مشهد می تواند به شهر هنر معروف شود | مجسمه سازی شهری در مشهد و چالش های آن در گفت وگو با امیرمهدی وثوق، مجسمه ساز

  • کد خبر: ۴۴۳۳۷۶
  • ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۵
مشهد می تواند به شهر هنر معروف شود | مجسمه سازی شهری در مشهد و چالش های آن در گفت وگو با امیرمهدی وثوق، مجسمه ساز
اگر مجسمه‌ای که در شهر نصب می‌شود بتواند رضایت نسبی سفارش دهنده، هنرمند و شهروندان را کسب کند، می‌توان آن را با معیار‌هایی موفق دانست. اما کسب رضایت هم زمان این سه ضلع کار ساده‌ای نیست.

مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ اگر مجسمه‌ای که در شهر نصب می‌شود بتواند رضایت نسبی سفارش دهنده، هنرمند و شهروندان را کسب کند، می‌توان آن را با معیار‌هایی موفق دانست. اما کسب رضایت هم زمان این سه ضلع کار ساده‌ای نیست. موارد بسیاری را می‌شود به یاد آورد و مثال زد از المان‌ها و مجسمه‌هایی که ساخته شده و فقط توانسته‌اند رضایت سفارش دهنده را کسب کنند و آن هم به این دلیل ساده که توانسته‌اند آنچه مدنظر داشته‌اند پیاده یا در مواردی به هنرمند تحمیل کنند. گاه اثر با رضایت سفارش دهنده و هنرمند همراه است، اما به دل مردم نمی‌نشیند و اگر المانی ثابت باشد آن را به اجبار تحمل می‌کنند و اگر موقت باشد، خیلی زود از یادش می‌برند.

در مواردی هم هنرمند ناراضی است که امیرمهدی وثوق، مجسمه ساز، در گفت‌و‌گو با ما به تجربه خودش در این مورد اشاره می‌کند و می‌گوید آن قدر اعمال نظر‌ها در ساخت یک المان زیاد بوده که او دیگر آن را اثر خودش نمی‌داند و هیچ جا هم به آن اشاره نمی‌کند. او می‌گوید این تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از مجسمه سازانی است که برای فضای شهری اثری ساخته‌اند. اعمال نظر بیش از اندازه باعث شده که او به گفته خودش با اینکه مشهدی است، بیشترین کارهایش را در شهر‌ها و استان‌های دیگر بسازد.

وثوق بر این باور است که تجربه کار شهری باعث شده مجسمه سازان مشهد به کیفیتی درخورتوجه در کارشان برسند و این ظرفیتی است که می‌شود از آن برای شهر استفاده کرد تا مشهد را به عنوان شهر هنر هم بشناسند. البته لازمه موفقیت در این کار این است که سفارش دهنده هم به هنرمند اعتماد کند و هم خواست و سلیقه شهروندان را مدنظر داشته باشد، چون نادیده گرفتن شهروندان در این موضوع سبب می‌شود آن‌ها آن اثر را «تکه آهنی مزاحم» ببینند و به همین دلیل است که این مجسمه ساز که دانشجوی مقطع دکتری پژوهش هنر است و تجربه ساخت حدود ۲۰۰ مجسمه شهری را دارد، تأکید می‌کند که مجسمه نباید «از بالا به مردم دیکته شود».

نصب مجسمه در شهر‌ها تاریخی طولانی دارد، شاید به قدمت خود شهرها، به نظر شما فلسفه وجود مجسمه در شهر در دوران کنونی چیست و آیا زمان، تغییری در کارکرد و فلسفه آن داشته است؟

این موضوع ابعاد بسیاری دارد که می‌شود ساعت‌ها درباره اش صحبت کرد. اما چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که رویکرد مردم به هنر از دوران بسیار دور تا امروز هیچ تغییری نکرده است. یعنی در واقع همان طوری که یک اثر هنری خوب روی دیوار غار‌ها و صخره‌ها باعث مکث آدم‌ها می‌شده، امروز هم می‌شود.

فلسفه مجسمه در شهر، مکث کردن است. در هیاهوی ترافیک و زندگی ماشینی که همه به دنبال مقصد هستند، مجسمه باید عابر را برای یک ثانیه هم که شده از روزمرگی جدا کند. مجسمه، تابلوی اعلاناتِ شهر نیست؛ روایتی است که یا خاطره‌ای را زنده می‌کند یا یک نشانه (Landmark) است برای درک بهتر فضا.

