طبق دادههای سازمان بهداشت جهانی، مرگهای جادهای دلیل اصلی حدود 25درصد کل مرگهای ناشی از جراحتها هستند. یکی از مهمترین آمارهای موردتوافق درباره تصادفات و آسیبها، نقش 70تا90درصدی عوامل انسانی در همه تصادفات است. فاکتورهای انسانی (رفتاری) در 60درصد تصادفات نقلیهای، دلیل اصلی و در 95درصد کل تصادفات نیز یک عامل اثرگذار به شمار میآیند. «رﻓﺘﺎر ﭘﺮﺧﻄﺮ راﻧﻨﺪﮔﻲ» ﻃﺒﻘﻪبندیشده، ﺷﺎﻣﻞ ﻫﺮ ﻧﻮع رﻓﺘﺎری اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻄﺮ ﺗﺼﺎدف ﻳﺎ ﺧﻄﺮ آﺳﻴﺐدﻳﺪن ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﺗﺼﺎدف را ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ مصرف ﻣﻮاد و اﻟﻜﻞ، ﺳﺮﻋﺖ زﻳﺎد، سبقت ﺑﻲدلیل، بیﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎی راﻫﻨﻤﺎ و ﻫﺸﺪاردﻫﻨﺪه، راﻧﻨﺪﮔﻲ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺑﺪون اﺳﺘﺮاﺣﺖ، ﻧﺒﺴﺘﻦ ﻛﻤﺮﺑﻨﺪ اﻳﻤﻨﻲ، ﺑﺎزﺑﻴﻨﻲنکردن دﻗﻴﻖ وﺳﻴﻠﻪ ﻧﻘﻠﻴﻪ و... . زﻳﺮﺑﻨﺎی اﺻﻠﻲ اﻳﻦ ﻧﻮع رﻓﺘﺎرﻫﺎ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﻳﺮ رﻓﺘﺎرﻫﺎی روزﻣﺮه زﻧﺪﮔﻲ اﻓﺮاد ﺑﻪ اﻟﮕﻮی ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ و ﻧﮕﺮش وابسته اﺳﺖ. در رفتارهای پرخطر، عوامل انسانی مرتبط با حوادث رانندگی در جادهها در دو گروه کلی تقسیم میشوند؛ اول عواملی که وابسته به عملکرد نوروبیولوژیک انسان (ﻛﺎﻫﺶ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ راﻧﻨﺪﮔﻲ اﻳﻤﻦ) و خارج از حیطه کنترل و مدیریت شخص درحال رانندگی است. دوم عواملی که وابسته به زمینههای شخصیتی افراد (رﻓﺘﺎر ﺧﻄﺮﻧﺎک ﺣﻴﻦ راﻧﻨﺪﮔﻲ) هستند و در تعامل پیچیده با هم عمل میکنند و بهطورمعمول تجمعی از چند عامل را در یک فرد میتوان دید. درمیان عوامل انسانی میتوان به نادیدهگرفتن مقررات و خطاهای رانندگی، نگرشهای نادرست ترافیکی، خستگی و خوابآلودگی، مصرف مواد مخدر و الکل، رانندگی در ساعات سیاه (آخر شبها، اوایل صبح، بعد از ناهار)، رانندگی جوانان بهویژه در آخر شبها و تعطیلات آخر هفته و با حضور همسالان اشاره کرد.
روﻳﻜﺮد دوم مربوطﺑﻪ ﻧﺤﻮه توزﻳﻊ ﺧﻄﺎﻫﺎی اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺣﻴﻦ راﻧﻨﺪﮔﻲ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﭼﻮن ﺳﻦ، ﺟﻨﺲ، رﻓﺘﺎر راﻧﻨﺪﮔﻲ و اﻧﺤﺮاف اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ است. ﻋﻮاﻣﻞ ﻣؤثر ﺑﺮ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﭘﺮﺧﻄﺮ یا همان ﺧﻄﺮﻛﺮدن در درازﻣﺪت ﻣﻌﺎدل ﻫﻤﺎن «ﺗﺼﺎدف ﺷﺎﻧﺲ» اﺳﺖ. این رفتار در ﺗﻔﺎوتﻫﺎی رﻓﺘﺎری رﻳﺸﻪ دارد و ﺣﺘﻲ ﮔﺎﻫﻲ تفاوتﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ نیز دراینباره ﻣﻄﺮح ﻣﻲﺷﻮد.
