با چند نور و چند بازیگر، در روزگاری که بیرون از تالار، زندگی خود به نمایشی سنگین و پیش بینی ناپذیر شبیه شده است.

حسن اسدی دهم شهریور ۱۳۴۱ در تربت حیدریه به دنیا آمد، شهری آشنا برای ما خراسانیها که موسیقی، روایت و قصه در بافت فرهنگی آن، خانه دارد. هنر برای او تنها به بازیگری محدود نماند. موسیقی را به صورت دانشگاهی دنبال کرد، از دانشکده موسیقی دانشگاه هنر فارغ التحصیل شد و سه تار نواخت، سازی که بیش از نمایش بیرونی، به خلوت، تمرکز و شنیدن وابسته است.
در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۶۴ دورههای گویندگی فیلم و تلویزیون را گذراند و نزد چهره هایی، چون حمید سمندریان، عزت ا... مقبلی، علی اکبر کسمایی، پرویز تاییدی، جابر عناصری، اسماعیل شنگله و جلال مقامی آموزش دید؛ تئاتر، بیان، دوبله، فرهنگ عامه و بازیگری را. نخستین حضور جدی سینمایی او در سال ۱۳۶۵ و با فیلم «هویت»، اولین فیلم بلند ابراهیم حاتمی کیا، رقم خورد.
«هویت» داستان جوانی سرگشته بود که پس از تصادف، در بیمارستانی میان مجروحان جنگی قرار میگرفت و در رویارویی با آنها به شناخت تازهای از خود میرسید. برای اسدی نیز این فیلم نوعی عبور از صحنه تئاتر به قاب سینما بود؛ هرچند سینما هیچ گاه تنها میدان فعالیتش نماند.
در دهه ۱۳۷۰، با «سیمرغ» به تلویزیون راه پیدا کرد؛ مجموعهای درباره زندگی و شهادت دو خلبان هوانیروز، احمد کشوری و علی اکبر شیرودی. با این همه چهره اسدی از ابتدای دهه ۱۳۸۰ بیش از گذشته برای مخاطبان آشنا شد. «همسفر»، «خط قرمز» و سپس «مسافری از هند» در دورهای پخش شدند که سریالهای تلویزیونی هنوز میتوانستند خیابانها را در ساعت نمایش خود خلوت کنند.
در کارنامه او نقش پدر بارها تکرار شد، اما هیچ وقت این پدرها یکسان نبودند. گاهی سخت گیر، گاهی نگران، گاهی گرفتار آبرو و مناسبات خانوادگی و گاهی مردی بودند که اقتدار ظاهری شان، آشفتگی درونی آنها را میپوشاند. صورت جدی، صدای کنترل شده و توانایی اش در حفظ مرز میان خشونت و عاطفه، سبب شد کارگردانها بارها او را برای چنین شخصیتهایی انتخاب کنند.

علاوه بر بازیگر، او دستیار تولید، دستیار نورپرداز، دستیار فیلم بردار، فیلم بردار و مدیر تصویربرداری هم بود. درباره این بخش از زندگی حرفهای گفته بود که به پشت دوربین عادت دارد و حضور مقابل دوربین برایش دشوارتر است. او در بیش از ۱۵۰اثر نمایشی و تصویری حضور پیدا کرد؛ از «برای آخرین بار»، «پول کثیف» و «جابر بن حیان» تا «همه چیز آنجاست»، «از یادها رفته»، «بی نشان» و «ناریا».
چهره اش ظرفیت آن را دارد که در یک لحظه اطمینان بخش و لحظهای بعد مشکوک به نظر برسد. معمولا با صدایی آرام وارد صحنه میشود و رفته رفته تنش را به نمایش میگذارد. در نقشهای منفی، کمتر به شرارت نمایشی پناه میبرد. میکوشد برای رفتار شخصیت، منطقی درونی پیدا کند. در زندگی بعضی بازیگران، یک نقش بزرگ چنان بر همه تجربهها سایه میاندازد که نام هنرمند برای همیشه به همان شخصیت پیوند میخورد. حسن اسدی چنین سرنوشتی نداشت. او بیشتر بازیگر تداوم بود تا بازیگر یک جهش ناگهانی.