همچنین می‌شود کارکرد‌های مختلفی از یک اثر هنری در موضوع مورد بحث انتظار داشت؛ از جمله یادآوری، یادبود یا یادمان، ایجاد انگیزه، برانگیختن حس‌هایی مانند میهن دوستی، پیام رسان اجتماعی و چیز‌های دیگر. یعنی هر اثر هنری جنبه‌های مختلفی دارد و اینجاست که تفکر هنرمند خیلی ارزشمند می‌شود که متأسفانه اجازه تفکر آزاد و خلاق را و آن میزان از آزادی لازم را به هنرمند نمی‌دهند، یا حداقل در مشهد این طور است.

ممکن است در مواردی خواست و سلیقه سفارش دهنده با هنرمند متفاوت باشد. با توجه به تجربه‌ای که دارید چقدر این موضوع در حاصل کار تأثیرگذار است؟ آیا اعمال نظر سفارش دهنده می‌تواند باعث شود که پیوند و احساس تعلق هنرمند با اثرش قطع یا سست شود؟

خیلی تأثیرگذار است، خیلی. حرفی را همیشه به شوخی در شهرداری می‌گویم؛ بنده دانشجوی دکترای پژوهش هنر و تا یک جایی در زمینه هنر صاحب نظر هستم، ولی متأسفانه ما یک چیزی داریم که از صاحب نظر مهم‌تر است و آن غالب نظر است. یعنی سفارش دهنده که شهرداری باشد نظر خودش را تحمیل می‌کند. این اتفاق بار‌ها و بار‌ها برای خود من افتاده است.

یعنی اعمال نظر تا جایی پیش رفته است که من دیگر آن کار را جزو فهرست کار‌های انجام شده خود -با اینکه مجسمه‌ای ۹ متری بوده- نگذاشته‌ام، تصویری از آن در صفحه شبکه اجتماعی‌ام نگذاشته‌ام و اصلا هیچ مانوری روی آن نکرده‌ام که این کار من بوده است. چون خیلی دستخوش تغییرات مختلف شده است. برای همه هنرمندان این داستان اتفاق افتاده است و این دست آثار را جزو رزومه کاری شان نمی‌گذارند. 

خیلی مهم است که یک جایی به هنرمند اعتماد کنند و بگذارند ایده خودش را اجرا کند. اگر تغییر در حد ۵ درصد و ۱۰ درصد، مشکلی نیست. ولی گاهی تغییر آن قدر زیاد است که دیگر از ایده اصلی و اولیه هنرمند خارج می‌شود و خروجی هم ممکن است نتیجه خوبی نداشته باشد. هرچند در سال‌های اخیر از این کار‌ها زیاد دیده‌ام. یک سال یک کیک عروسی بزرگی وسط میدان استقلال گذاشته بودند به منظور تبلیغ زادآوری و ازدیاد جمعیت. 

یک ایده خیلی پیش افتاده از یکی از مدیران بود که یک نفر قبول کرد اجرا کند، بالاخره در کار ما هم آدمی که به انجام پروژه نیاز دارد و این کار‌ها را قبول می‌کند، زیاد است. چون کسی که میزانی تجربه داشته باشد و زحمتی کشیده و آبرویی جمع کرده باشد هیچ وقت همچین کاری نمی‌سازد. ولی خیلی کسان هم هستند که می‌سازند. آن کار نصب شد و هیچ وقت هم اقبالی نگرفت. آن کار را یادت هست؟

نه، یادم نیست.

سال قبلش در همان جا یک کار نوستالژی جالبی انجام داده بودند و یک دوچرخه ۲۸ قدیمی چینی را ساخته بودند، سال قبل از آن المان یک ترازوی بزرگ بود که اثری تعاملی بود و آدم‌ها روی ترازو می‌رفتند، اگر خاطرت باشد.

بله، آن‌ها را خاطرم هست.

