شکیبا افخمی راد | شهرآرانیوز؛ تئاتر کودک و نوجوان در مشهد، با وجود فعالیت گروههای مختلف و تولید آثار تازه، همچنان با مسئله مهم کمبود زیرساخت و امکانات برای اجرا روبه رو است. در چنین شرایطی تماشاخانه داود کیانیان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به یکی از معدود فضاهای تخصصی و فعال این حوزه تبدیل شده؛ سالنی که هم زمانی چند اجرا در آن، از یک سو نشانه رونق نسبی تولید است و از سوی دیگر محدودیت انتخاب گروهها برای زمان اجرا را آشکار میکند.
این تماشاخانه در آخرین ماه تابستان میزبان سه نمایش است؛ «کلاغ» به کارگردانی علیرضا شریفی، «شنل قرمزی» به کارگردانی مریم عباسی و «شاهزاده شهر شامپیا» به کارگردانی علی ساقی. هر سه کارگردان از زاویهای متفاوت سراغ مخاطب کودک و نوجوان رفتهاند؛ «کلاغ» با تکیه بر مفاهیمی مانند اتحاد، دوستی و مقاومت و با حضور بازیگران دارای معلولیت روی صحنه رفته، «شنل قرمزی» روایتی تازه از یک قصه آشنا ارائه میدهد و «شاهزاده شهر شامپیا» با تمرکز بر هویت و روابط خانوادگی، مسائل کودکان و نوجوانان امروز را دنبال میکند.
گفتوگو با کارگردانان این سه نمایش، فرصتی است برای بررسی مسیر تولید، انتخاب متن، شرایط اجرا و دغدغههای تئاتر کودک در مشهد.
نمایش موزیکال «کلاغ» نوشته حسین فدایی حسین و به کارگردانی علیرضا شریفی، پنجشنبه و جمعهها در تماشاخانه استاد داود کیانیان روی صحنه میرود. «کلاغ» یکی از نمایشنامههای منتخب طرح ملی کانون پرورش فکری با عنوان «هزار رؤیا، یک نگاه» است که در اختیار کارگردانان فعال در استانهای مختلف قرار گرفته است. شریفی دلیل خود برای انتخاب «کلاغ» از میان ۲۰۰ نمایشنامه دیگر این طرح را هم خوانی مضمون اثر با دغدغههای امروز جامعه و تأکید بر مباحثی، چون اتحاد و دوستی و همدلی بیان میکند. به گفته او در قصه، کلاغهایی که وارد باغ میشوند نمادی از تهدید و دشمن هستند و باغ نیز نمادی از یک سرزمین است.
مهمترین ویژگی «کلاغ» به گروه بازیگران آن بازمی گردد. از ۱۲ تا ۱۳ بازیگر نمایش، تنها دو نفربدون معلولیت هستند و دیگر بازیگران دارای معلولیتهای مختلفاند؛ از افراد دارای ویلچر و عصا تا بازیگران کم توان ذهنی و دارای معلولیتهای شدید جسمی و حرکتی. شریفی سال هاست با این گروه کار میکند و تاکنون چهار نمایش با بازیگران دارای معلولیت را روی صحنه برده است.
این کارگردان تأکید میکند، نتیجه تمرین تئاتر با افراد دارای معلولیت فقط به اجرای نمایش محدود نمانده و در مواردی به تغییرات رفتاری و افزایش انگیزه بازیگران نیز منجر شده است.
او که بخشی از فعالیت گروه خود را در حوزه تئاتر درمانی تعریف میکند، درباره سختیهای کار کردن با افراد دارای معلولیت نیز میگوید: شرایط چنین گروهی اجازه نمیدهد نظم و برنامه ریزی مانند یک گروه معمولی پیش برود. از سوی دیگر قطعا طراحی میزانسنها و حرکات نیز دشوارتر میشود که البته ما تلاش کردیم نقش هر بازیگر متناسب با توانایی هایش انتخاب شود.
شریفی که این روزها سالن تماشاخانه کیانیان را هم زمان با نمایشی دیگر در اختیار دارد، معتقد است کمبود سالن تخصصی کودک و همچنین کمبود سالنهایی با امکانات مناسب برای افراد دارای معلولیت، فشار بیشتری به گروهها وارد میکند. او با اشاره به مشکلات اقتصادی یادآور میشود: افزایش قیمت بلیت، توان خانوادهها برای تماشای تئاتر را کاهش داده است.
از همین رو ما تصمیم گرفتیم تنها پنجشنبه و جمعه اجرا داشته باشیم تا ظرفیت سالن تکمیل شود. شریفی میگوید، اگر حمایت و انگیزه حضور بازیگران دارای معلولیت نبود، شاید امسال سراغ تولید تئاتر نمیرفت؛ زیرا اجرای نمایش درآمد چندانی ندارد و گاهی گروه ناچار است بخشی از هزینهها را از جیب تأمین کند. البته در میان مشکلات، حمایت کانون در قالب طرح ملی «هزار رؤیا، یک نگاه» یکی از نقاط مثبت تولید «کلاغ» بوده است.