ﺟﻮاﻧﺎن بیشتر از سایر گروههای سنی درﻣﻌﺮض ﺧﻄﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. در اﻳﻦ ﮔﺮوه ﺳﻨﻲ، اﻧﺤﺮاف اجتماعی، ﺗﺨﻠﻔﺎت راﻧﻨﺪﮔﻲ، ﻣﺼﺮف اﻟﻜﻞ و داروﻫﺎی ﻏﻴﺮﻣﺠﺎز ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﺰارش ﻣﻲﺷﻮد. ﺑﺎ اﻳنکه ﺟﻮاﻧﺎن کمتر از 20ﺳﺎل ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻣﻴﺰان راﻧﻨﺪﮔﻲ در ﺳﺮﻋﺖﻫﺎی ﺑﺎﻻ را شامل میشوند، ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﻫﻤﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮد را ﻧﺮﻣﺎل ﮔﺰارش ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. آنها ﻛﻤﺘﺮ از ﻛﻤﺮﺑﻨﺪ اﺳﺘﻔﺎده میﻛﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎی راﻧﻨﺪﮔﻲ ﺧﻮد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻴﺶاز ﺣﺪ دارﻧﺪ. از سوی دیگر به ﺧﻄﺮآﻓﺮﻳﻨﻲ رفتارهای ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮد ﺗﻮﺟﻪ نمیﻛﻨﻨﺪ؛ زیرا آنها را خطرآفرین نمیدانند. ﺑﻪﻃﻮرﻛﻠﻲ ﺳﻄﺢ درﻛﺸﺎن از ﻣﻴﺰان ﺧﻄﺮ کم اﺳﺖ و در ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ راﻧﻨﺪﮔﻲ، ویژگیﻫﺎی ﺧﻄﺮﺳﺎز ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ را ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻲدﻫﻨﺪ. بهعبارتی میتوان گفت ﺑﻲﺗﺠﺮﺑﮕﻲ در راﻧﻨﺪﮔﻲ ﺑﻴﻦ ﺟﻮاﻧﺎن ﺷﻴﻮع دارد. ازآنجاکه جوانان تمایلی به نصیحت ندارند باید برنامههای آموزشی را متناسب با سلیقه آنها طراحی کرد؛ مثل ساخت کلیپهایی با مضامین آموزشی و انتشار آن در شبکههای اجتماعی که بین جوانان محبوبیت دارد؛ بدون شک اثرگذاری از این طریق بیشتر خواهد بود. راﻧﻨﺪﮔﻲ ﺑﻌﺪاز مصرف اﻟﻜﻞ ﺑﺎ درک ﻛﻤﺘﺮ ﺧﻄﺮ ﻫﻤﺮاه است؛ اﻓﺮادی ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺗﺼﺎدف ﺑﺎ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎک را داشتهاند، ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﺼﺎدف نکردهاند، ﻣﻴﺰان درک ﺧﻄﺮ در آنها ﻛﻤﺘﺮ ﺑﻮده است و بهطورکلی اﻓﺰاﻳﺶ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﺎ افزایش درک ﺧﻄﺮ ارﺗﺒﺎط دارد. همچنین ﺷﻐﻞهای ﭘﺮاﺳﺘﺮس و ﺟﺪلﻫﺎی ﻣﺎﻟﻲ ﺑﺎ ﺗﺼﺎدﻓﺎت ﻣﺎﺷﻴﻨﻲ در ارﺗﺒﺎطاﻧﺪ و اﺣﺘﻤﺎل ﺗﺼﺎدف را اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲدﻫﻨﺪ. در بررسیهای انجامشده، ضعف آموزشی دراینزمینه بهوضوح قابل مشاهده است؛ بنابراین باید قبل از هر اقدامی، آموزشهای متناسب فرهنگ رانندگی را ارائه داد. ازسوی دیگر اگر نهادهای اجرایی در ارتقای فرهنگ رانندگی موفق نبودهاند، خود خانوادهها باید همت کنند تا رفتارهای ترافیکی و رانندگی اصلاح شود؛ این درحالی است که اگر قوانین و مقررات ازسوی رانندگان اعمال شود، شاهد کاهش 80درصدی حوادث هستیم.