یعنی فرض کن آن کار [کیک عروسی]خاطرت هم نیست، با اینکه کار خیلی بزرگی بود که وسط میدان هم گذاشته بودند. می‌بینی، حتی هزینه بسیار هنگفتی که برایش شده بود هم باعث نشده در خاطر بماند. وقتی کار از ایده و دست هنرمند خارج و نظر‌های شخصی به آن تحمیل می‌شود این اتفاق برایش می‌افتد. خیلی هم طبیعی است.

این اعمال نظر نمی‌تواند سبب تکراری شدن مضمون آثار شود؟

بله، می‌تواند. البته اشکال ندارد اگر شعار سال زادآوری و ازدیاد جمعیت است برایش المان درست کنند، اما المانی که درخور آن پیام هم باشد، نه اینکه ساده‌ترین و اولین چیزی که به ذهن می‌رسد را بسازند. این‌ها خیلی با هم فرق می‌کند. ایده یا شعار اولیه مانند یک شعاع نور است، وقتی از منشور رد می‌شود، هفت هشت رنگ می‌دهد. در واقع هنرمند آن منشور است و می‌تواند این کار را انجام دهد. ولی شما این منشور را برمی داری و تنوع نور را می‌گیری و یک خط صاف ارائه می‌دهی.

این تحمیل می‌تواند به بی انگیزگی هنرمند هم منجر شود، مانند همان تجربه خودتان که کاری که بیش از حد در آن اعمال نظر شده را جزو کار‌های خودتان نمی‌آورید. این دلسردی چه نتایجی دارد؟

تأثیر این رفتار و اعمال نظر‌ها سبب شده که من به عنوان یک هنرمند مشهدی عمده کار‌های خوبم را خارج از استان خراسان ساخته‌ام. نتیجه اش این است. من حدود ۲۰۰ مجسمه شهری ساخته‌ام که از این تعداد شاید ۱۰، ۱۵ تای آن داخل مشهد بوده، مابقی بیرون از استان است. در جا‌هایی است که بیشتر اجازه می‌دادند من ایده‌های خودم را اجرا کنم. البته اعمال نظر یکی از مسائلی است که باعث دلسردی هنرمند می‌شود.

بزرگ‌ترین عاملی که به نظرم باعث دلسردی هنرمند می‌شود، برخورد نهاد‌های دولتی با هنرمند به مثابه یک پیمانکار است، نه یک آرتیست. وقتی کارت را به عنوان یک آرتیست انجام می‌دهی، می‌روی در صف پیمانکارانی که جدول رنگ می‌کنند، یا خیابان را آسفالت می‌کنند یا کار‌های این تیپی و روش تسویه حساب‌ها خیلی فشار می‌آورد. چون هنرمند مانند یک پیمانکار ساختمانی گردن کلفت نیست که چند ده میلیارد پول ذخیره داشته باشد و اصلا برایش مهم نباشد که شما پولش را امسال می‌دهی یا سال دیگر. 

نوع تسویه حساب‌ها یکی از بزرگ‌ترین معضلاتی است که باعث شده بعضی هنرمند‌ها اصلا وارد کار نشوند. شهرداری بخشی دارد به نام خانه هنرمندان، آنجا کار‌ها قیمت گذاری می‌شود، قرارداد با قیمت‌های به روز بسته می‌شود و دیگر افزایش قیمتی وجود ندارد. بین زمان بستن قرارداد تا شروع کار فاصله‌ای مثلا حدود دو ماهه است. 

در این بین شما باید هزینه تورم مواد لازم برای کارت را بدهی، بعد کارت که تمام می‌شود تازه پیش پرداخت به تو می‌دهند. یا الان یکی دو سال است تا حدود ۶۰ درصد قرارداد را تسویه می‌کنند و ۴۰ درصد دیگرش می‌ماند برای یک سال بعد. در این فاصله هنرمند چطور باید زندگی کند؟ هنرمند یک زندگی کاملا ضعیف و وابسته پیدا می‌کند. 

این‌ها به نظرم باعث دلسردی هنرمند می‌شود. یک زمانی امور مالی خانه هنرمندان جدا بود، یعنی شما کارت را که انجام می‌دادی می‌رفتی خانه هنرمندان و آنجا هم بودجه خودش را از شهرداری می‌گرفت و با شما تسویه می‌کرد و این تسویه هم دو سه ماهه انجام می‌شد. الان این روند یک سال طول می‌کشد. حالا کار نداریم که تأمین اجتماعی ۸ درصد می‌گیرد که اصلا هیچ دلیلی ندارد. کاری نداریم که اداره مالیات پولی از شما می‌گیرد که نباید برای آثار هنری گرفته شود و هزار داستان دیگر. یعنی معضلات فقط گرفتن ایده و سوژه از دست هنرمند نیست، به نظر من مشکلات اقتصادی بیشتر باعث دلسردی می‌شود.

