مسافر سنت در هزاره سوم

خدا مادربزرگ‌هایتان را بیامرزد!

  • کد خبر: ۴۵۹۵
  • ۱۴ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۹
خدا مادربزرگ‌هایتان را بیامرزد!
حجت الاسلام محمدرضا زائری کارشناس مسائل فرهنگی

شنبه
دوستی بعد از چند سال زنگ می‌زند. از کربلاست! باورم نمی‌شود، دلم می‌لرزد از این احساس که اکنون روبه‌روی حرم ایستاده و شماره من را گرفته است. من داخل کتابخانه‌ام فرسنگ‌ها دورتر از کربلا هستم و او در بین‌الحرمین است. همان‌جا رو به قبله می‌ایستم و دست بر سینه می‌گذارم و سر پایین می‌اندازم.
درود باد به رندی که چون پیاله گرفت/ نخست یاد رفیقان خسته‌جان افتاد
یکشنبه
روز اول محرم تشییع‌جنازه دوست نازنین و روزنامه‌نگار ورزشی، مهدی شادمانی، است. چند کلمه صحبت می‌کنم و می‌گویم که این سه، چهارسال روحش با سرعتی شگفت قد کشید و بلند و بلندتر شد و از این درد مدرسه‌ای ساخت برای بزرگ شدن و رشد و تعالی!
وقتی نماز میت را می‌خوانیم و جنازه را بلند می‌کنند، پدرش من را در آغوش می‌گیرد و آهسته می‌گوید: تازه شما وصیت‌نامه‌اش را ندیده‌اید!
دوشنبه
بعد از مدت‌ها به کافه‌ای در گوشه دنج شهر سر می‌زنم؛ جایی پایین‌تر از ترافیک خودروها و بالاتر از ازدحام آدم‌ها. از در که وارد می‌شوم، صاحب کافه می‌گوید: چرا وقتی دعوتت کردم، نیامدی؟! معلوم می‌شود در حجم پیام‌های اینستاگرام دعوتش را ندیده‌ام. عذرخواهی می‌کنم و تشکر و می‌نشینم. بعد از سفارش خودم یک قهوه ترک میهمانش می‌شوم و دعوت فراموش‌شده را جبران می‌کنم!
سه‌شنبه
بر ترک موتور یکی از رفقا نشسته‌ام. چراغ سبز می‌شود و تا حرکت می‌کنیم، یک تاکسی سبزرنگ که از سمت چپ می‌گذرد، سرعتش را کم می‌کند و پیرمرد راننده با صدای بلند وسط خنده‌اش داد می‌زند: «حاج آقا، ماشینت رو هم ازت گرفتن؟»
اشاره‌اش به ممنوع‌التصویر شدنم بعد از ماجرای «شرم بر این مجلس» است!
چهارشنبه
راننده تاکسی می‌گوید: گرانی باعث بی‌دینی مردم شده است و حتی گاهی به مقدسات توهین می‌کنند.
ظاهرش مذهبی و مؤمن نیست و بعد که درباره توبه از مصرف مشروبات الکلی می‌پرسد، تصورم تأیید می‌شود. می‌گوید: «اوضاع اقتصادی و بیکاری و گرانی باعث شده است که زبان بعضی‌ها دراز شود و توی ماشین که می‌نشینند، اول محرم حرف‌های نامربوطی درباره امام‌ها می‌زنند! حیف که نمی‌توانم بزنم توی دهن مسافران و با لگد از ماشین پرتشان کنم بیرون!»
پنجشنبه
شب‌های دهه اول محرم امسال در هیئتی منبر دارم که نخستین‌بار پیششان هستم. شدت توجه و سکوت مردم در هنگام سخنرانی غیرطبیعی است! بعد از حدود سی‌و‌سه، چهارسال تجربه منبر، این اولین‌بار است که می‌بینم جمعیتی این‌قدر آرام و ساکت هستند؛ حتى خانم‌های پشت پرده و بچه‌هایشان که معمولا موقع سخنرانی نمی‌توانند خیلی آرام باشند. برای مادرها و مادربزرگ‌هایشان طلب مغفرت و صلوات می‌کنم!

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.