«شنل قرمزی» به کارگردانی مریم عباسی، روایت تازهای از یکی از شناخته شدهترین قصههای کودکانه است و کارگردان تلاش کرده با اضافه کردن شخصیتهای جدید، روایت متفاوتی بسازد. عباسی محور اصلی نمایشش را دوستی، همکاری و کمک به دیگران بیان میکند، البته در کنار آن، موضوع احتیاط در برابر غریبهها و توجه به توصیه بزرگ ترها را نیز پررنگ کرده است. او امیدوار است مخاطب کودک پس از تماشای نمایش، با همان قصه آشنا روبه رو نشود و تجربهای متفاوت از «شنل قرمزی» داشته باشد.

نمایش «شنل قرمزی» پس از چهار ماه تمرین، از ششم شهریور روی صحنه رفته و تا پایان شهریور اجرا خواهد داشت. گروه نیز مانند نمایش «کلاغ» پنجشنبه و جمعهها در سالن کیانیان اجرا میکند. تصمیمی که بیشتر براساس شرایط خانوادهها اتخاذ شده است. به گفته عباسی اجرا در روزهای میانی هفته به طور معمول با استقبال روبه رو نمیشود و خانوادهها در آخر هفته فرصت بیشتری برای همراهی با کودکان خود دارند.
او که برای کاهش هزینهها بخش زیادی از امور نمایش را خودش انجام داده و از تعداد عوامل نیز کاسته است، معتقد است اجرای تئاتر به تنهایی نمیتواند هزینههای زندگی و تولید را تأمین کند. به گفته عباسی با وجود استقبال خوب مخاطبان، مسئله تأمین هزینه سالن همچنان دغدغه اصلی گروه است. او بیان میکند: هزینه اجاره سالن افزایش یافته است. در این بین اگر قیمت بلیت بالا برود، احتمال کاهش مخاطب وجود دارد. از سوی دیگر، پایین نگه داشتن قیمت بلیت هم هزینه تولید و سالن را تأمین نمیکند.
«شاهزاده شهر شامپیا» به نویسندگی منوچهر اکبرلو و کارگردانی علی ساقی، از زاویهای متفاوت به دنیای کودکان و نوجوانان نزدیک میشود. ساقی نیز این متن را از طرح «هزار رؤیا، یک نگاه» کانون پرورش فکری انتخاب کرده است. آشنایی قبلی با نویسنده و تجربه همکاری با کانون نیز در انتخاب اثر مؤثر بوده، اما مهمترین دلیل برای او پرداختن به موضوع هویت بوده است.
به باور کارگردان، کودکان و نوجوانان امروز بیش از گذشته با بحران هویت روبه رو هستند؛ به ویژه در شرایطی که فضای مجازی و تلفنهای همراه، فاصله میان اعضای خانواده را بیشتر کرده است. ساقی تأکید میکند که ترکیب فضای فانتزی با موضوع هویت در نمایش «شاهزاده شهر شامپیا»، امکان پرداختن به مسائل نوجوانان را در قالبی سرگرم کننده فراهم کرده است.

«شاهزاده شهر شامپیا» به دلیل برنامه ریزی قبلی گروههای دیگر، امکان اجرا در آخر هفته را پیدا نکرده است و در روزهای ابتدایی هفته روی صحنه میرود؛ موضوعی که ساقی آن را از نظر جذب مخاطب یک محدودیت میداند، زیرا باور دارد خانوادهها به طور معمول در پایان هفته زمان آزاد بیشتری دارند.
با وجود چنین محدودیت هایی، این کارگردان تأکید میکند تئاتر کودک در مشهد از نظر کیفیت شرایط خوبی دارد و حتی از تهران کم نمیآورد. از نگاه او مشکل اصلی تئاتر کودک، ضعف در حمایت تبلیغاتی است. به گفته ساقی، ظرفیت تئاتر کودک در مشهد درخورتوجه است، اما تبلیغات شهری بیشتر به تئاتر بزرگ سال اختصاص پیدا میکند و آثار کودک کمتر دیده میشود.
او همچنین به دشواری پیدا کردن مخاطب و افزایش هزینه تبلیغات اشاره میکند: «گروههای نمایشی برای معرفی آثار خود گاهی ناچارند سراغ تبلیغات در فضای مجازی و همکاری با بلاگرها بروند، این اتفاق هم برای یک گروه نمایشی، فشار مضاعفی ایجاد میکند.»
کارگردان نمایش «شاهزاده شهر شامپیا» نسبت به تجاری شدن تئاتر کودک هشدار میدهد. به باور او، گاهی تولید اثر کودک صرفا با نگاه اقتصادی انجام میشود و کیفیت، تربیت و دغدغههای واقعی کودک و خانواده در اولویت قرار نمیگیرد. در چنین وضعیتی، نمایش کودک از یک اثر فرهنگی و تربیتی فاصله میگیرد و به محصولی برای فروش تبدیل میشود.