در شهر‌ها و استان‌های دیگری که کار کرده‌اید این مشکلات را نداشتید؟

جز تهران و مشهد، در هیچ جای ایران روند تسویه حسابم بیشتر از دو ماه طول نکشیده است. فقط مشهد و تهران این مشکل را دارند. مشهد هم تا چند سال پیش و در برخی از دوره‌ها خوب بود. بعد‌ها خانه هنرمندان را به عنوان یک مرکز هنری کوچک کردند و شد یکی از زیرمجموعه‌های سازمان فرهنگی تفریحی. در واقع نمی‌دانم چه ایده‌ای پشت این قضیه بود که قدرت را از خانه هنرمندان که می‌تواند تحولی در شهر ایجاد بکند گرفتند.

شهرداری یا هر سفارش دهنده دیگری خواسته و ایده‌ای دارد و از طرفی هنرمند هم صاحب دیدگاه و جهان بینی خودش است، یا به قول شما در طول سال‌ها زحمتی کشیده و تجربه و آبرویی جمع کرده است، به نظر شما به چه شکل می‌شود تعادلی میان این دو برقرار کرد؟

هنرمند اینجا اصلا مطرح نیست در صورتی که باید توازنی وجود داشته باشد. فرض کنیم شما می‌خواهید کاری به من سفارش بدهید، یا می‌آیید نگارخانه و کار من را می‌بینید و می‌گویید این کار را می‌خواهم که این تکلیفش مشخص است. یا یک وقت است شما می‌خواهی براساس ایده‌ای کاری بسازی و به هنرمند می‌گویی ایده‌ام این است و همچین چیزی می‌خواهم برای همچین فضایی، آیا شما ایده‌ای داری که مطابق با این باشد؟ اینجا اگر هنرمند ایده‌ای داشت و مطرح کرد و پذیرفته شد کار انجام می‌شود.

دیگر در طول اجرای کار شما نباید بیش از حد اعمال نظر کنید. در سایز، رنگ، برش، فرم و... اثر نباید وارد شوی. وقتی زیاد وارد قضیه می‌شوی و اعمال نظر می‌کنی و ادامه می‌دهی، دیگر یک جایی کار از دست هنرمند در می‌رود و می‌بیند آنچه تولید شده دیگر اصلا کار او نیست. باید توازنی بین این دو پیدا شود. یک جایی سفارش دهنده باید به هنرمند اعتماد کند.

کما اینکه چنین تجربه‌ای را هم داریم. در کار‌هایی که برای فراخوان‌ها و به صورت ماکت عرضه می‌شود، تغییرات کم است و شاید مثلا ۲۰ درصد تغییر کند، اما یکسری آثار هستند که شهرداری خودش آن را برای سیاست‌های خودش در آن سال می‌خواهد انجام دهد، روی آن‌ها اعمال نظر خیلی زیاد است. در واقع هنرمند به مثابه یک تکنسین ساخت تقلیل پیدا می‌کند و دیگر یک آرتیست دارای تفکر نیست.

سفارش دهنده اثر برای فضای شهری از سوی دیگر باید خواست و نظر شهروندان را هم در نظر داشته باشد. چه سهم و میزانی باید برای خواست مردم و احساس نزدیکی و پیوند آن‌ها به مجسمه یا کلا هر اثر هنری که قرار است در شهر نصب یا اکران شود، در نظر گرفته شود؟ دور بودن مجسمه یا هر المانی از سلیقه شهروندان و جهان باورهایشان را می‌شود صرفا با دادن جای خوب به آن و ساخت در ابعاد بزرگ جبران کرد؟

بزرگ بودن یک کار باعث دیده شدنش می‌شود، اما مورد پسند بودن و مورد قبول واقع شدن، نه. یعنی اینکه یک اثر اگر بزرگ باشد همه می‌بینند و با انگشت به هم نشان می‌دهند، حالا آیا این باعث می‌شود که این کار مورد پسند هم باشد؟ نه. سایز کار الزامی برای مورد پسند واقع شدن ایجاد نمی‌کند. ابعاد بزرگ فقط باعث دیده شدن می‌شود، اما تضمینی برای ماندگار شدن نیست.

ابعاد بزرگ، شهر را نمی‌سازد؛ مقیاس انسانی شهر را می‌سازد. اثری که مردم بتوانند در کنارش بایستند، لمسش کنند و با آن عکس یادگاری بگیرند، برنده است. مردم به هوش هنرمند بیش از اندازه مجسمه احترام می‌گذارند. اثری که کمی طنز، کمی تاریخ و کمی صمیمیت داشته باشد، همیشه زودتر از یک تندیس غول آسای سرد، در دل شهر جا باز می‌کند.

اگر مجسمه‌ای با باورها، ادبیات و ریشه‌های بومی مردم پیوند نخورد، در بهترین حالت یک تکه آهن مزاحم در پیاده رو است. مجسمه باید در قد و قواره باور‌های مردم باشد، نه چیزی که از بالا به آن‌ها دیکته شود. ما باید از مجسمه سازی سلیقه‌ای نهاد سفارش دهنده فاصله بگیریم و به سمت روایت گری انسانی و آثار خیال پردازانه‌تر برویم.

در ابتدای صحبت اشاره کردید که آثار هنری از نقاشی‌های غار‌ها تا مجسمه‌های امروزی باعث مکث کردن می‌شود، می‌توانیم از هر مجسمه شهری انتظار داشته باشیم که باعث مکث و تأمل شود و هم زمینه گفت‌و‌گو را ایجاد کند؟

اصلا باید همین انتظار را داشته باشیم. رسالت دیگری ندارد. علاوه بر فرهنگ سازی و زیبایی، کار دیگری غیر از ایجاد فرصت مکث و گفت‌و‌گو ندارد. وقتی یک مجسمه می‌تواند سمبل یک کشور باشد- مانند مجسمه داوود در ایتالیا یا برج ایفل در فرانسه که المانی برای استقلال بوده- یعنی جایگاهی دارد که امکان بحث و صحبت دارد. وقتی کشوری را به اسم یک مجسمه می‌شناسید، یعنی اثری است که زور دارد و فقط حجمی نیست که به شهری اضافه شده است.

واقعا می‌تواند تأثیرگذار باشد، هم از لحاظ فرهنگی و هم از این نظر که شهروند به آن ببالد. اصلا می‌تواند باعث جذب توریست باشد. مشهد یک جایگاه مذهبی دارد که سر جای خودش هست و تغییرش هم نمی‌شود داد. مشهد شهری است که در اذهان بسیاری، تنها با گنبد طلا شناخته می‌شود. این عالی است، اما هویت شهر بسیار گسترده‌تر از این هاست. 

ما از فردوسی و حماسه تا فرهنگ عامه و عرفان را در رگ‌های خود داریم. مجسمه، زبان خاموشِ شهر است؛ وقتی تندیس یک شخصیت یا یک آیین محلی در میدان نصب می‌شود، شهر انگار دارد با عابرانش حرف می‌زند و می‌گوید این بخشی از شناسنامه ماست. در نظر داشته باشید که از نظر کیفیتی هنوز در هیچ شهری نمی‌توانند مانند مجسمه ساز‌های مشهدی کار انجام دهند. چون سال هاست که مجسمه ساز‌های مشهدی تجربه کسب کرده‌اند و در زمینه کار شهری خوب شده‌اند و کارهایشان نسبت به شهر‌های دیگر و حتی تهران با کیفیتی بسیار عالی انجام می‌شود. واقعا کیفیت زمین تا آسمان است. 

شما اگر یک کار از مشهد و یک کار از تهران را ببینید کاملا متوجه تفاوت کیفیت می‌شوید. حالا همین مشهد که به شهر غذا هم معروف شده می‌تواند به شهر المان‌ها و شهر هنری هم معروف شود. می‌تواند به شهر هنرم قطب هنری باشد. چرا اصفهان باید قطب هنری ایران باشد در صورتی که یک پنجم مشهد هم مجسمه ندارد؟

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.